در سوختنم شمع صفت عرض نیازیست
مپسند که در آتش خاموش خود افتم
شرح:
اینجا بیدل موضوع دیگری را مطرح میکند که بی ربط به سابق آن نمی باشد. بیدل رنج و تعب خود را به رخ دیگران نمی کشد و میخواهد به دیگران بگوید که؛ تلاش بسیاری ها برای عرض توانایی های ایشان، همه اش از توانایی، خوبی و زیبایی آنها نیست، بلکه نشانهء از ضعف و نیازمندی آنهاست. درست همانند شمع که میسوزد تا دیگران را در روشنایی نگهدارد و برای خود هم وصفی کمایی کرده باشد، حال اینکه این یک نوع عرض نیازمندی است. عرض نیاز خود نوعی از ضعف شخصیت است.
نیازمندی در چه؟ انسانی که میخواهد خود را مطرح کند در حقیقت ضعف خود را آشکار میکند و میخواهد از وصف دیگران سود جوید و کمبود شخصیت خود را تکمیل و یا پنهان نماید. یا اینکه میخواهد برای پر کردن ضعف هایش از وجود دیگران در اطرافش کمک جوید.
درست همانند نیازمندی شمع که با سوختن و روشن نگهداشتن دیگران از خود میکاهد و به دیگران با زبان بی زبانی اشارت میکند که خاموشش کنند تا از کاستنش باز ایستد، ور نه با عرض وجود از خود میکاهد و خود توانایی نگهداشتن خود را ندارد، به عبارت دیگر، در وجود خود نیازمند دیگران است. یا اینکه می خواهد با سوختن خود مورد توصیف دیگران واقع شود.
سوم اینکه؛ انسان هر قدر مفید و توانا باشد در وجود خود به دیگران متکی است و محتاج است تا دیگران به فریادش برسند.
در مصرح دوم با صراحت تمام التماس میکند که؛ نگذارید من در آتش خاموش خود نابود گردم. اگر توجه کرده باشید وقتی شمع به پایان خود میرسد، خودش در همان آتش می افتد و نا بود میگردد. پس تقاضا میکند که قبل از افتادن در آتش خودش باید او را نجات دهند. انسان هم بدین گونه است، هر قدر توانا و مفید میشود به معنای رو به فنا بودن اوست و باید دوستان آگاه او را از افتیدن در آتش طغیان، خود خواهی، جهل و تکبر نجاتش دهند.
وقتی انسان به مقامی می رسد، مشاوران خوب و مخلص میتوانند او را از نابودی نجات دهند، ورنه طبیعت خود خواه و وصف پسند انسان او را از نجات خودش باز می دارد و یا حد اقل غافل می سازد.
مپسند که در آتش خاموش خود افتم
شرح:
اینجا بیدل موضوع دیگری را مطرح میکند که بی ربط به سابق آن نمی باشد. بیدل رنج و تعب خود را به رخ دیگران نمی کشد و میخواهد به دیگران بگوید که؛ تلاش بسیاری ها برای عرض توانایی های ایشان، همه اش از توانایی، خوبی و زیبایی آنها نیست، بلکه نشانهء از ضعف و نیازمندی آنهاست. درست همانند شمع که میسوزد تا دیگران را در روشنایی نگهدارد و برای خود هم وصفی کمایی کرده باشد، حال اینکه این یک نوع عرض نیازمندی است. عرض نیاز خود نوعی از ضعف شخصیت است.
نیازمندی در چه؟ انسانی که میخواهد خود را مطرح کند در حقیقت ضعف خود را آشکار میکند و میخواهد از وصف دیگران سود جوید و کمبود شخصیت خود را تکمیل و یا پنهان نماید. یا اینکه میخواهد برای پر کردن ضعف هایش از وجود دیگران در اطرافش کمک جوید.
درست همانند نیازمندی شمع که با سوختن و روشن نگهداشتن دیگران از خود میکاهد و به دیگران با زبان بی زبانی اشارت میکند که خاموشش کنند تا از کاستنش باز ایستد، ور نه با عرض وجود از خود میکاهد و خود توانایی نگهداشتن خود را ندارد، به عبارت دیگر، در وجود خود نیازمند دیگران است. یا اینکه می خواهد با سوختن خود مورد توصیف دیگران واقع شود.
سوم اینکه؛ انسان هر قدر مفید و توانا باشد در وجود خود به دیگران متکی است و محتاج است تا دیگران به فریادش برسند.
در مصرح دوم با صراحت تمام التماس میکند که؛ نگذارید من در آتش خاموش خود نابود گردم. اگر توجه کرده باشید وقتی شمع به پایان خود میرسد، خودش در همان آتش می افتد و نا بود میگردد. پس تقاضا میکند که قبل از افتادن در آتش خودش باید او را نجات دهند. انسان هم بدین گونه است، هر قدر توانا و مفید میشود به معنای رو به فنا بودن اوست و باید دوستان آگاه او را از افتیدن در آتش طغیان، خود خواهی، جهل و تکبر نجاتش دهند.
وقتی انسان به مقامی می رسد، مشاوران خوب و مخلص میتوانند او را از نابودی نجات دهند، ورنه طبیعت خود خواه و وصف پسند انسان او را از نجات خودش باز می دارد و یا حد اقل غافل می سازد.





