چون صبح اگر دم زنم از جرأت هستی

چون صبح اگر دم زنم از جرأت هستی
از شرم شوم آب و به فکر نفس افتم
شرح:
اینجا خود را به روشنی صبح و نسیم صبحگاهی تشبیه میکند و میگوید: اگر من خود را درست معرفی کنم و در جامعه زبان زد خاص و عام نمایم و کمالاتم دانسته شود، از شرم وجود، شاید از شرم حقیقت خود باید صدای و یا ارمغانی برای ستودن داشته باشم. همانند صبح که به مجرد طلوع کردن به فکر این می افتد که باید از خود نفسی یعنی نسیم صبحگاهی داشته باشد. یعنی باید صدایش بیرون گردد و از نهاد خود حرف بزند، حال اینکه فلسفهء بیدل بر عدم خود ستایی و عدم ریا استوار است. صبح با همهء خوبی اش وقتی میدمد باید همراهش نفس یعنی نسیم صبحگاهی داشته باشد، ور نه روشنی و پدیداری به تنهایی قابل وصف نیست.
به ما می رساند که اگر در فکر شهرت هستید از خود صدای مفید و ملایم و قابل وصف هم باید داشته باشید، در غیر آن اظهار وجود بی فایده و قابل شرم است. بشرمند کسانیکه از خود مایه ای ندارند و خود را پا بلندک میکنند!!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *