جزو موزون اعتدال جوهر کل میشود
چون شود مینا صدای کوه قلقل میشود
شرح:
این یک مقدمه ای از شناخت طبعیت با اصول منطق برای ادعا های بعدی بیدل در این غزل است. بیدل بیان میدارد که: هر وقت اجزاء با توازن در پهلوی کل قرار بگیرند، جوهر کل معتدل می باشد. اگر دست انسانی از اندازه زیاد کوتاه و یا زیاد دراز باشد همهء اعضای بدن بد جلوه میکند. این قاعده در همهء طبیعت قابل تطبیق است؛ پرنده گان، حیوانات، جمادات و… هر گاه جز از حد معمول خود فراتر رفت و تا تنزل نمود موازنه بر هم میخورد. شما اگر یک جانب بروت های گربه را بکنید، دیگر نمیتواند در سر دیوار راه برود…
اگر مواد و عناصر موجود در بدن انسان، همانند شکر، کلوسترول، آکسیجن، پروتین و… از حد ضرورت زیاد و یا کم گردد دیگر به مرض تبدیل میشود. این یک امر واضح و مسلم است.
* کوه وقتی در حالت طبیعی قرار دارد هر گاه در مقابلش صدا کنی عین همان صدا را انعکاس میدهد. ولی اگر همین کوه سنگی گداخته شد و به شیشه ای مینایی تبدیل شد، مثلا یک سراحی، جام، کوزه مسی و… صدا را بشکل قلقل انعکاس میدهد، نه به شکل اصلی آن.
انسان هم وقتی پا را از حد لازم خود فراتر گذاشت سبب تباهی خود و دیگران میگردد. باز هم طرح همان مسئله ای اهلیت است که در بخش هفتم بیان شد. میتوانیم این گفته بیدل را به حیث یک اصل کلی قبول کنیم و بند های بعدی این غزل وارد شدن در جزئیات است.
چون شود مینا صدای کوه قلقل میشود
شرح:
این یک مقدمه ای از شناخت طبعیت با اصول منطق برای ادعا های بعدی بیدل در این غزل است. بیدل بیان میدارد که: هر وقت اجزاء با توازن در پهلوی کل قرار بگیرند، جوهر کل معتدل می باشد. اگر دست انسانی از اندازه زیاد کوتاه و یا زیاد دراز باشد همهء اعضای بدن بد جلوه میکند. این قاعده در همهء طبیعت قابل تطبیق است؛ پرنده گان، حیوانات، جمادات و… هر گاه جز از حد معمول خود فراتر رفت و تا تنزل نمود موازنه بر هم میخورد. شما اگر یک جانب بروت های گربه را بکنید، دیگر نمیتواند در سر دیوار راه برود…
اگر مواد و عناصر موجود در بدن انسان، همانند شکر، کلوسترول، آکسیجن، پروتین و… از حد ضرورت زیاد و یا کم گردد دیگر به مرض تبدیل میشود. این یک امر واضح و مسلم است.
* کوه وقتی در حالت طبیعی قرار دارد هر گاه در مقابلش صدا کنی عین همان صدا را انعکاس میدهد. ولی اگر همین کوه سنگی گداخته شد و به شیشه ای مینایی تبدیل شد، مثلا یک سراحی، جام، کوزه مسی و… صدا را بشکل قلقل انعکاس میدهد، نه به شکل اصلی آن.
انسان هم وقتی پا را از حد لازم خود فراتر گذاشت سبب تباهی خود و دیگران میگردد. باز هم طرح همان مسئله ای اهلیت است که در بخش هفتم بیان شد. میتوانیم این گفته بیدل را به حیث یک اصل کلی قبول کنیم و بند های بعدی این غزل وارد شدن در جزئیات است.





