بهر دیگران چند کنم وعظ طرازی
ای کاش شوم حرفی و در گوش خود افتم
شرح:
اینجا موضوعی دیگر ولی مربوط به همان اولی را مطرح میکند. میگوید؛ من که چنین حالی دارم و در خاک ره افتاده ام، نمیتوانم از توقعات خود دست بکشم پس چرا به دیگران وعظ و نصیحت نمایم. در عوض باید من حرفی باشم که در گوش خود افتم. باید اول خود را اصلاح کنم بعد دیگران را.
به تعبیر ساده بیان میدارد که؛ انسان ها در بعضی از خصوصیت ها باهم یکی اند و آن همان خود فراموشی و نصیحت دیگران است. انسان باید مانند حرف باشد که در گوش افتد، نه مانند انسانی که از نصیحت و حرف حسابی پند نمی گیرد.
ای کاش شوم حرفی و در گوش خود افتم
شرح:
اینجا موضوعی دیگر ولی مربوط به همان اولی را مطرح میکند. میگوید؛ من که چنین حالی دارم و در خاک ره افتاده ام، نمیتوانم از توقعات خود دست بکشم پس چرا به دیگران وعظ و نصیحت نمایم. در عوض باید من حرفی باشم که در گوش خود افتم. باید اول خود را اصلاح کنم بعد دیگران را.
به تعبیر ساده بیان میدارد که؛ انسان ها در بعضی از خصوصیت ها باهم یکی اند و آن همان خود فراموشی و نصیحت دیگران است. انسان باید مانند حرف باشد که در گوش افتد، نه مانند انسانی که از نصیحت و حرف حسابی پند نمی گیرد.





