برگ بیبرگی – علی منهاج
گر هزاران طالب اند و یک ملول
گر هزاران طالب اند و یک ملول از رسالت باز می ماند رسول این رسولان ضمیر رازگو مستمع خواهند اسرافیل خو (مثنوی/دفتر سوم) شنونده بی…
گفت خواهم مَرد بر جادهٔ دو رَه
گفت خواهم مَرد بر جادهٔ دو رَه در رهِ خشم و به هنگامِ شَرَه وقتِ خشم و وقتِ شهوت مَرد کو طالب مَردی دَوانم کو…
لذّتِ ایمان فزاید در عمل
لذّتِ ایمان فزاید در عمل مُرده آن ایمان که ناید در عمل (اقبال لاهوری) از منظری میتوان ایمان را حداقل به دو بخش تقسیم کرد:…
مر بشر را پنجه و ناخن مباد
مر بشر را پنجه و ناخن مباد که نه دین اندیشد آنگه نه سداد (مثنوی، دفتر ششم) به طور کلی آنچه تاریخ بشر تا به…
مقدارِ آفتاب ندانند مردمان
مقدارِ آفتاب ندانند مردمان تا نورِ او نگردد از آسمان جدا (سنایی غزنوی) ما انسانها معمولاً قدرِ داراییهای خود را نمیدانیم. گویی فراموش میکنیم که…
من نه آن دیوانه ی عشقم که زنجیرم کنند
من نه آن دیوانه ی عشقم که زنجیرم کنند یا به جز در دامِ زلفِ یار، تسخیرم کنند من نه آن مرغم که صیادانِ عالَم…
نام تو چون بر زبان میآیدم
نام تو چون بر زبان میآیدم آب حیوان در دهان میآیدم (خاقانی) برای عاشق نه تنها یک جنبه از وجود معشوق بلکه هر چه نشانی…
نیست را بنمود هست و محتشم
نیست را بنمود هست و محتشم هست را بنمود بر شکلِ عدم (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۲۶) خداوند از هیچ یا عدم همه چیز یا…
هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش
هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش کی بُدی فارغ وی از اصلاح خویش غافل اند این خلق از خود ای پدر لاجرم گویند…
هست این میکده و دعوتِ عام است اینجا
هست این میکده و دعوتِ عام است اینجا قسمتِ باده به اندازهٔ جام است اینجا (اقبال لاهوری) به تعبیرِ اقبال لاهوری این عالم همچون میکده…
واندر آن شهر از قرابت کیستت
واندر آن شهر از قرابت کیستت خویشی و پیوستگی با کیستت (مثنوی/دفتر اول) خوب است این سوال را هر کسی از خود بپرسد: در این…
هر درونی كه خيالانديش شد
هر درونی كه خيالانديش شد چون دليل آری خيالش بيش شد (مثنوی، دفتر دوم) یکی از سوالات مهمی که امروزه در اینجا و آنجا…
از تو ای بینقشِ با چندین صُوَر
از تو ای بینقشِ با چندین صُوَر هم مُشَبِّه هم مُوَحِّد خیرهسر (مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۷) مولانا خداوند را مورد خطاب قرار میدهد و…
اگر یک گِرده هر روزت تمام است
اگر یک گِرده هر روزت تمام است تو دو گِرده همی جویی حرام است (عطار/الهی نامه) هر کس به اندازه ی رفعِ احتیاجِ دنیوی می…
اندر بُنِ دریاست همه گوهر و لؤلؤ
اندر بُنِ دریاست همه گوهر و لؤلؤ غوّاص طلب کن، چه دُوی بر لبِ دریا؟ (ناصر خسرو) برخی از ما به تعبیر ناصر خسرو تنها…
اوّلم این جزر و مد از تو رسید
اوّلم این جزر و مد از تو رسید ورنه ساکن بود این بحر ای مجید (مثنوی، دفتر ششم) طلب و کشش معنوی ابتدا از سوی…
ای فغان از یار ناجنس ای فغان
ای فغان از یار ناجنس ای فغان همنشین نیک جویید ای مِهان (مثنوی، دفتر ششم) مولانا به همنشینی با صالحان توصیه میکند. کسی که فکر…
این عجب نَبوَد که کور افتد به چاه
این عجب نَبوَد که کور افتد به چاه بوالعجب افتادنِ بینایِ راه (مثنوی، دفتر ششم) شخص نابینا اگر در چاه بیفتد عذر موجه دارد. نابینایی…
باز آن جان چونک محو عشق گشت
باز آن جان چونک محو عشق گشت یعجب الزراع آمد بعد کشت (مثنوی/دفتر یکم) عشق یک معجزه است که چون بر دل فرود می آید…
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد (حافظ) دلِ روشن، دلی است که هم…
بیزارم از آن گوش که آوازِ نِی اِشنود
بیزارم از آن گوش که آوازِ نِی اِشنود و آگاه نشد از خِرَد و دانشِ نایی (مولانا، غزلیات شمس) شنیدنِ حرفها و سخنهای این و…
پس نبیند جمله را با طِمّ و رِمّ
پس نبیند جمله را با طِمّ و رِمّ حُبُّکَ الْاَشیاءِ یُعمی و یُصِمّ (مثنوی، دفتر ششم) علاقهٔ بیش از حد به هر شیء، مفهوم یا…
ترکِ معشوقی کُن و کُن عاشقی
ترکِ معشوقی کُن و کُن عاشقی ای گمان بُرده که خوب و فایقی (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۹) معشوقی کردن اگر به معنای یکسره ناز…
جان گشاید سوی بالا بال ها
جان گشاید سوی بالا بال ها در زده تن در زمین چنگال ها (مثنوی/دفتر چهارم) تن از جنس خاک است و جان از جنس افلاک….
چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟
چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟ از آن در نگه کُن که توفیقِ اوست (سعدی، بوستان، باب هشتم، در شُکر بر عافیت) آدمی وقتی…
چون خدا خواهد که پردهٔ کس دَرَد
چون خدا خواهد که پردهٔ کس دَرَد مِیلش اندر طعنهٔ پاکان بَرَد (مثنوی، دفتر اول) خداوند همواره پشت و پناهِ پاکان و بندگانِ حقیقی و…
چونک زشت و ناخوش و رخ زرد شد
چونک زشت و ناخوش و رخ زرد شد اندک اندک در دل او سرد شد (مثنوی/دفتر اول) آنچه یک رابطه ی انسانی را دوام می…
حقّا که مرا دنیا بی دوست نمی باید
حقّا که مرا دنیا بی دوست نمی باید با تفرقهٔ خاطر، دنیا به چه کار آید؟ (سعدی) کسی که یار، همدم، مونس و معشوقی در…
خُنُک نیکبختی که در گوشهای
خُنُک نیکبختی که در گوشهای به دست آرد از معرفت توشهای (سعدی، بوستان) خوردن و خوابیدن، روزمرگیکردن، روز و شب را پیِ انباشتِ مادیّات صرفکردن…
در جهان پوشیده گشتی و غنی
در جهان پوشیده گشتی و غنی چون برون آیی از اینجا، چون کُنی؟ (مثنوی، دفتر دوم) این دنیا بازار کسب و کار و محلی برای…
دل نیارامد ز گفتار دروغ
دل نیارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هیچ نفروزد فروغ (مثنوی/دفتر دوم) دوری کردن از مسیر و طریق صداقت، با طبیعت الهی آدمی در…
رحمتی، بیعلّتی، بیخدمتی
رحمتی، بیعلّتی، بیخدمتی آید از دریا، مبارکْ ساعتی (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۴) گاه به تعبیرِ مولانا از سوی خداوند رحمتی بر انسان نازل میشود…
زندان تو آمد پسرا این تن و، زندان
زندان تو آمد پسرا این تن و، زندان زیبا نشود گرچه بپوشیش به دیبا دیبای سخن پوش به جان بر، که تو را جان هرگز…
سعد دیدی شُکر کن ایثار کُن
سعد دیدی شُکر کن ایثار کُن نحس دیدی صدقه و استغفار کُن (مثنوی، دفتر ششم) اتّفاقات دنیوی ظاهراً در دو دسته کلّی قرار میگیرند. به…
صبر با نااهل اهلان را جلی ست
صبر با نااهل اهلان را جلی ست صبر صافی می کند هر جا دلی ست (مثنوی/دفتر ششم) بردباری در برابر کسانی که اهل منطق، دانایی…
عشق او آسان همیپنداشتم
عشق او آسان همیپنداشتم سدِ ما در راهِ ما پندارِ ماست (عطار، غزلیات) آنچه مانع رسیدن به عشق میشود پندارهایی هستند که چهرهٔ واقعی عشق…
عقل لرزان از اجل وآن عشق شوخ
عقل لرزان از اجل وآن عشق شوخ سنگ کی ترسد ز باران چون کلوخ (مثنوی، دفتر پنجم) کسی که تنها با عقل دنیا را میفهمد…
قاصداً خود را به اندیشه دهم
قاصداً خود را به اندیشه دهم چون بخواهم از میانْشان بَرجِهم (مثنوی، دفتر دوم) استفاده از عقل و اندیشه نشانهٔ انسان بودن و بهره بردن…
کمال است در نفسِ انسان سَخُن
کمال است در نفسِ انسان سَخُن تو خود را به گفتار ناقص مَکُن (سعدی، بوستان) سخن یکی از مَحَکهایی است که کمال یا نقصِ انسان…
گر بگویی احولی را مَه یکیست
گر بگویی احولی را مَه یکیست گویدت این دُوَست و در وحدت یکیست ور برو خندد کسی گوید دُو است راست دارد این سزای بد…
گَرَت باید به هر دم تازهْ جانی
گَرَت باید به هر دم تازهْ جانی فرو مگذار یادِ او زمانی (عطار، اسرارنامه) یاد و ذکرِ خداوند آرامشدهنده و سکینهٔ دلها و تازهکنندهٔ روح…
گفت در یک خانه باشم گر دو روز
گفت در یک خانه باشم گر دو روز عشق آن مسکن کُند در من فروز (مثنوی/دفتر سوم) آدمی خیلی زود به هر شرایطی عادت می…
لطف مخفی در میان قهرها
لطف مخفی در میان قهرها در حَدَث پنهان عقیقِ بیبها (مثنوی/دفتر پنجم) قهرِ خداوند نیز مظهری از لطف اوست. گرچه لطف در ظاهر، امری مثبت…
مرا با وجودِ تو هستی نماند
مرا با وجودِ تو هستی نماند به یادِ توام خودپرستی نماند (سعدی، بوستان) از بهترین راههای متواضع شدن یادِ خداوند است. یادِ خدا انسان را…
مکُن بدگوی را نزدیکِ خود رام
مکُن بدگوی را نزدیکِ خود رام که بد گوید تو را هم در سرانجام (عطار، اسرارنامه) با آدمیانِ بدگوی، غیبتکننده و یاوهباف نشست و برخاست…
منگر آنکه تو حقیری یا ضعیف
منگر آنکه تو حقیری یا ضعیف بنگر اندر همّتِ خود ای شریف (مثنوی، دفتر سوم) اراده ستون اصلی حرکت است. یکی از وجوه تمایز انسان…
ناله میکُن کای تو عَلّامُ الْغُیوب
ناله میکُن کای تو عَلّامُ الْغُیوب زیرِ سنگِ مَکرِ بَد ما را مکوب (مثنوی، دفتر اوّل) گاه افکارِ بد و منفی به ذهن هجوم میآورند؛…
نیست شه را طمعْ بهر خلق ساخت
نیست شه را طمعْ بهر خلق ساخت این همه دولت خُنک آنکو شناخت (مثنوی، دفتر اول) خداوند در آفرینش عالم هدف و به اصطلاح فلاسفه…
هر که آخربین بُوَد مسعودوار
هر که آخربین بُوَد مسعودوار نَبوَدش هر دم ز ره رفتن عِثار (مثنوی/دفتر چهارم) مولانا شرط ادامه ی راه تعالیِ روحی را در آخربین بودن…
هست زاهد را غم پایان کار
هست زاهد را غم پایان کار تا چه باشد حال او روزِ شِمار عارفان ز آغاز گشته هوشمند از غم و احوال آخر فارغ اند…
وای آن دینی که خواب آرد تو را
وای آن دینی که خواب آرد تو را باز در خوابِ گِران دارد تو را (اقبال لاهوری) هدف از دین و دینداری این است که…
آب حاضر باید و فرهنگ نیز
آب حاضر باید و فرهنگ نیز تا پزد آن دیگ سالم در ازیز مثنوی، دفتر پنجم برای انجام هر کاری دو ویژگی از هر دارایی…
از دهانِ آدمیِّ خوشمشام
از دهانِ آدمیِّ خوشمشام هم پیامِ حق شنودم، هم سلام (مثنوی، دفتر سوم) صحبت با هر کس لذّتبخش و روحنواز نیست. نادر هستند کسانی که…
امروزِ دلم عشق است، فردایِ دلم معشوق
امروزِ دلم عشق است، فردایِ دلم معشوق امروزِ دلم در دل فردای دگر دارد (مولانا، غزلیات) معشوقی مقامی بالاتر از عاشقی است. ابتدا انسان عاشق…
اَنْصِتوا بپْذیر تا بر جان تو
اَنْصِتوا بپْذیر تا بر جان تو آید از جانان جزای اَنْصِتوا (مثنوی، دفتر سوم) مثنوی با «بشنو» آغاز میشود و در جایجای آن، دعوت به…
ای بسا در گور خفته خاکْوار
ای بسا در گور خفته خاکْوار بِهْ ز صد اَحیا به نفع و انتشار (مثنوی، دفتر ششم) آدمیانی هستند که حتّی بعد از مرگ نیز…
ای دهندهٔ قوت و تمکین و ثبات
ای دهندهٔ قوت و تمکین و ثبات خَلق را زین بیثباتی دِه نجات (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۹۷) مولانا برای کسانی دعا میکند که هر…
این صلات و این جهاد و این صیام
این صلات و این جهاد و این صیام هم نماند جان بماند نیکنام (مثنوی، دفتر پنجم) نام نیک بزرگترین افتخار برای هرکس در این دنیاست….
بازگونه، ای اسیرِ این جهان
بازگونه، ای اسیرِ این جهان نامِ خود کردی امیرِ این جهان (مثنوی، دفتر چهارم) کسانی که همهٔ عمر خود را صرف مالاندوزی و لذتجویی از…
بعدِ نومیدی بسی امیدهاست
بعدِ نومیدی بسی امیدهاست از پسِ ظلمت بسی خورشیدهاست (مثنوی، دفتر سوم) از بدترین احوالِ آدمی ناامیدی است. این حال گاه بر انسان چیره میشود…
بینهایت حضرتست این بارگاه
بینهایت حضرتست این بارگاه صدر را بگذار صدرِ توست راه (مثنوی، دفتر سوم) راه کمال و تعالی روحی انسان انتها ندارد. هرچند آدمی به منزلی…
پشّه بگریزد ز باد با دَها
پشّه بگریزد ز باد با دَها پس چه داند پشّه ذوق باد ها (مثنوی/دفتر پنجم) در این بیت مولانا در مورد تفاوت لذات دنیوی و…
تشنگان گر آب جویند از جهان
تشنگان گر آب جویند از جهان آب جوید هم به عالم تشنگان (مثنوی/دفتر اول) شوق رسیدن به مقصد و مقصود گرچه ظاهرا فقط در طالب…
جانی است چون شعله ولی دودش ز نورش بیشتر
جانی است چون شعله ولی دودش ز نورش بیشتر چون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیا (مولانا، غزلیات) جان به عنوان بزرگترین سرمایهٔ…
چند دعویّ و دَم و باد و بُروت؟
چند دعویّ و دَم و باد و بُروت؟ ای تو را خانه چو بیتالعنکبوت (مثنوی، دفتر اول) انسان هرقدر که عالم باشد و دانش اندوخته…
چون خدا خواهد که پوشد عیبِ کس
چون خدا خواهد که پوشد عیبِ کس کم زَنَد در عیبِ معیوبان، نَفَس (مثنوی، دفتر اوّل) یکی از بهترین راهها برای آنکه عیبِ آدمی عیان…
چونک عاشق اوست تو خاموش باش
چونک عاشق اوست تو خاموش باش او چو گوشَت می کشد تو گوش باش (مثنوی/دفتر اول) جریان لطیف عشق فرآیندی دوطرفه است که با کشف…
حق مرا گفته تو را لطفی دهم
حق مرا گفته تو را لطفی دهم بر سرِ آن زخمها مرهم نهم (مثنوی، دفتر اول) زخمهای روحی هیچگاه خوب نمیشوند. تا ابد میمانند. مدام…
خواجه در عیب است غرقه تا به گوش
خواجه در عیب است غرقه تا به گوش خواجه را مال است و مالَش عیبپوش (مثنوی، دفتر اول) برخی افراد مرفّه و ثروتمند به تعبیرِ…
در حقیقت خالق آثار اوست
در حقیقت خالق آثار اوست لیک جز علّت نبیند اهل پوست (مثنوی/دفتر سوم) ظاهربینان یا به تعبیر مولانا “اهل پوست” در جستجوی علّت ظاهری هر…
دلا بیدار شو گر هست دردیت
دلا بیدار شو گر هست دردیت که ناوردند بهر خواب و خوردیت (عطار، اسرارنامه) آدمی برای چه به این دنیا آمده است؟ پاسخ این پرسش…
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنِگر که تا چه حد است مکان آدمیّت (سعدی) سعدی می گوید قدر و مرتبه ی…
زهر نزدیکِ خردمندان اگرچه قاتل است
زهر نزدیکِ خردمندان اگرچه قاتل است چون ز دستِ دوست گیری، شِفایِ عاجل است (سعدی) عاشق هر آنچه را معشوق به او بدهد، با جان…
سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر
سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر کعبه ی دیدار دوست صبر بیابان اوست (سعدی/غزلیات) سعدی در این بیت، به مقام صبر اشاره می…
صبر کردن جانِ تسبیحات تست
صبر کردن جانِ تسبیحات تست صبر کُن کانست تسبیح درست هیچ تسبیحی ندارد آن درج صبر کن الصَّبرُ مِفتاحُ الفَرج (مثنوی/دفتر دوم) مولانا مقام صبر…
عشق بر مُرده نباشد پایدار
عشق بر مُرده نباشد پایدار عشق را بر حیِّ جانافزای دار (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۲۷۲) در بسیاری اوقات وقتی کسی میمیرد تازه عزیز میشود…
علتی بتّر ز پندار کمال
علتی بتّر ز پندار کمال نیست اندر جان تو ای ذو دلال (مثنوی/دفتر اول) از نظر مولانا بیماری خودبینی سخت ترین و بدترین مرض است….
قافیه اندیشم و دلدار من
قافیه اندیشم و دلدار من گویدم مندیش جز دیدار من (مثنوی/دفتر اول) سخنان عاشق برای معشوق حرف هایی ساده، بی پیرایه، صریح و بی پرده…
کسی کو یک جهت بیند جمالی
کسی کو یک جهت بیند جمالی نباشد دیدن او را کمالی بباید دید نیکی و بدی هم مقامات خودی و بیخودی هم (عطار/الهی نامه) یکسره…
گر بیابان پُر شود زرّ و نُقود
گر بیابان پُر شود زرّ و نُقود بی رضای حق جُوی نتوان رُبود (مثنوی، دفتر ششم) رزق از سوی خداوند است گرچه به طور مستقیم…
گرچه بر لبهای او نام خداست
گرچه بر لبهای او نام خداست قبلهٔ او طاعتِ فرمانرواست (اقبال لاهوری) همواره هستند آدمهایی که بردگی و طاعت انسانهای دیگر را در زندگی انتخاب…
گفت پیغمبر که یزدانِ مجید
گفت پیغمبر که یزدانِ مجید از پی هر درد درمان آفرید (مثنوی، دفتر دوم) مولانا از پیامبر نقل میکند که ایشان فرمودهاند برای هر دردی…
لیک حیوانی که چوپانش خداست
لیک حیوانی که چوپانش خداست گرگ را آنجا امید و ره کجاست (مثنوی، دفتر سوم) کسی که خداوند حافظ و هدایتگر او است، در امن…
مرا چون بُوَد دامن از جرم پاک
مرا چون بُوَد دامن از جرم پاک نباشد ز خبث بداندیش باک (سعدی، بوستان) انسانهای پاکدامن از هیچکس نمیترسند. کسانی که میدانند هیچ جرم، خطا…
مکُن در این چمنم سرزنش به خودرویی
مکُن در این چمنم سرزنش به خودرویی چنانکه پرورشم میدهند میرویم (حافظ) تاثیر محیط بر تفکّر و عقاید و نحوهٔ زیست آدمی بیچون و چرا…
مِهر پاکان در میانِ جان نشان
مِهر پاکان در میانِ جان نشان دل مده الّا بمِهر دلخوشان (مثنوی/دفتر اول) جان ناپاکان در همنشینی با جان های پاک، از آلودگی و ظلمت…
ندارد کار با دونهمّتان عشق
ندارد کار با دونهمّتان عشق تَذَروِ مُرده را شاهین نگیرد (اقبال لاهوری) عشق صیّادی است که به تعبیری صیدِ لاغر نمی گیرد. صیدِ عشق باید…
نیم عمرت در پریشانی رود
نیم عمرت در پریشانی رود نیم دیگر در پشیمانی رود (مثنوی/دفتر چهارم) گاه بخشی از عمر ما به پریشانی و آشفتگی می گذرد و بخشی…
هر که اندر عشق یابد زندگی
هر که اندر عشق یابد زندگی کفر باشد پیشِ او جز بندگی (مثنوی، دفتر پنجم) نکتۀ بسیار مهمی در مصراع اول بیت است که رابطۀ…
هست دنیا قهرخانهٔ کردگار
هست دنیا قهرخانهٔ کردگار قهر بین چون قهر کردی اختیار (مثنوی، دفتر ششم) مولانا عقیده دارد دنیا دار مکافات است. به تعبیر او دنیا قهرخانه…
وای بر منّتپذیرِ خوانِ غیر
وای بر منّتپذیرِ خوانِ غیر گَردَنَش خَم گشتهٔ احسانِ غیر (اقبال لاهوری) بیچاره و نگونبخت کسی است که رزقِ خود را از فردی میگیرد که…
هر که بیدار استاو در خوابتر
هر که بیدار است، او در خوابتر هست بیداریش، از خوابش بتر (مثنوی، دفتر اول) هر کس در این دنیا بیشتر درگیر امور نفسانی…
از حسد بر یوسف مصری چه رفت
از حسد بر یوسف مصری چه رفت این حسد اندر کمین گرگیست زفت (مثنوی/دفتر دوم) حضرت یوسف علیه السلام به سبب حسادت برادران در چاه…
آن چنانش شرح کُن اندر کلام
آن چنانش شرح کُن اندر کلام که از آن بهره بیابد عقلِ عام (مثنوی، دفتر سوم) توصیهٔ مولانا در سخن گفتن و استفاده از کلام،…
آنک تخم خار کارد در جهان
آنک تخم خار کارد در جهان هان و هان او را مجو در گلْسِتان گر گُلی گیرد بکف خاری شود ور سوی یاری رَوَد ماری…
ای بسا زر که سیه تابَش کنند
ای بسا زر که سیه تابَش کنند تا شود آمن ز تاراج و گزند (مثنوی/دفتر ششم) چون زر بودن خوب و ارزشمند است اما گاه…
ای زاغ بیهودهسخن سه ماه دیگر صبر کن
ای زاغ بیهودهسخن سه ماه دیگر صبر کن تا در رسد کوری تو عید جهان عید جهان (مولانا، غزلیّات) پاییز و زمستان میگذرند و سرانجام…
این علفها مینهم از بهرِ چیست؟
این علفها مینهم از بهرِ چیست؟ تا پدید آید که حیوان جنس کیست (مثنوی، دفتر دوم) مولانا جاذبههای مادی را به علف تشبیه کرده که…
باغبان را خار چون در پای رفت
باغبان را خار چون در پای رفت دزد فرصت یافت کالا بُرد تَفت (مثنوی/دفتر اول) غفلت از خویش بزرگترین خسران را در پی دارد. برای…
بندهٔ خویشتنم خوان که به شاهی برسم
بندهٔ خویشتنم خوان که به شاهی برسم مگسی را که تو پرواز دهی شاهینیست (سعدی، غزلیات) سعادتِ واقعی فقط از طریقِ بندگیِ خالصانهٔ خداوند حاصل…





