جانی است چون شعله ولی دودش ز نورش بیشتر

جانی است چون شعله ولی دودش ز نورش بیشتر
چون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیا
(مولانا، غزلیات)

جان به عنوان بزرگترین سرمایهٔ انسان همواره مورد توجه خاص عرفا بوده است. عارفانی چون مولانا جان را آمده از جهانی دیگر می‌دانند و به بازگشت آن نیز باور دارند. جان به جهانی الهی و پاک از هرگونه زشتی بازمی‌گردد.
چنین جان باارزش و مقدسی نباید به زشتی‌های عالم مادی آلوده شود و خوشا که به همان پاکی به اصل خود برگردد.
مولانا در تمثیلی به ما هشدار می‌دهد که جان همچون شعلهٔ آتشی است که نور می‌پراکند و روشنی می‌بخشد؛ اما زشتی‌ها همچون دود آن را احاطه می‌کنند و حتی در مواردی آنقدر غلیظ می‌شوند که مانع نور و روشنی آن می‌شوند. گویی آنچه وجود دارد جز دود و سیاهی نیست. روانکاو معروف کارل یونگ نیز از این دود به سایه تعبیر کرده است که وجه زشتی‌های ما است و کمابیش در همه وجود دارد و گاه مانع دیدن نور درون می‌شود.
یونگ بر این باور است که این سایه‌ها یا به تعبیر مولانا دود را باید شناخت و از آنها فاصله گرفت. اگر جنین نکنیم این سایه‌ها از طریق فرافکنی بر دیگران افکنده خواهد شد. مولانا نیز وجود این دود یا سایه‌ها را انکار نمی‌کند. او در پی تحقق انسانی کاملاً پاک و خالص نیست و برای آنها حد قایل می‌شود.
از نگاه مولانا وجود سایه‌ها به معنای تاریکی مطلق و توجیه‌گر اسیر مطلق شدن نسبت به آنها نیست.
هر انسانی در حد توان باید بکوشد تا اولاً دود یا سایه‌های خود را بشناسد و دوم آنکه بر آنها نور بیفکند تا از سیاهی به سپیدی تبدیل شوند.

علی منهاج

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *