برگ بیبرگی – علی منهاج
آب رحمت بایدت رو پست شو
آب رحمت بایدت رو پست شو وانگهان خُور خمر رحمت مست شو (مثنوی/دفتر دوم) آب همواره زمینی را انتخاب می کند که پایین تر از…
از درونِ خویش این آوازها
از درونِ خویش این آوازها منع کن تا کشف گردد رازها (مثنوی، دفتر دوم، بیت ۷۵۳) مولانا به رایگان کلیدی را در اختیار ما میگذارد…
آن حَسَن نامی که از یک کِلک او
آن حَسَن نامی که از یک کِلک او صد وزیر و صاحب آید جودخو این حَسَن کز ریش زشت این حَسَن می توان بافید ای…
آنک جان در روی او خندد چو قند
آنک جان در روی او خندد چو قند از ترشرویی خلقش چه گزند (مثنوی، دفتر دوم) بزرگان واقعی دل در گرو تایید و تشویق خلق…
ای بسا ظلمی که بینی در کسان
ای بسا ظلمی که بینی در کسان خوی تو باشد دریشان ای فلان در خود آن بد را نمی بینی عیان ور نه دشمن بودیی…
ای زاغ بیهودهسخن سه ماه دیگر صبر کن
ای زاغ بیهودهسخن سه ماه دیگر صبر کن تا در رسد کوری تو عید جهان عید جهان (مولانا، غزلیّات) پاییز و زمستان میگذرند و سرانجام…
این علفها مینهم از بهرِ چیست؟
این علفها مینهم از بهرِ چیست؟ تا پدید آید که حیوان جنس کیست (مثنوی، دفتر دوم) مولانا جاذبههای مادی را به علف تشبیه کرده که…
باغبان را خار چون در پای رفت
باغبان را خار چون در پای رفت دزد فرصت یافت کالا بُرد تَفت (مثنوی/دفتر اول) غفلت از خویش بزرگترین خسران را در پی دارد. برای…
بندهٔ خویشتنم خوان که به شاهی برسم
بندهٔ خویشتنم خوان که به شاهی برسم مگسی را که تو پرواز دهی شاهینیست (سعدی، غزلیات) سعادتِ واقعی فقط از طریقِ بندگیِ خالصانهٔ خداوند حاصل…
پاسبانِ حرمِ دل شدهام شب همه شب
پاسبانِ حرمِ دل شدهام شب همه شب تا درین پرده جز اندیشهٔ او نگذارم (حافظ) دل مقامی والا و حرمتی بسیار دارد؛ آنقدر که نباید…
پند حکیم محض صواب است و محض خیر
پند حکیم محض صواب است و محض خیر فرخندهبخت آنکه به سمع رضا شنید (حافظ) پند و اندرز هر قدر هم که مفید و راهگشا…
تو از عالم همین لفظی شنیدی
تو از عالم همین لفظی شنیدی بیا برگوی کز عالم چه دیدی؟ (شیخ محمود شبستری، گلشن راز) درک و معنای عالم برای ما همین کره…
جانا بیار باده که ایّام میرود
جانا بیار باده که ایّام میرود تلخیِّ غم به لذّتِ آن جام میرود (مولانا، غزلیات شمس) تردیدی نیست که در زندگی، مشکلات و گرفتاریهای مختلفی…
چنین که از همه سو دامِ راه میبینم
چنین که از همه سو دامِ راه میبینم بِه از حمایت زلفش مرا پناهی نیست (حافظ) گاه روزهایی را میگذرانیم که از هر سو مصیبت…
چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست
چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست تا درد عاشقی نچشد مرد مرد نیست (سنایی غزنوی) سنایی سخت ترین راه را راهِ عشق میداند….
چونکه بد کردی، بترس آمن مباش
چونکه بد کردی، بترس آمن مباش زآنکه تخم است و برویانَد خُداش (مثنوی، دفتر چهارم) نتیجهٔ هر عملی به خود آدمی بر میگردد؛ هر کاری…
حکم و تقدیرش چو آید بیوقوف
حکم و تقدیرش چو آید بیوقوف عقل کِهبوَد؟ در قمر افتد خسوف (مثنوی، دفتر پنجم) اتفاقاتی هست که آنها را نمیتوان با عقل توضیح داد؛…
خود، حقیقت معصیت باشد خفی
خود، حقیقت معصیت باشد خفی آن کدر باشد که پندارد صفی ( مثنوی، دفتر اول) گناه در نهان از طاعت در عیان و از روی…
در دباغی گر خَلَق پوشید مرد
در دباغی گر خَلَق پوشید مرد خواجگیِّ خواجه را آن کم نکرد (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۵۹) ظاهر لزوماً نشاندهندهٔ باطن نیست. ظاهر و باطن…
دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست؟
دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست؟ با نهیب و سهم این آوای کیست؟ دمنه گفت او را: جز این آوا دگر کار تو…
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما فرمای خدمتی که برآید ز دست ما (سعدی، غزلیات) وقتی آدمی احساس کند در جایی که هست او…
زندگی در صدفِ خویش گهر ساختن است
زندگی در صدفِ خویش گهر ساختن است در دلِ شعله فرورفتن و نگداختن است (اقبال لاهوری، زبور عجم) بیتردید زندگی سرشار از سختیها و رنجهاست؛…
سکوتِ معنویان را بیا و کار بساز
سکوتِ معنویان را بیا و کار بساز لباسِ مدّعیان را بسوز و دور انداز سکوتِ معنویان چیست عجز و خاموشی لباسِ مدّعیان چیست گفتگوی دراز…
صد هزاران سال بودم در مطار
صد هزاران سال بودم در مطار همچو ذرات هوا بیاختیار (مثنوی، دفتر ششم) ما از عدم خلق شدهایم. عدمی که به معنای “نیستی” نیست؛ بلکه…
عشق چون وافی است وافی میخرد
عشق چون وافی است وافی میخرد در حریف بیوفا میننگرد (مثنوی، دفتر پنجم) عشق کالایی است که یا نباید آن را خرید و یا تماما…
علم دریایی ست بی حدّ و کنار
علم دریایی ست بی حدّ و کنار طالبِ علم است غوّاص بِحار گر هزاران سال باشد عمر او او نگردد سیر خود از جُست و…
قبای فهمِ این بر قدِّ ما نیست
قبای فهمِ این بر قدِّ ما نیست که کس را زهرهٔ چون و چرا نیست (عطار، الهی نامه) قبای فهمِ عالَم و رازهای آن در…
که ز قرآن گر نبیند غیر قال
که ز قرآن گر نبیند غیر قال این عجب نبود ز اصحاب ضلال کز شعاع آفتاب پُر ز نور غیر گرمی می نیابد چشم کور…
گر تو از پنجره چون ماه رُخَت بنمایی
گر تو از پنجره چون ماه رُخَت بنمایی حوریان رقصکنان سجده بر آن ماه بَرَند وای از آن لحظه که عطرت به سرافیل رَسَد مست…
گرچه بیرون اند از دور زمان
گرچه بیرون اند از دور زمان با من اند و گِرد من بازی کنان گریه از هجران بود یا از فراق با عزیزانم وصال است…
گفت را گر فایده نَبْوَد مگو
گفت را گر فایده نَبْوَد مگو ور بود هِل اعتراض و شُکر جو (مثنوی، دفتر اول) اگر معدل حرفهای مفید و لازم را با معدل…
لعنت این باشد که گژبینَش کند
لعنت این باشد که گژبینَش کند حاسد و خودبین و پُرکینَش کند (مثنوی، دفتر دوم) مولانا لعنتشدگی را در این میداند که شخص دچار کجبینی،…
مردم نفس از درونم در کمین
مردم نفس از درونم در کمین از همه مردم بتر در مکر و کین (مثنوی/دفتر اول) بدترین و بزرگترین دشمن آدمی نفس او است. نفس…
من الیف مرغزاری بوده ام
من الیف مرغزاری بوده ام در زلال و روضه ها آسوده ام گر قضا انداخت ما را در عذاب کی رود آن خو و طبع…
مولع ایم اندر سخنهای دقیق
مولع ایم اندر سخنهای دقیق در گره ها باز کردن ما عشیق (دفتر دوم) از ویژگی های چشمگیر مثنوی این است که کلمات بسیار دقیق…
نسبتِ عاشق به غفلت میکنند
نسبتِ عاشق به غفلت میکنند وآن که معشوقی ندارد، غافل است (سعدی، غزلیات) عاشقان را برخی مردم غافل میدانند. انسانهایی که چون عاشق شدهاند؛ به…
هر دم از روی تو نقشی زَنَدَم راه خیال
هر دم از روی تو نقشی زَنَدَم راه خیال با که گویم که در این پرده چِه ها می بینم (حافظ) عاشق در چهره ی…
هر که را با ضدِّ خود بگذاشتند
هر که را با ضدِّ خود بگذاشتند آن عقوبت را چو مرگ اِنگاشتند (مثنوی، دفتر پنجم،بیت ۸۳۸) بدترین عذاب به تعبیر مولانا آن است که…
هم ضَلال از علم خیزد هم هُدی
هم ضَلال از علم خیزد هم هُدی همچنانک تلخ و شیرین از نَدا (مثنوی/دفتر چهارم) علم و آگاهی در ذات خود نیک است و بر…
وحشتت همچون مُوَکِّل میکَشَد
وحشتت همچون مُوَکِّل میکَشَد که بجو ای ضالّ مِنهاجِ رَشَد هست منهاج و نهان در مَکْمَن است یافتش رهنِ گِزافه جُستن است (مثنوی، دفتر چهارم)…
آبِ شیرین چون نبیند مرغِ کور
آبِ شیرین چون نبیند مرغِ کور چون نَگردد گِردِ چشمهٔ آبِ شور؟ (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۲۳) مولانا انسانهایی را که تنها به خواب و…
از ره مرو به عشوهٔ دنیا که این عجوز
از ره مرو به عشوهٔ دنیا که این عجوز مکّاره مینشیند و مُحتاله میرود (حافظ) آنقدر زرق و برقها و رنگ و بزکهای دنیا زیاد…
آن ترشروییِّ مادر یا پدر
آن ترشروییِّ مادر یا پدر حافظِ فرزند شد از هر ضرر (مثنوی، دفتر ششم) در تعلیم و تربیت فرزند گاه نیاز است که پدر و…
آنک رمزی را بداند او صحیح
آنک رمزی را بداند او صحیح حاجتش ناید که گویندش صریح (مثنوی/دفتر چهارم) هوشیاری و دانایی شرط لازم برای درک و فهم سخنان پوشیده، رمزآلود…
ای بسا عالِم ز دانش بی نصیب
ای بسا عالِم ز دانش بی نصیب حافظ علم است آنکس نه حبیب (مثنوی/دفتر سوم) از دیدگاه مولانا میان علم و دانش تفاوت است. علم…
ای سنایی گر هوای خوبرویان میکنی
ای سنایی گر هوای خوبرویان میکنی از نخستت ساخت باید دبه و زنبیل را (سنایی غزنوی) هر انسانی میتواند از درون خود را تغییر دهد؛…
این علفها مینهم، از بهر چیست؟
این علفها مینهم، از بهر چیست؟ تا پدید آید که حیوان جنسِ کیست (مثنوی، دفتر دوم) بر سر راه همه ما آدمیان وسوسهها و جذابیتهایی…
بَدر را دیدی بر این خوش چارطاق
بَدر را دیدی بر این خوش چارطاق حسرتش را هم ببین اندر مُحاق (مثنوی، دفتر چهارم) این دنیا پر است از زیباییها و اتفاقات خوش،…
به ایام تا بر نیاید بسی
به ایام تا بر نیاید بسی نشاید رسیدن به غور کسی (سعدی، بوستان) شناخت آدمها نیاز به زمان دارد. اینطور نیست که با یک یا…
پا برهنه می روی بر خار و سنگ
پا برهنه می روی بر خار و سنگ گفت من حیرانم و بی خویش و دنگ تو مبین این پای ها را بر زمین زانک…
پوزبندِ وسوسه عشق است و بس
پوزبندِ وسوسه عشق است و بس ورنه کِی وسواس را بسته است کس (مثنوی، دفتر پنجم) تنها راهِ مهار و در کنترل گرفتنِ وسوسه ها،…
تو به پروازی پَری نَگشودهای
تو به پروازی پَری نَگشودهای کِرمَک اَستی زیرِ خاک آسودهای (اقبال لاهوری) انسانی که قدرِ قدرت، مقام و منزلتِ خود را در بینِ مخلوقات نداند…
جای تغییرات اوصاف تن است
جای تغییرات اوصاف تن است روح باقی آفتابی روشن است (مثنوی/دفتر چهارم) تن همواره در حال تغییر و زوال است اما روح ـ از آنجایی…
چند نازی تو بدین مستی؟ بس است
چند نازی تو بدین مستی؟ بس است بر سرِ هر کوی چندان مست هست (مثنوی، دفتر ششم) داشتههای مادی و تعلّقات ظاهری موجب مستیهای دنیوی…
چون زند او نقدِ ما را بر مِحَک
چون زند او نقدِ ما را بر مِحَک پس یقین را بازداند او ز شک چون شود جانش محکِّ نقدها پس ببیند قلب را و…
چونکه ظاهرها گرفتند احمقان
چونکه ظاهرها گرفتند احمقان وآن دقایق شد از ایشان بس نهان (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۳۱) مولانا آدمهایی را که تنها به ظاهرِ هر امر…
خار دان آن را که خرما دیدهای
خار دان آن را که خرما دیدهای زآنکه بس نانْکور و بس نادیدهای (مثنوی، دفتر اوّل) ما آدمیان گاه مفهومی را که ارزشِ حقیقی ندارد…
خوشا کسی که حرم را درونِ سینه شناخت
خوشا کسی که حرم را درونِ سینه شناخت دمی تپید و گذشت از مقامِ گفت و شنود (اقبال لاهوری، زبورِ عجم) محرمیّت از طریقِ دل…
در خود آن بد را نمیبینی عیان
در خود آن بد را نمیبینی عیان ورنه دشمن بودهای خود را به جان (مثنوی، دفتر اول) اغلب ما بدیها را تنها در دیگران میبینیم…
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی (سعدی) عید غدیر خم است. عید با…
رغبتِ ما از تقاضایِ تو است
رغبتِ ما از تقاضایِ تو است جذْبهٔ حق است هر جا رهرو است (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۲۱۶) اگر کششی و جذْبهای در کسی به…
زو حیاتِ عشق خواه و جان مخواه
زو حیاتِ عشق خواه و جان مخواه تو ازو آن رزق خواه و نان مخواه (مثنوی، دفتر ششم) مولانا مشفقانه به ما نکتهای راهگشا میآموزد…
سیرتی کآن بر وجودت غالب است
سیرتی کآن بر وجودت غالب است هم بر آن تصویر، حشرت واجب است (مثنوی، دفتر دوم) گاه این موضوع برای بسیاری از ما و حتی…
صـورت آمد چون لباس و چون عصا
صـورت آمد چون لباس و چون عصا جــز بـه عـقـل و جـان نـجـنـبـد نـقـشهـا (مثنوی، دفتر چهارم) ظاهر انسان و یا هرچه که در ظاهر…
عشق را بوحنیفه درس نکرد
عشق را بوحنیفه درس نکرد شافعی را در او روایت نیست (مثنوی، دفتر دوم/غزلیات شمس) نه کلاسی هست، نه استادی و نه کتاب و دفتری…
عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر
عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر کدام عیب، که سعدی خود این هنر دارد (سعدی/غزلیات) از دیدگاه سعدی، عاشقی نه تنها عیب نیست بلکه…
قَد جَعَلنَا الْحَبل فی اَعناقِهِم
قَد جَعَلنَا الْحَبل فی اَعناقِهِم واتَّخَذنَا الْحَبلَ مِن اَخلاقِهِم (مثنوی، دفتر چهارم) ظاهراً مولانا این بیت را از سورهٔ یس، آیهٔ ۸ – ۷ برگرفته…
کوزهٔ سربسته، اندر آبِ زَفت
کوزهٔ سربسته، اندر آبِ زَفت از دلِ پُرباد، فوقِ آب، رفت (مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۸۷) از سختترین کارها، خالی کردنِ دل از امور و…
گر سایهٔ برگ گُل فِتَد بر تو
گر سایهٔ برگ گُل فِتَد بر تو بر عارضِ نازکت نشان مانَد (دیوان شمس) در نزدِ عاشق لطیف تر از معشوق وجود ندارد. این لطافت…
گرچه حافظ باشد و چُست و فقیه
گرچه حافظ باشد و چُست و فقیه چشم، روشن بِه، و گر باشد سَفیه (مثنوی، دفتر سوم) نادان یا کسی که ظاهراً علم ندارد اما…
گفت مرا مِهر تو کو رنگ تو کو فرّ تو کو
گفت مرا مِهر تو کو رنگ تو کو فرّ تو کو رنگ کجا مانَد و بو ساعت دیدار مرا (مولانا، غزلیّات) آنچه قبل از دیدار…
ما از خدای گم شدهایم او به جستجوست
ما از خدای گم شدهایم او به جستجوست چون ما نیازمند و گرفتارِ آرزوست گاهی به برگِ لاله نویسد پیامِ خویش گاهی درون سینهی مرغان…
مَرو از پیِ هرچه دل خواهَدَت
مَرو از پیِ هرچه دل خواهَدَت که تمکینِ تن نورِ جان کاهَدَت (سعدی، بوستان) از عللِ دور شدن از معنویّت، به تعبیرِ سعدی، تمکینِ بیش…
من از آن روزن بدیدم حالِ تو
من از آن روزن بدیدم حالِ تو حال تو دیدم ننوشم قالِ تو (مثنوی/دفتر اول) واژه ها ظاهر و صورتند و معناها همچون گوهرها و…
مؤمن و ترسا، جهود و گَبر و مُغ
مؤمن و ترسا، جهود و گَبر و مُغ جمله را رو سویِ آن سلطانِ اُلُغ (مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۴۱۹) هرکس با هر آیین و…
نعمتت دادم بگو شُکرت چه بود
نعمتت دادم بگو شُکرت چه بود دادمت سرمایه هین بنمای سود (مثنوی/دفتر سوم) مولانا در این بیت سوالی را مطرح می کند که خوب است…
هر درونی که خیال اندیش شد
هر درونی که خیال اندیش شد چون دلیل آری خیالش بیش شد پس جواب او سکوتست و سکون هست با ابله سخن گفتن جنون (مثنوی/دفتر…
هر که در راهِ عشق صادق نیست
هر که در راهِ عشق صادق نیست جز مُرائی و جز منافق نیست (سنایی غزنوی) از نظر سنایی پایهٔ عشق صداقت است. هر کس دم…
همچنین هر آرزو که می بَری
همچنین هر آرزو که می بَری تو ز عیبِ آن حجابی اندری (مثنوی/دفتر چهارم) یکی از ویژگی های این دنیای خاکی آن است که همراه…
ور عدو باشد همین احسان نکوست
ور عدو باشد همین احسان نکوست که به احسان بس عدو گشتهاست دوست (مثنوی، دفتر دوم) مولانا به این اصل باور دارد که «از محبّت…
ابر و خورشید و مَه و نجم بلند
ابر و خورشید و مَه و نجم بلند جمله بر ترتیب آیند و رَوند هر یکی ناید مگر در وقت خویش که نه پس مانَد…
از شعور است این که گویی نزد و دور
از شعور است این که گویی نزد و دور چیست معراج؟ انقلاب اندر شعور (اقبال لاهوری) اگر در روح انسان معراج شدنی و مطلوب است،…
آن درختی جُنبد از زخم تبر
آن درختی جُنبد از زخم تبر وآن درخت دیگر از باد سحر (مثنوی/دفتر سوم) ما آدمیان، در زندگی نیاز داریم تکانی بخوریم تا به خود…
آنک گستاخ آمدند اندر زمین
آنک گستاخ آمدند اندر زمین استخوان و کلههاشان را ببین (مثنوی، دفتر سوم) انسان هیچ حد و مرزی برای خود قایل نیست. گویی به این…
ای بسا مخلص که نالد در دعا
ای بسا مخلص که نالد در دعا تا رود دود خلوصش بر سما (مثنوی/دفتر ششم) دعا گر چه در قالب واژه ها بر زبان ما…
ای قراری داده رَه را گامگام
ای قراری داده رَه را گامگام خامِ خامی، خامِخامی، خامِخام (مثنوی، دفتر پنجم) کثیری از ما آدمیان بر این گمان باطل هستیم که همه چیز…
اين که فردا اين کُنم يا آن کُنم
اين که فردا اين کُنم يا آن کُنم اين دليل اختيار است ای صَنَم (مثنوی، دفتر پنجم) مولانا بر عنصر اختیار انگشت تآکید مینهد و…
بر بساطِ نکته دانان خودفروشی شرط نیست
بر بساطِ نکته دانان خودفروشی شرط نیست یا سخن دانسته گو ای مَردِ عاقل یا خموش (حافظ) در برابر بزرگانِ علم و پیرانِ دانش و…
به حرفی میتوان گفتن تمنّای جهانی را
به حرفی میتوان گفتن تمنّای جهانی را من از ذوقِ حضوری طول دادم داستانی را (اقبال لاهوری، زبورِ عجم) حرفهای عاشق و معشوق، وقتی که…
پای این میدان نداری جامهٔ مردان مپوش
پای این میدان نداری جامهٔ مردان مپوش برگ بی برگی نداری لاف درویشی مزن (سنایی غزنوی) پا نهادن در وادی عرفانِ واقعی و گام به…
پیرِ رومی را رفیقِ راه ساز
پیرِ رومی را رفیقِ راه ساز تا خدا بخشد تو را سوز و گداز (اقبال لاهوری) اقبالِ لاهوری به مولانا ارادتی بسیار داشت. او در…
تو به صد تلطیف پندش میدهی
تو به صد تلطیف پندش میدهی او ز پندت میکُند پهلو تهی (مثنوی، دفتر پنجم) گوش سپردن به پندهای نیکو و انجامِ آنها از صفاتِ…
جلوه بر من مفروش ای مَلِکُ الحاج که تو
جلوه بر من مفروش ای مَلِکُ الحاج که تو خانه می بینی و من خانه خدا می بینم (حافظ) چشمِ دل را باید گشود و…
چه جرم کردهام ای جان و دل به حضرتِ تو
چه جرم کردهام ای جان و دل به حضرتِ تو که طاعتِ منِ بیدل نمیشود مقبول (حافظ) بسیاری از اوقات گمانِ ما این است که…
چون ز حس بیرون نیامد آدمی
چون ز حس بیرون نیامد آدمی باشد از تصویر غیبی اعجمی (مثنوی، دفتر سوم) پنج حسّ آدمی تنها برای درک این دنیا و آنچه از…
چونکه غم بینی تو استغفار کُن
چونکه غم بینی تو استغفار کُن غم به امرِ خالق آمد کار کُن (مثنوی، دفتر اول) هر انسانی گاه دچار غم و یا قبضِ روحی…
خاتم تو این دل است و هوش دار
خاتم تو این دل است و هوش دار تا نگردد دیو را خاتم شکار پس سلیمانی کُند بر تو مدام دیو با خاتم حذر کن…
خوشا هایی ز حق وز بنده هویی
خوشا هایی ز حق وز بنده هویی میانِ بنده و حق های و هویی (عطار/الهی نامه) خوشا به حال کسی که وقتی خداوند او را…
در قضا ذوقی همی بینند خاص
در قضا ذوقی همی بینند خاص کفرشان آید طلب کردن خلاص (مثنوی/دفتر سوم) خداوند اولیایی دارد که هرگز از او چیزی طلب نمی کنند. اگر…
دود در حلقش شد و حلقش بخَست
دود در حلقش شد و حلقش بخَست از نهیبِ دودِ تلخ از خواب جَست (مثنوی، دفتر اول) چه بخواهیم چه نخواهیم دنیا سختیهایی را بر…





