راضیم من شاکرم من ای حریف
راضیم من شاکرم من ای حریف این طرف رسوا و پیش حق شریف (مثنوی، دفتر سوم) محبوب بودن بهطور کلی امر نیکویی است. اینکه فرد…
راویان این را به ظاهر بردهاند
راویان این را به ظاهر بردهاند هم بر آن صورت قناعت کردهاند (مثنوی، دفتر اول) برای فهم هر موضوعی باید همهٔ جوانب آن را دید….
راه گم کرد او از آن صبح دروغ
راه گم کرد او از آن صبح دروغ چون مگس افتاد اندر دیگ دوغ (مثنوی، دفتر پنجم) گاهی حقیقت در چشم ما وارونه جلوه میکند….
راستی کردند و فرمودند مردان خدای
راستی کردند و فرمودند مردان خدای ای فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش را (سعدی، مواعظ) دیگران را نصیحت کردن و پند دادن شرطی میخواهد…
راستی پیشآر یا خاموش کن
راستی پیشآر یا خاموش کن وآنگهان رحمت ببین و نوش کن (مثنوی، دفتر سوم) مولانا یکی از راه های نزول رحمت خداوند را خاموشی گزیدن…
رازها را می کند حق آشکار
رازها را می کند حق آشکار چون بخواهد رُست تخم بد مکار (مثنوی/دفتر پنجم) خداوند ستّار است و خطاهای ما را می پوشاند. اما گاه…
دیده نابینا و دل چون آفتاب
دیده نابینا و دل چون آفتاب همچو پیلی دیده هندُستان به خواب چشم بسته خفته بیند صد طرب چون گشاید آن نبیند ای عجب (مثنوی/دفتر…
رازِ معنی مرشدِ رومی گشود
رازِ معنی مرشدِ رومی گشود فکرِ من بر آستانش در سجود (اقبال لاهوری) از کسانی که اقبال لاهوری به آنها ارادتی خاص داشته و از…
دیده در وقتی که شد حیران و دنگ
دیده در وقتی که شد حیران و دنگ کُه سخن گفت و اشارت کرد سنگ (مثنوی/دفتر چهارم) وقتی چشم دل آدمی باز می شود ارمغان…
دیدهٔ بدبین بپوشان ای کریم عیبپوش
دیدهٔ بدبین بپوشان ای کریم عیبپوش زین دلیریها که من در کنج خلوت میکنم (حافظ) همهٔ ما آدمیان مرتکب خطا و گناه میشویم و از…
دونترین کَسبی که در عالَم رَوَد
دونترین کَسبی که در عالَم رَوَد هیچ بیارشادِ استادی بُوَد؟ (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۵۴) انجام هر کاری نیاز به معلّم دارد. معلّم هم دانش…
دود در حلقش شد و حلقش بخَست
دود در حلقش شد و حلقش بخَست از نهیبِ دودِ تلخ از خواب جَست (مثنوی، دفتر اول) چه بخواهیم چه نخواهیم دنیا سختیهایی را بر…
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی (سعدی) عید غدیر خم است. عید با…
دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست؟
دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست؟ با نهیب و سهم این آوای کیست؟ دمنه گفت او را: جز این آوا دگر کار تو…
دلا بیدار شو گر هست دردیت
دلا بیدار شو گر هست دردیت که ناوردند بهر خواب و خوردیت (عطار، اسرارنامه) آدمی برای چه به این دنیا آمده است؟ پاسخ این پرسش…
دل نیارامد ز گفتار دروغ
دل نیارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هیچ نفروزد فروغ (مثنوی/دفتر دوم) دوری کردن از مسیر و طریق صداقت، با طبیعت الهی آدمی در…
دل ز پایهٔ حوضِ تن گِلناک شد
دل ز پایهٔ حوضِ تن گِلناک شد تن ز آبِ حوضِ دلها پاک شد (مثنوی، دفتر دوم) توجّهِ صرف به تن و اهتمامِ تام و…
دزد چون مال کسان را می بَرَد
دزد چون مال کسان را می بَرَد قبض و دلتنگی دلش را می خلد (مثنوی/دفتر سوم) هر کار غیراخلاقی در ضمیر ناخودآگاه احساس ناخوشنودی و…
دل آینهٔ صورتِ غیب است؛ ولیکن
دل آینهٔ صورتِ غیب است؛ ولیکن شرط است که بر آینه زنگار نباشد (سعدی، غزلیات) دل جایگاهی است که در آنجا امورِ فراحسی ادراک میشود….
دست آن کس که بکردت دست بوس
دست آن کس که بکردت دست بوس وقت خشم آن دست میگردد دَبوس (مثنوی، دفتر ششم) آدمهای متملّق و چاپلوس انسانهایی خطرناک هستند. این افراد…
درد آمد بهتر از مُلکِ جهان
درد آمد بهتر از مُلکِ جهان تا بخوانی مر خدا را در نهان (مثنوی، دفتر سوم) دردها و مشکلات از هر نوعی که باشند رنجآورند….
درخت دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد
درخت دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد نهال دشمنی برکَن که رنجِ بیشمار آرد (حافظ) دشمنی ورزیدن حداقل دو زیان دارد. یکی اینکه…
در طلب کوش و مَده دامنِ امیّد ز دست
در طلب کوش و مَده دامنِ امیّد ز دست دولتی هست که یابی سرِ راهی، گاهی! (اقبال لاهوری) دو نعمت در رسیدن به مقصد و…
در کارخانهای که رهِ عقل و فضل نیست
در کارخانهای که رهِ عقل و فضل نیست فهمِ ضعیفرای فضولی چرا کند (حافظ) حقیقتِ عالم از طریقِ عقل و علم قابل فهم نیست. اکتشافاتِ…
در معاصی قبضها دلگیر شد
در معاصی قبضها دلگیر شد قبضها بعد از اجل زنجیر شد (مثنوی/دفترسوم) گناه در روح آدمی قبض، فشردگی و تنگی ایجاد می کند. روان آدمی…
در هوای آنک گویندت زهی
در هوای آنک گویندت زهی بسته ای در گردن جانت زهی (مثنوی/دفتر سوم) آدمی ذاتا به تحسین نیازمند است. این وابستگی باعث می شود کارهایی…
در شعاع بی نظیرم لا شوید
در شعاع بی نظیرم لا شوید ورنه پیش نور من رسوا شوید (مثنوی/دفتر ششم) در برابر نور خداوند لا شدن به معنای خالی شدن از…
در قضا ذوقی همی بینند خاص
در قضا ذوقی همی بینند خاص کفرشان آید طلب کردن خلاص (مثنوی/دفتر سوم) خداوند اولیایی دارد که هرگز از او چیزی طلب نمی کنند. اگر…
در خود آن بد را نمیبینی عیان
در خود آن بد را نمیبینی عیان ورنه دشمن بودهای خود را به جان (مثنوی، دفتر اول) اغلب ما بدیها را تنها در دیگران میبینیم…
در دباغی گر خَلَق پوشید مرد
در دباغی گر خَلَق پوشید مرد خواجگیِّ خواجه را آن کم نکرد (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۵۹) ظاهر لزوماً نشاندهندهٔ باطن نیست. ظاهر و باطن…
در حقیقت خالق آثار اوست
در حقیقت خالق آثار اوست لیک جز علّت نبیند اهل پوست (مثنوی/دفتر سوم) ظاهربینان یا به تعبیر مولانا “اهل پوست” در جستجوی علّت ظاهری هر…
در جهان پوشیده گشتی و غنی
در جهان پوشیده گشتی و غنی چون برون آیی از اینجا، چون کُنی؟ (مثنوی، دفتر دوم) این دنیا بازار کسب و کار و محلی برای…
در حدیث٭ آمد که تسبیح از ریا
در حدیث٭ آمد که تسبیح از ریا همچو سبزهٔ گولخن دان ای کیا (مثنوی/دفتر دوم) تسبیح و ستایش خداوند اگر دلی باشد رنگی از ریا…
در تن خود بنگر، این اجزای تن
در تن خود بنگر، این اجزای تن از کجاها گِرد آمد در بدن (مثنوی، دفتر ششم) از منابع قابل دسترس برای مطالعه، تامل، رسیدن به…
در تردّد هر که او آشفته است
در تردّد هر که او آشفته است حق به گوش او معمّا گفته است (مثنوی، دفتر اول) تردید و دودلی همیشه نشانه پریشانی و آشفتگی…
دامن فضلش به کف کُن کوروار
دامن فضلش به کف کُن کوروار قبض اعمی این بُوَد ای شهریار (مثنوی، دفتر سوم) بینای حقیقی خداوند است. تنها اوست که میتواند راه را…
در برگ لاله و گل آن رنگ و نم نمانده
در برگ لاله و گل آن رنگ و نم نمانده در نالههای مرغان آن زیر و بم نمانده (اقبال لاهوری) دنیا پست و بلندهای بسیار…
در بود و نبودِ من اندیشه گمانها داشت
در بود و نبودِ من اندیشه گمانها داشت از عشق هویدا شد، این نکته که هستم من (اقبال لاهوری) اگر دکارت به همه چیز شک…
دانش هر که گشت روزافزون
دانش هر که گشت روزافزون عاقبت کار او شود موزون (سلطانولد، ابتدانامه) در میان آنچه همگان بر اعتبار آن موافقت دارند یکی نیز علمآموزی و…
در آبی که پیدا نگردد کنار
در آبی که پیدا نگردد کنار غرورِ شناور نیاید به کار (سعدی، بوستان) اهدافِ دستنیافتنی و واهی و دور از حقیقت گاه چنان انسانِ خودشیفته…
خویشتن را آدمی ارزان فروخت
خویشتن را آدمی ارزان فروخت بود اطلس خویش بر دلقی فروخت (مثنوی/دفتر سوم) جنس آدمی با ارزش و گرانبها و به تعبیر مولانا اطلس است….
خون پلید است و به آبی میرود
خون پلید است و به آبی میرود لیک باطن را نجاستها بُوَد (مثنوی، دفتر دوم) بر این باورم که هیچ موجودی در عالمِ هستی نجس…
خوشا نماز و نیاز کسی که از سرِ درد
خوشا نماز و نیاز کسی که از سرِ درد به آبِ دیده و خونِ جگر طهارت کرد (حافظ) میتوان عبادات را به دو دسته تقسیم…
خوشا هایی ز حق وز بنده هویی
خوشا هایی ز حق وز بنده هویی میانِ بنده و حق های و هویی (عطار/الهی نامه) خوشا به حال کسی که وقتی خداوند او را…
خوشا کسی که حرم را درونِ سینه شناخت
خوشا کسی که حرم را درونِ سینه شناخت دمی تپید و گذشت از مقامِ گفت و شنود (اقبال لاهوری، زبورِ عجم) محرمیّت از طریقِ دل…
خود، حقیقت معصیت باشد خفی
خود، حقیقت معصیت باشد خفی آن کدر باشد که پندارد صفی ( مثنوی، دفتر اول) گناه در نهان از طاعت در عیان و از روی…
خواجه در عیب است غرقه تا به گوش
خواجه در عیب است غرقه تا به گوش خواجه را مال است و مالَش عیبپوش (مثنوی، دفتر اول) برخی افراد مرفّه و ثروتمند به تعبیرِ…
خُنُک نیکبختی که در گوشهای
خُنُک نیکبختی که در گوشهای به دست آرد از معرفت توشهای (سعدی، بوستان) خوردن و خوابیدن، روزمرگیکردن، روز و شب را پیِ انباشتِ مادیّات صرفکردن…
خفتن عاشق یکی است بر سرِ دیبا و خار
خفتن عاشق یکی است بر سرِ دیبا و خار چون نتواند کشید دست در آغوش یار (سعدی) هر نعمتی در عالم تنها در محضر معشوق…
خفته را گر فکر گردد هم چو موی
خفته را گر فکر گردد هم چو موی او از آن دقت نیابد راه کوی فکر خفته گر دو تا و گر سه تا ست…
خشکیِ لب هست پیغامی ز آب
خشکیِ لب هست پیغامی ز آب که: به مات آرد یقین این اضطراب (مثنوی، دفتر سوم) کسی که در جستجوی مطلوبی است و آن را…
خرم کن و روشن کن این مفرش خاکی را
خرم کن و روشن کن این مفرش خاکی را خورشید دگر بنما این گنبد خضرا را (کلیات شمس) با آرزوی قبولی طاعات و عبادات، عید…
خداوندِ جهان پیوسته ناظر
خداوندِ جهان پیوسته ناظر تو از وی غایب و او از تو حاضر (عطار/الهی نامه) نکته ی بسیار قابل تأمل و درس آموز در این…
خرج کردم عُمْرِ خود را دم به دم
خرج کردم عُمْرِ خود را دم به دم در دمیدم جمله را در زیر و بم (مثنوی، دفتر اول) زمان بزرگترین سرمایهای است که باید…
خان و مانِ جُغد ویران است و بس
خان و مانِ جُغد ویران است و بس نَشنَوَد اوصافِ بغداد و طَبَس (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۵۴) مولانا برخی آدمیان را به جغد تشبیه…
خاک را بین خَلق رنگارنگ را
خاک را بین خَلق رنگارنگ را می کند یک رنگ اندر گورها (مثنوی/دفتر ششم) دنیای خاکی رنگارنگی که ما به آن دلبسته ایم روزی بی…
خاموشی بحرست و گفتن همچو جو
خاموشی بحرست و گفتن همچو جو بحر می جوید تو را جو را مجو (مثنوی/دفتر چهارم) یکی از فایده های خاموشی آن است که برای…
خاک وجود ما را از آب باده گِل کن
خاک وجود ما را از آب باده گِل کن ویرانسرای دل را گاهِ عمارت آمد (حافظ) وجود مردهٔ آدمی تنها با عشق است که جان…
خاصه چشم دل که آن هفتاد توست
خاصه چشم دل که آن هفتاد توست وین دو چشم حس خوشهچین اوست (مثنوی، دفتر چهارم) دو چشمی که همهٔ ما برای دیدن استفاده میکنیم…
خاتم تو این دل است و هوش دار
خاتم تو این دل است و هوش دار تا نگردد دیو را خاتم شکار پس سلیمانی کُند بر تو مدام دیو با خاتم حذر کن…
خار دان آن را که خرما دیدهای
خار دان آن را که خرما دیدهای زآنکه بس نانْکور و بس نادیدهای (مثنوی، دفتر اوّل) ما آدمیان گاه مفهومی را که ارزشِ حقیقی ندارد…
حکم و تقدیرش چو آید بیوقوف
حکم و تقدیرش چو آید بیوقوف عقل کِهبوَد؟ در قمر افتد خسوف (مثنوی، دفتر پنجم) اتفاقاتی هست که آنها را نمیتوان با عقل توضیح داد؛…
حق مرا گفته تو را لطفی دهم
حق مرا گفته تو را لطفی دهم بر سرِ آن زخمها مرهم نهم (مثنوی، دفتر اول) زخمهای روحی هیچگاه خوب نمیشوند. تا ابد میمانند. مدام…
حقّا که مرا دنیا بی دوست نمی باید
حقّا که مرا دنیا بی دوست نمی باید با تفرقهٔ خاطر، دنیا به چه کار آید؟ (سعدی) کسی که یار، همدم، مونس و معشوقی در…
حق بگفته صبر کن بر جورِشان
حق بگفته صبر کن بر جورِشان پندشان ده، بس نمانْد از دورشان (مثنوی، دفتر اول) شکیبا بودن، پند و اندرز دادن در برابر هر خطا…
حق ستونِ این جهان را ترس ساخت
حق ستونِ این جهان را ترس ساخت هر یکی از ترس، جان در کار باخت (مثنوی، دفتر ششم) از ستونهای این دنیا ترس است. خداوند…
حسرتِ آن مُردگان از مرگ نیست
حسرتِ آن مُردگان از مرگ نیست زآنست کاندر نقشها کردیم ایست (مثنوی، دفتر ششم) اگر بر این باور باشیم که پس از مرگ، از مرگ…
حسرت آن مردگان از مرگ نیست
حسرت آن مردگان از مرگ نیست ز آنسْت کاندر نقشها کردیم ایست (مثنوی، دفتر ششم) مولانا میگوید حسرت آدمی هنگام مرگ از این نیست که…
حرف و صوت و گفت را برهم زنم
حرف و صوت و گفت را برهم زنم تا که بی این هر سه با تو دم زنم (مثنوی، دفتر اوّل) کسانی که دل و…
حرفِ درویشان و نکتهٔ عارفان
حرفِ درویشان و نکتهٔ عارفان بستهاند این بیحیایان بر زبان (مثنوی، دفتر چهارم) یکی از کارهایی که ریاکاران و منافقان انجام میدهند تا دیگران را…
حال را با قال همره کُن تو اندر راهِ عشق
حال را با قال همره کُن تو اندر راهِ عشق ور نه چون بیمایگان تا کِی دَمِ مبهم زنی (سنایی غزنوی) ماندگاری، قوام و سلامت…
حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن
حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن که بر زانو زنی دستِ تغابن (سعدی، گلستان) گاهی مجبوری حتی با دشمنان خود مذاکره کنی. مذاکره به…
چیست اندر خُم که اندر نهر نیست
چیست اندر خُم که اندر نهر نیست چیست اندر خانه کاندر شهر نیست این جهان خُمّست و دل چون جوی آب این جهان حُجره ست…
چیست تاریخ ای ز خود بیگانهای
چیست تاریخ ای ز خود بیگانهای داستانی قصهای افسانهای؟ (اقبال لاهوری) تاریخخواندن خوب است اما نَه صرفاً به عنوانِ داستانهایی سرگرمکننده که پس از مدّتی…
چونکه مُستغنی شد او طاغی شود
چونکه مُستغنی شد او طاغی شود خر چو بار انداخت اِسکیزه زند (مثنوی، دفتر چهارم) بسیاری از ما آدمیان به محض آنکه نسبت به خواسته…
چونکه غم بینی تو استغفار کُن
چونکه غم بینی تو استغفار کُن غم به امرِ خالق آمد کار کُن (مثنوی، دفتر اول) هر انسانی گاه دچار غم و یا قبضِ روحی…
چونکه ظاهرها گرفتند احمقان
چونکه ظاهرها گرفتند احمقان وآن دقایق شد از ایشان بس نهان (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۳۱) مولانا آدمهایی را که تنها به ظاهرِ هر امر…
چونکه بد کردی، بترس آمن مباش
چونکه بد کردی، بترس آمن مباش زآنکه تخم است و برویانَد خُداش (مثنوی، دفتر چهارم) نتیجهٔ هر عملی به خود آدمی بر میگردد؛ هر کاری…
چونک عاشق اوست تو خاموش باش
چونک عاشق اوست تو خاموش باش او چو گوشَت می کشد تو گوش باش (مثنوی/دفتر اول) جریان لطیف عشق فرآیندی دوطرفه است که با کشف…
چونک زشت و ناخوش و رخ زرد شد
چونک زشت و ناخوش و رخ زرد شد اندک اندک در دل او سرد شد (مثنوی/دفتر اول) آنچه یک رابطه ی انسانی را دوام می…
چونک بحر عشق یزدان جوش زد
چونک بحر عشق یزدان جوش زد بر دل او زد تو را بر گوش زد (مثنوی/دفتر پنجم) دریای عشق به پروردگار دریایی همیشه خروشان است….
چونک درد دُنبَلَش آغاز شد
چونک درد دُنبَلَش آغاز شد در نصیحت هر دو گوشش باز شد (مثنوی/دفتر پنجم) اغلب نصیحت کردن تاثیری ندارد. به ندرت می توان افرادی را…
چون نگه کردم سر من بود پُر از عشق او
چون نگه کردم سر من بود پُر از عشق او من برون از هر دو عالم منظری را یافتم (مولانا، دیوان شمس) یکی از جلوههای…
چون مزاج آدمی گِلخوار شد
چون مزاج آدمی گِلخوار شد زرد و بدرنگ و سقیم و خوار شد (مثنوی، دفتر سوم) مزاج آدمی گِلخوار نیست؛ یعنی آدمی فطرتاً بدی و…
چون محک پنهان شدهست از مرد و زن
چون محک پنهان شدهست از مرد و زن در صف آ ای قلب و اکنون لاف زن (مثنوی، دفتر چهارم) آدمهای لافزن، متکبّر، خودشیفته، مدعی…
چون قضا آید طبیب ابله شود
چون قضا آید طبیب ابله شود وان دوا در نفع هم گمره شود (مثنوی/دفتر پنجم) قضا و تقدیر خداوند است که وقوع امری را رقم…
چون شوی محرم، گشایم با تو لب
چون شوی محرم، گشایم با تو لب تا ببینی آفتابی نیم شب (مثنوی، دفتر چهارم) اسرار خداوندی بر وجود همهٔ آدمیان فرو میریزد و هیچکس…
چون که چیزی فوت خواهد شد در آب
چون که چیزی فوت خواهد شد در آب ترکِ کمتر گوی و بهتر را بیاب (مثنوی، دفتر دوم) همه چیز در این عالم فانی است…
چون شود از رنج و علت، دل سلیم
چون شود از رنج و علت، دل سلیم طعم کذب و راست را باشد علیم (مثنوی، دفتر دوم) دروغ و راست را بهراحتی نمیتوان تشخیص…
چون شمارَد جُرمِ خود را و خطا
چون شمارَد جُرمِ خود را و خطا محضِ بخشایش درآید در عطا (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۸۴۴) همهٔ ما گناه میکنیم و هیچکس به حکمِ…
چون شکوفه ریخت، میوه شد پدید
چون شکوفه ریخت، میوه شد پدید چون که آن گم شد، شد این اندر مزید (مثنوی، دفتر اول) برای دست یافتن به مطلوبی باید مطلوب…
چون ز حس بیرون نیامد آدمی
چون ز حس بیرون نیامد آدمی باشد از تصویر غیبی اعجمی (مثنوی، دفتر سوم) پنج حسّ آدمی تنها برای درک این دنیا و آنچه از…
چون زند او نقدِ ما را بر مِحَک
چون زند او نقدِ ما را بر مِحَک پس یقین را بازداند او ز شک چون شود جانش محکِّ نقدها پس ببیند قلب را و…
چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست
چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست تا درد عاشقی نچشد مرد مرد نیست (سنایی غزنوی) سنایی سخت ترین راه را راهِ عشق میداند….
چون خدا خواهد که پوشد عیبِ کس
چون خدا خواهد که پوشد عیبِ کس کم زَنَد در عیبِ معیوبان، نَفَس (مثنوی، دفتر اوّل) یکی از بهترین راهها برای آنکه عیبِ آدمی عیان…
چون خدا خواهد که پردهٔ کس دَرَد
چون خدا خواهد که پردهٔ کس دَرَد مِیلش اندر طعنهٔ پاکان بَرَد (مثنوی، دفتر اول) خداوند همواره پشت و پناهِ پاکان و بندگانِ حقیقی و…
چون حقیقت پیش او فرْج و گلوست
چون حقیقت پیش او فرْج و گلوست کم بیان کن پیش او اسرار دوست (مثنوی/دفتر پنجم) غریزه امری جبری است که پروردگار در وجود آدمی…
چون بخسبم زیر سایهٔ نخل او
چون بخسبم زیر سایهٔ نخل او من شوم شیرین تر از خرما بلی (دیوان شمس) شرق شناس و مولوی پژوه نامدار آلمانی، آن ماری شیمل،…
چون تو عاشق نیستی ای نرگدا
چون تو عاشق نیستی ای نرگدا همچو کوهی بیخبر داری صَدا (مثنوی، دفتر ششم) علت اصلی اینکه بسیاری از عشقها به شکست میانجامد این است…
چون از آن اقبال، شیرین شد دهان
چون از آن اقبال، شیرین شد دهان سرد شد بر آدمی مُلکِ جهان (مثنوی، دفتر سوم) معنویّت تنها راه برای نجات از انواع و اقسام…





