قبای فهمِ این بر قدِّ ما نیست
قبای فهمِ این بر قدِّ ما نیست که کس را زهرهٔ چون و چرا نیست (عطار، الهی نامه) قبای فهمِ عالَم و رازهای آن در…
قبلهٔ عارف بُوَد نورِ وصال
قبلهٔ عارف بُوَد نورِ وصال قبلهٔ عقلِ مُفلسِف شد خیال (مثنوی/دفتر ششم) کسانی که تنها با عقل در راه حلّ مسایل این عالم می کوشند،…
قافیه اندیشم و دلدار من
قافیه اندیشم و دلدار من گویدم مندیش جز دیدار من (مثنوی/دفتر اول) سخنان عاشق برای معشوق حرف هایی ساده، بی پیرایه، صریح و بی پرده…
قاصداً خود را به اندیشه دهم
قاصداً خود را به اندیشه دهم چون بخواهم از میانْشان بَرجِهم (مثنوی، دفتر دوم) استفاده از عقل و اندیشه نشانهٔ انسان بودن و بهره بردن…
فکرت از ماضی و مُستَقبَل بُوَد
فکرت از ماضی و مُستَقبَل بُوَد چون از این دو رَست مشکل حل شود (مثنوی، دفتر دوم) ما انسانها هنگام تفکّر یا به گذشته میاندیشیم…
فلک به مردمِ نادان دهد زمامِ مراد
فلک به مردمِ نادان دهد زمامِ مراد تو اهلِ فضلی و دانش همین گناهت بس (حافظ) گویی همواره در جامعهٔ بشری اینگونه است که مردمِ…
فعلِ تو وافیست زو کُن مُلتَحَد
فعلِ تو وافیست زو کُن مُلتَحَد که در آید با تو در قعرِ لَحَد (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۵۰) مولانا عقیده دارد افعالی که از…
فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست
فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد (حافظ) وادی عشق وادی پر خطری است. فرازها و نشیبهای فراوان دارد. گاه…
فعل تو که زاید از جان و تنت
فعل تو که زاید از جان و تنت همچو فرزندت بگیرد دامنت (مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۹) هر آنچه در زندگی انجام میدهیم از آنجا…
غیرت آن باشد که او غیر همه ست
غیرت آن باشد که او غیر همه ست آنک افزون از بیان و دمدمه ست (مثنوی/دفتر اول) مولانا برای غیرت عاشق تعبیری زیبا به کار…
غرقِ حق خواهد که باشد غرق تر
غرقِ حق خواهد که باشد غرق تر همچو موج بحر جان زیر و زبر (مثنوی/دفتر اول) در تجربه عشق، عاشق هر لحظه بیشتر در دریای…
غم و شادی برِ عارف چه تفاوت دارد
غم و شادی برِ عارف چه تفاوت دارد ساقیا! باده بده شادیِ آن کاین غم از اوست (سعدی) برای عارف غم و شادی چندان تفاوت…
غرض ز مسجد و میخانهام وصال شماست
غرض ز مسجد و میخانهام وصال شماست جز این خیال ندارم خدا گواه من است (حافظ) خداوند در همه جا هست نه آنکه فقط در…
غافل اند این خلق از خود ای پدر
غافل اند این خلق از خود ای پدر لاجرم گویند عیب همدگر (مثنوی/دفتر دوم) از عادات بد و گناهان بزرگ، غیبت کردن، برشمردن عیب دیگران…
عیب کنندم که چند در پیِ خوبان روی؟
عیب کنندم که چند در پیِ خوبان روی؟ چون نرود بنده وار هر که برندش اسیر (سعدی) طالب همواره به دنبالِ مطلوب می گردد اما…
عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر
عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر کدام عیب، که سعدی خود این هنر دارد (سعدی/غزلیات) از دیدگاه سعدی، عاشقی نه تنها عیب نیست بلکه…
علم دریایی ست بی حدّ و کنار
علم دریایی ست بی حدّ و کنار طالبِ علم است غوّاص بِحار گر هزاران سال باشد عمر او او نگردد سیر خود از جُست و…
علم جویی از کتبها ای فُسوس
علم جویی از کتبها ای فُسوس ذوق جویی تو ز حلوا، ای فُسوس (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۷۸) اصلِ دانش در کتابها نیست. کتابها تنها…
علتی بتّر ز پندار کمال
علتی بتّر ز پندار کمال نیست اندر جان تو ای ذو دلال (مثنوی/دفتر اول) از نظر مولانا بیماری خودبینی سخت ترین و بدترین مرض است….
عقل لرزان از اجل وآن عشق شوخ
عقل لرزان از اجل وآن عشق شوخ سنگ کی ترسد ز باران چون کلوخ (مثنوی، دفتر پنجم) کسی که تنها با عقل دنیا را میفهمد…
عقل سایهٔ حق بوَد، حق آفتاب
عقل سایهٔ حق بوَد، حق آفتاب سایه را با آفتاب او چه تاب (مثنوی، دفتر چهارم) میگویند عقل بزرگترین سرمایهٔ آدمی است. از جهتی این…
عقل را قربان کن اندر عشق دوست
عقل را قربان کن اندر عشق دوست عقل ها باری از آن سوی است کوست عقل ها آن سو فرستاده عقول مانده این سو که…
عقل دفترها کند یک سر سیاه
عقل دفترها کند یک سر سیاه عقلِ عقل آفاق دارد پُر ز ماه (مثنوی/دفتر سوم) با استفاده از عقل می توان دفترها سیاه کرد، سطرها…
عقلِ جزوی عقلِ استخراج نیست
عقلِ جزوی عقلِ استخراج نیست جز پذیرایِ فن و محتاج نیست (مثنوی، دفتر چهارم) عقلِ محدودِ انسانی تنها میتواند اموری محدود را بفهمد و کشف…
عقل دادی هم جنونی دِه مرا
عقل دادی هم جنونی دِه مرا ره به جذبِ اندرونی دِه مرا علم در اندیشه می گیرد مقام عشق را کاشانه قلبِ لاینام علم تا…
عقلِ جزوی را وزیرِ خود مگیر
عقلِ جزوی را وزیرِ خود مگیر عقلِ کُل را ساز ای سلطان وزیر (مثنوی/دفتر چهارم) عقلِ جزوی در برخی ابیات مثنوی برابر با نفس است….
عقلِ تحصیلی، مثالِ جویها
عقلِ تحصیلی، مثالِ جویها کآن رَوَد در خانهای از کویها راهِ آبش بسته شد، شد بینوا از درونِ خویشتن جُو چشمه را (مثنوی، دفتر چهارم)…
عشق صورتها بسازد در فراق
عشق صورتها بسازد در فراق نامصوَّر سر کُند وقت تلاق (مثنوی/دفتر پنجم) وقتی از عشق دوریم، برایمان عشق تنها تصویرهایی است که به آن سرگرم…
عشق مپرس چون بُوَد عشق یکی جنون بُوَد
عشق مپرس چون بُوَد عشق یکی جنون بُوَد سلسله را زبون بُوَد نی به طریق احمقی (مولانا، غزلیات) مولانا عشق را نوعی جنون میداند اما…
عشق را با گفت و با ایما چه کار
عشق را با گفت و با ایما چه کار روح را با صورتِ اَسما چه کار (مولانا، غزلیات) عاشقی با گفتنِ جملات عاشقانه یا داشتنِ…
عشق در ظاهر حرام است از پیِ نامحرمان
عشق در ظاهر حرام است از پیِ نامحرمان زانکه هر بیگانهای شایستهٔ این نام نیست (سنایی غزنوی) بسیاری از دوست داشتنها، شیفتگیها و دلبستگیهای انسانی…
عشق را بوحنیفه درس نکرد
عشق را بوحنیفه درس نکرد شافعی را در او روایت نیست (مثنوی، دفتر دوم/غزلیات شمس) نه کلاسی هست، نه استادی و نه کتاب و دفتری…
عشق چون وافی است وافی میخرد
عشق چون وافی است وافی میخرد در حریف بیوفا میننگرد (مثنوی، دفتر پنجم) عشق کالایی است که یا نباید آن را خرید و یا تماما…
عشق چون کشتی بُوَد بهرِ خواص
عشق چون کشتی بُوَد بهرِ خواص کم بُوَد آفت بُوَد اغلب خلاص (مثنوی، دفتر چهارم) اگر هدایت کشتی را به دست کسی بسپاریم که کشتیرانی…
عشق بر مُرده نباشد پایدار
عشق بر مُرده نباشد پایدار عشق را بر حیِّ جانافزای دار (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۲۷۲) در بسیاری اوقات وقتی کسی میمیرد تازه عزیز میشود…
عشق او آسان همیپنداشتم
عشق او آسان همیپنداشتم سدِ ما در راهِ ما پندارِ ماست (عطار، غزلیات) آنچه مانع رسیدن به عشق میشود پندارهایی هستند که چهرهٔ واقعی عشق…
عاقل متفکّر بُوَد و مصلحت اندیش
عاقل متفکّر بُوَد و مصلحت اندیش در مذهبِ عشق آی و ازین جمله برَستی (سعدی) از خطراتِ تکیّه بر عقلِ جزوی، مصلحت اندیشی و به…
عذر آوردند و گفتند ای امیر
عذر آوردند و گفتند ای امیر کرد ما را دست تقدیرش اسیر (مثنوی/دفتر سوم) تا تقدیر خداوند نباشد هیچ تدبیری کارگشا نیست؛ اما این سخن…
عاشقانی که با خبر میرند
عاشقانی که با خبر میرند پیشِ معشوق چون شِکر میرند (دیوان شمس) عاشقان زندگی، مرگ و برانگیخته شدن متفاوتی دارند. به واسطه ی عشق است…
عاشقانِ کلّ، نَی عشاقِ جزو
عاشقانِ کلّ، نَی عشاقِ جزو ماندْ از کلّ آنکه شد مشتاقِ جزو (مثنوی، دفتر اول) در این دنیا هر کس به نوعی و طریقی عاشقی…
ظاهرِ الفاظشان توحید و شرع
ظاهرِ الفاظشان توحید و شرع باطنِ آن همچو در نان تخمِ صرع (مثنوی، دفتر اول) از دین و ایمان گفتن و به تعبیرِ مولانا، الفاظِ…
ظاهرش گم گشت در دریا ولیک
ظاهرش گم گشت در دریا ولیک ذاتِ او معصوم و پا بر جا و نیک (دفتر چهارم) اگر بر این باور باشیم که پس از…
ضمیرِ زندگانی جاودانیست
ضمیرِ زندگانی جاودانیست به چشمِ ظاهرش بینی زمانیست (اقبال لاهوری) تردیدی نیست که زندگی دنیوی و عمرِ ما بسته و وابستهٔ زمان است. در مراحلِ…
طبیبِ عشق منم باده خور که این معجون
طبیبِ عشق منم باده خور که این معجون فراغت آرد و اندیشهٔ خطا بِبَرَد (حافظ) عشق اگر پاک، زلال و حقیقی باشد معمولاً خطا نمیکند…
ضرورت است به توبیخ با کسی گفتن
ضرورت است به توبیخ با کسی گفتن که پند مصلحتآموز کاربندش نیست (سعدی، مواعظ) همهٔ ما به حکم بشر بودن خطا میکنیم. اما گاه همان…
صورتی کاندر او نباشد جان
صورتی کاندر او نباشد جان جز که در گور مینشاید آن (سلطانولد، ابتدانامه) همه ما انسانهای زنده، گرچه همه زندهایم، اما همه نیستیم. در حقیقت…
صد هزاران عاقل اندر وقتِ دَرد
صد هزاران عاقل اندر وقتِ دَرد جمله نالان پیشِ آن دَیّانِ فَرد (مثنوی/دفتر چهارم) در زندگی ما مشکلات و گره های بسیاری وجود دارد. این…
صـورت آمد چون لباس و چون عصا
صـورت آمد چون لباس و چون عصا جــز بـه عـقـل و جـان نـجـنـبـد نـقـشهـا (مثنوی، دفتر چهارم) ظاهر انسان و یا هرچه که در ظاهر…
صد هزاران سال بودم در مطار
صد هزاران سال بودم در مطار همچو ذرات هوا بیاختیار (مثنوی، دفتر ششم) ما از عدم خلق شدهایم. عدمی که به معنای “نیستی” نیست؛ بلکه…
صد دل و جان عاشق صانع شده
صد دل و جان عاشق صانع شده چشم بد یا گوش بد مانع شده (مثنوی، دفتر ششم) حجاب بین ما و خداوند خود ما هستیم….
صبر کردن جانِ تسبیحات تست
صبر کردن جانِ تسبیحات تست صبر کُن کانست تسبیح درست هیچ تسبیحی ندارد آن درج صبر کن الصَّبرُ مِفتاحُ الفَرج (مثنوی/دفتر دوم) مولانا مقام صبر…
صبر با نااهل اهلان را جلی ست
صبر با نااهل اهلان را جلی ست صبر صافی می کند هر جا دلی ست (مثنوی/دفتر ششم) بردباری در برابر کسانی که اهل منطق، دانایی…
صبر آرد آرزو را نه شتاب
صبر آرد آرزو را نه شتاب صبر کن والله اعلم بالصواب (مثنوی/دفتر اول) آرزو داشتن و رویایی شخصی برای خود ترسیم کردن، به زندگی آدمی…
شِکوه کم کُن از سپهرِ لاجَوَرد
شِکوه کم کُن از سپهرِ لاجَوَرد جز به گِردِ آفتابِ خود مَگَرد (اقبال لاهوری) متأسفانه برخی از ما آدمیان گویی کاری جز شکایت کردن و…
شور است چو دریا به مَثَل صورتِ تنزیل
شور است چو دریا به مَثَل صورتِ تنزیل تأویل چو لؤلؤست سوی مردمِ دانا (ناصر خسرو) ممکن است برخی نتوانند با آیات قرآن ارتباط برقرار…
شهر پُر دزد است و پُر جامهکَنی
شهر پُر دزد است و پُر جامهکَنی خواه شحنه باش گو و خواه نی (مثنوی، دفتر چهارم) در جایی که پر از دزد و غارتگر…
شُکرِ خدا که هر چه طلب کردم از خدا
شُکرِ خدا که هر چه طلب کردم از خدا بر منتهای همّتِ خود کامران شدم (حافظ) در رسیدنِ به مقصود ابتدا آن را از خدا…
شُکرها و حمدها بر می شمرد
شُکرها و حمدها بر می شمرد تا که شُکر از حدّ و اندازه ببُرد پس بگفتندش که احوالِ نژند بر دروغِ تو گواهی می دهند…
شرح میخواهد بیان این سخُن
شرح میخواهد بیان این سخُن لیک میترسم ز افهام کهُن (مثنوی، دفتر اول) بسیاری از سخنها نیاز به شرح دارند؛ حتی سخنانی که از خود…
شاه را غافل مدان از کار کس
شاه را غافل مدان از کار کس مانع اظهار آن حلم است و بس (مثنوی/دفتر پنجم) خداوند عالم مطلق و آگاه بی چون است. همه…
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما بسی گردش کُند گردون بسی لیل و نهار آرد (حافظ) همنشینی و مصاحبت با اهلِ علم…
شاه را بِه بُوَد از طاعتِ صد ساله و زهد
شاه را بِه بُوَد از طاعتِ صد ساله و زهد قدرِ یکساعته عمری که دَرو داد کند (حافظ) حافظ در اینجا حاکم را به دادگری…
شاد باش و فارغ و آمِن که من
شاد باش و فارغ و آمِن که من آن کنم با تو که باران با چمن (مثنوی/دفتر اول) باران به چمن طراوت می بخشد و…
سیرتی کآن بر وجودت غالب است
سیرتی کآن بر وجودت غالب است هم بر آن تصویر، حشرت واجب است (مثنوی، دفتر دوم) گاه این موضوع برای بسیاری از ما و حتی…
سکوتِ معنویان را بیا و کار بساز
سکوتِ معنویان را بیا و کار بساز لباسِ مدّعیان را بسوز و دور انداز سکوتِ معنویان چیست عجز و خاموشی لباسِ مدّعیان چیست گفتگوی دراز…
سعدی آسان است با هر کس گرفتن دوستی
سعدی آسان است با هر کس گرفتن دوستی لیک چون پیوند شد خو باز کردن مشکل است (سعدی، غزلیات) سعدی دوست شدن با آدمیان را…
سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر
سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر کعبه ی دیدار دوست صبر بیابان اوست (سعدی/غزلیات) سعدی در این بیت، به مقام صبر اشاره می…
سعد دیدی شُکر کن ایثار کُن
سعد دیدی شُکر کن ایثار کُن نحس دیدی صدقه و استغفار کُن (مثنوی، دفتر ششم) اتّفاقات دنیوی ظاهراً در دو دسته کلّی قرار میگیرند. به…
سرمه کُن تو خاکِ هر بُگزیده را
سرمه کُن تو خاکِ هر بُگزیده را هم بسوزد هم بسازد دیده را (مثنوی، دفتر چهارم) در محضرِ بزرگان نشستن و از فیضِ وجود، علم…
سرِّ خون و نطفه، حسنِ آدمی است
سرِّ خون و نطفه، حسنِ آدمی است سابقِ هر بیشیای، آخِر کمی است (مثنوی، دفتر دوم) انسان وقتی به دنیا میآید سراپا نقص است. ناتوانی…
سختتر شد بندِ من از پندِ تو
سختتر شد بندِ من از پندِ تو عشق را نشناخت دانشمندِ تو (مثنوی، دفتر سوم) عاشق پندپذیر نیست. هرچه بیشتر عاشق را نصیحت کنیم و…
سخت خاکآلود میآید سُخُن
سخت خاکآلود میآید سُخُن آبْ تیره شد سَرِ چَه بند کُن (مثنوی، دفتر اول) مراقبت از زبان و در واقع آنچه بر آن جاری میشود…
سپاس و شُکر خدا را که بندها بگشاد
سپاس و شُکر خدا را که بندها بگشاد میان به شُکر چو بستیم بند ما بگشاد (مولانا، غزلیات) شُکر کردن و سپاس از خداوند در…
سایه را تو شخص می بینی ز جهل
سایه را تو شخص می بینی ز جهل شخص از آن شد نزدِ تو بازیّ و سهل (مثنوی/دفتر دوم) سایهی شخص یعنی آنچه ظاهرِ شخص…
زین همه انواع دانش روزِ مرگ
زین همه انواع دانش روزِ مرگ دانش فقرست سازِ راه و برگ (مثنوی/دفتر اول) هر دانشی که در این دنیا می آموزیم تنها تا لحظه…
ساعتی گرگی در آید در بشر
ساعتی گرگی در آید در بشر ساعتی یوسُفرُخی همچون قمر (مثنوی، دفتر دوم) انسان آمیزهای از صفاتِ نیک و صفاتِ بد است. گاه صفاتِ نیکِ…
زین تواضع که فرود آیی، خدا
زین تواضع که فرود آیی، خدا راستبینی بخشد آن چشمِ تو را (مثنوی، دفتر چهارم) از مزیّت های تواضع و فروتنی در برابرِ حق این…
زین دو هزاران من و ما ایعجبا! من چه منم
زین دو هزاران من و ما ایعجبا! من چه منم گوش بِنِه عربده را دست مَنِه بر دهنم (مولوی، غزلیّات) هر کس در وجودِ خود…
زیرکی بفروش و حیرانی بخر
زیرکی بفروش و حیرانی بخر زیرکی ظنَّست و حیرانی نظر (مثنوی/دفتر چهارم) زیرکی کار عقل است و حیرانی نقشی که عشق در عالم رقم می…
زو حیاتِ عشق خواه و جان مخواه
زو حیاتِ عشق خواه و جان مخواه تو ازو آن رزق خواه و نان مخواه (مثنوی، دفتر ششم) مولانا مشفقانه به ما نکتهای راهگشا میآموزد…
زندگی در صدفِ خویش گهر ساختن است
زندگی در صدفِ خویش گهر ساختن است در دلِ شعله فرورفتن و نگداختن است (اقبال لاهوری، زبور عجم) بیتردید زندگی سرشار از سختیها و رنجهاست؛…
زندگی جز لذتِ پرواز نیست
زندگی جز لذتِ پرواز نیست آشیان با فطرتِ او ساز نیست (اقبال لاهوری، کلیات) سکون، ایستایی و در تکاپو نبودن با فطرت و روح آدمی…
زهر نزدیکِ خردمندان اگرچه قاتل است
زهر نزدیکِ خردمندان اگرچه قاتل است چون ز دستِ دوست گیری، شِفایِ عاجل است (سعدی) عاشق هر آنچه را معشوق به او بدهد، با جان…
زندان تو آمد پسرا این تن و، زندان
زندان تو آمد پسرا این تن و، زندان زیبا نشود گرچه بپوشیش به دیبا دیبای سخن پوش به جان بر، که تو را جان هرگز…
زَلَّتِ او بِه ز طاعت نزدِ حق
زَلَّتِ او بِه ز طاعت نزدِ حق پیشِ کفرش جمله ایمانها خَلَق (مثنوی، دفتر اوّل) اهلِ ظاهر گرچه طاعتها میکنند و فرمانهای حضرتِ حق را…
زبان اگر چه دلیر است و مدعا شیرین
زبان اگر چه دلیر است و مدعا شیرین سخن ز عشق چه گویم جز این که نتوان گفت (اقبال لاهوری، زبور عجم) گرچه زبان قدرتمند…
زآنکه گرگ ارچه که بس اِستمگریست
زآنکه گرگ ارچه که بس اِستمگریست لیکَش آن فرهنگ و کید و مکر نیست (مثنوی، دفتر ششم) درندهخویی حیوانات وحشی از ذات و طبیعت آنهاست…
زانو آن دم زن که تعلیمت کنند
زانو آن دم زن که تعلیمت کنند وز چنین زانو زدن بیمت کنند (مثنوی، دفتر اول) در برابر کسی خم شدن، بردهوار او را تکریم…
زانک جاهل ننگ دارد ز اوستاد
زانک جاهل ننگ دارد ز اوستاد لاجرم رفت و دکانی نو گشاد (مثنوی/دفتر ششم) شاگردی کردن از افتخارات بزرگ است. کمتر کسی است که بدون…
زاندرونم صد خموشِ خوشنفش
زاندرونم صد خموشِ خوشنفش دست بر لب میزند یعنی که بس (مثنوی، دفتر چهارم) سکوت در مقایسه با سخن همچون بحری است که جویی در…
زانک انسان در غِنا طاغی شود
زانک انسان در غِنا طاغی شود همچو پیلِ خواب بین یاغی شود (مثنوی/دفتر سوم) آدمی وقتی در رفاه و ناز و نعمت به سر می…
زاغ که او را همه تن شد سیاه
زاغ که او را همه تن شد سیاه دیده سپید است در او کُن نگاه (نظامی گنجوی، مخزنالاسرار) گرچه ظاهرِ زاغ سیاه است، دیدهای سپید…
ز حرصِ من چه گشاید، تو ره به خویشتنم دِه
ز حرصِ من چه گشاید، تو ره به خویشتنم دِه که چشمِ سعی ضعیف است بی چراغ هدایت (سعدی) آدمی هر قدر هم در تعالی…
روی در دیوار کُن تنها نشین
روی در دیوار کُن تنها نشین وز وجود خویش هم خلوت گزین (مثنوی/دفتر اول) گاهی آدمی به خلوتی نیاز دارد که در آن فرصتی برای…
روحِ صالح، قابل آفات نیست
روحِ صالح، قابل آفات نیست زخم بر ناقه بُوَد، بر ذات نیست (مثنوی، دفتر اول) روح آدمهای بزرگ بهآسانی زخمی نمیشود. رنج، عذاب و زخم…
رغبتِ ما از تقاضایِ تو است
رغبتِ ما از تقاضایِ تو است جذْبهٔ حق است هر جا رهرو است (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۲۱۶) اگر کششی و جذْبهای در کسی به…
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما فرمای خدمتی که برآید ز دست ما (سعدی، غزلیات) وقتی آدمی احساس کند در جایی که هست او…
روان را با خِرَد درهم سرشتم
روان را با خِرَد درهم سرشتم وز آن تخمی که حاصل بود کِشتم (حافظ، مثنوی) عقل و احساس همچون دو برادرند که هر یک سهمی…
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنِگر که تا چه حد است مکان آدمیّت (سعدی) سعدی می گوید قدر و مرتبه ی…
رحمتی، بیعلّتی، بیخدمتی
رحمتی، بیعلّتی، بیخدمتی آید از دریا، مبارکْ ساعتی (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۴) گاه به تعبیرِ مولانا از سوی خداوند رحمتی بر انسان نازل میشود…





