پیشِ معشوق چون شِکر میرند
(دیوان شمس)
عاشقان زندگی، مرگ و برانگیخته شدن متفاوتی دارند. به واسطه ی عشق است که همه وجودشان تغییر کرده است. زندگی و مرگ و حشر را در همین دنیا و در زنده بودن شان تجربه کرده اند. این حشر و تجربه ی وجودی چنان ایشان را زیر و زبر کرده است که گویی دیگر نه بشر هستند و نه در گروه فرشتگان جای می گیرند. زندگی آنان به دور از هر تلخی و سراسر شیرین است. نحوه ی مرگ شان نیز شیرین شده است و حشر شان نیز شیرین خواهد بود. چنین کسی آنقدر شوق و ذوق رسیدن به معشوق را دارد که سراسر وجودش جز شیرینی و میل به وصال چیز دیگری نیست. نه ترسی مانده و نه اثری از بیم نسبت به مرگ و نیستی باقی مانده است. آنان هیچ رویایی جز رسیدن و با معشوق یکی شدن در سر و دل ندارند. زندگی شان به شوق وصال می گذرد و مرگ شان نیز مشتاقانه و شیرین است. چنین کسی هم از این دنیا برخوردار است و هم آن دنیا را دارد. بهتر بگوییم، در حقیقت نه این دنیا را دارد و نه آن دنیا در اختیار اوست، زیرا دیگر هیچ چیز جز خود معشوق مهم نیست.
علی منهاج





