همچو موج بحر جان زیر و زبر
(مثنوی/دفتر اول)
در تجربه عشق، عاشق هر لحظه بیشتر در دریای حسن معشوق فرو می رود. عاشق را با ملاحظه و شناگری چه کار؟ او در سطح دریا نمی ماند؛ اهل خطر کردن، به زیر آب رفتن و غوطه وری است. از آن رو که عاشق دم به دم در طلب کم کردن فاصله خود با معشوق و نزدیکی بیشتر است و نهایت این قصه اتحاد است. اتحاد یا فنا هدف عاشق است که جز با درآمیختن و یکی شدن با معشوق حاصل نمی شود.
علی منهاج





