صد هزاران سال بودم در مطار

صد هزاران سال بودم در مطار
هم‌چو ذرات هوا بی‌اختیار
(مثنوی، دفتر ششم)

ما از عدم خلق شده‌ایم. عدمی که به معنای “نیستی” نیست؛ بلکه خود نوعی وجود است. این وجود اما شکل ندارد، خصوصیات ویژه‌ای ندارد، رنگ، بو و هیچ خصوصیت مادی دیگری را دارا نیست، اما هست و از این هستِ نیست‌نما، ما و همه مخلوقات آفریده شده‌اند.
در عدم به تعبیر مولانا ما همچون ذراتی در پرواز بوده‌ایم، نمی‌دانستیم که هستیم و نمی‌توانستیم که عینا باشیم. اما خداوند در زمانی که خود می‌دانست ما را وجود بخشید و خصوصیات مادی برایمان آفرید. این بخت را شامل حالمان کرد تا وجود پیدا کنیم و در این عالم حضور یابیم. در نهایت نیز باز به همان عدم خواهیم پیوست، با این تفاوت که تجربه زیستن در جهان مادی را با خود خواهیم داشت. تجربه ای که از خود ساختیم و در طول عمر آن شدیم که شدیم.
در حقیقت این عالم ماده، فرصتی برای شدن است. شدنی که با خود به عالم عدم خواهیم برد، شاید فرجامی بد و شاید پایانی نیک برای خود رقم زنیم.

علی منهاج

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *