سابقِ هر بیشیای، آخِر کمی است
(مثنوی، دفتر دوم)
انسان وقتی به دنیا میآید سراپا نقص است. ناتوانی و عجز تمام وجود او را گرفتهاست. این نقص عظیم مقدمٔ کمال است. به مرور نقصها کم میشود و انسان به سوی کمال گام برمیدارد. این حرکت به سوی کمال در جسم ظاهر میشود و روح به خودی خود نمیتواند به سوی کمال پیش رود.
آگاهی، اراده و همّت در کمال روح نقش اساسی و ضروری دارند. روح در ما به عنوان منبعی سرپوشیده قرار دارد که اگر گشوده نشود و از آن به بهترین شکل ممکن و در حدّ توان استفاده نشود، شکوفا نمیگردد و تنها این جسم ماست که بزرگ شده و ممکن است عمری طولانی یابد.
به همین دلیل است که میگویند طول عمر مهم نیست، عرض آن مهم است. در حقیقت جسم به خودی خود رشد میکند و فربه میشود اما روح بدون دخالت ما نمیتواند فربه شود.
مولانا جسم ما را مقدمه و پیشنیاز روح میداند و بر این باور است که اگر جسمی هر چند ناقص و ضعیف به این جهان میآید در واقع برای ظهور حسنات روحی ماست که در آینده پدیدار خواهد شد، البته شرط چنین رشدی، آگاهی و اراده و همّت ماست.
علی منهاج





