هین مبادا که طمع رهتان زند
هین مبادا که طمع رهتان زند طمع برگ از بیخهاتان برکند (مثنوی، دفتر سوم) طمع در رأس خصوصیات بد انسانی است. طمع به ثروت، قدرت،…
هیچ بغضی نیست در جانم ز تو
هیچ بغضی نیست در جانم ز تو زآنکه این را من نمیدانم ز تو (مثنوی، دفتر اول) برخی از ما آدمیان گاه ایمانمان میلغزد. لغزش…
هیچ تقاضا نکنم ور بکنم دفع دهد
هیچ تقاضا نکنم ور بکنم دفع دهد صد چو مرا دفع کند او به یکی هین هلهای (مولانا، غزلیات شمس) عاشق یکسره نیاز است و…
هیچ آدابی و ترتیبی مجو
هیچ آدابی و ترتیبی مجو هرچه میخواهد دل تنگت بگو (مثنوی، دفتر دوم) هر بندهای با خدای خویش رابطهای ویژه دارد که فقط مخصوص اوست….
هوشیاری زان جهانست و چو آن
هوشیاری زان جهانست و چو آن غالب آید پست گردد این جهان (مثنوی/دفتر اول) ایمان به جهانی دیگر، چشم ما را به سوی افقی نو…
همنشینیِ مقبلان چون کیمیاست
همنشینیِ مقبلان چون کیمیاست چون نظرشان کیمیایی خود کجاست؟ (مثنوی، دفتر اوّل) یافتنِ انسانهای پاکدل، روشنضمیر و صاحبمعرفت آسان نیست امّا جوینده یابنده است. کسانی…
هوش را توزیع کردی بر جِهات
هوش را توزیع کردی بر جِهات مینیرزد تَرّهای آن تُرَّهات (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۸۴) بسیاری از ما مردم قوّهٔ عقل و تفکّرِ خود را…
همچنین هر آرزو که می بَری
همچنین هر آرزو که می بَری تو ز عیبِ آن حجابی اندری (مثنوی/دفتر چهارم) یکی از ویژگی های این دنیای خاکی آن است که همراه…
هم ضَلال از علم خیزد هم هُدی
هم ضَلال از علم خیزد هم هُدی همچنانک تلخ و شیرین از نَدا (مثنوی/دفتر چهارم) علم و آگاهی در ذات خود نیک است و بر…
هَل جُنونی فی هَواکَ مُستطاب؟
هَل جُنونی فی هَواکَ مُستطاب؟ قُل بَلی وَاللّهُ یَجزیکَ الثَّواب (مثنوی، دفتر پنجم) مولانا از خداوند پرسش می کند که آیا دیوانگیِ من در عشقِ…
هست دنیا قهرخانهٔ کردگار
هست دنیا قهرخانهٔ کردگار قهر بین چون قهر کردی اختیار (مثنوی، دفتر ششم) مولانا عقیده دارد دنیا دار مکافات است. به تعبیر او دنیا قهرخانه…
هست زاهد را غم پایان کار
هست زاهد را غم پایان کار تا چه باشد حال او روزِ شِمار عارفان ز آغاز گشته هوشمند از غم و احوال آخر فارغ اند…
هست این میکده و دعوتِ عام است اینجا
هست این میکده و دعوتِ عام است اینجا قسمتِ باده به اندازهٔ جام است اینجا (اقبال لاهوری) به تعبیرِ اقبال لاهوری این عالم همچون میکده…
هرکه دایم حلقه بر سندان زَنَد
هرکه دایم حلقه بر سندان زَنَد ناگهش روزی بباشد فتحِ باب (سعدی، غزلیات) گاه آنچه از خداوند میخواهیم با یک بار، دو بار و حتی…
هزلها گویند در افسانهها
هزلها گویند در افسانهها گنج میجو در همهٔ ویرانهها (مثنوی، دفتر سوم) قصّهها ظاهری دارند و باطنی نیز در آنها پنهان است. ظاهرِ قصّهها ممکن…
هزلِ من هزل نیست تعلیم است
هزلِ من هزل نیست تعلیم است بیتِ من بیت نیست اقلیم است (سنایی غزنوی) عارفان گاه در آثار خود حکایات و سخنانی گفتهاند که ظاهراً…
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت آخرِ عمر از جهان چون برود خام رفت (سعدی) سعدی ارزش عمر و اعتبار زندگی را در…
هر گِلی کاندر دلِ او گوهری است
هر گِلی کاندر دلِ او گوهری است گوهرش غمّاز طین دیگری است (مثنوی، دفتر ششم) گرچه به کمک علومی مانند روانشناسی میتوان تا حدّی به…
هر معنیِ پیچیده در حرف نمیگنجد
هر معنیِ پیچیده در حرف نمیگنجد یک لحظه به دل در شُو، شاید که تو دریابی (اقبال لاهوری) سخنِ پر مغز و عالی و کلامی…
هر که گوید کلاغ چون باز است
هر که گوید کلاغ چون باز است نشنوندش که دیدهها باز است (سعدی، مفردات) گاهی ما دو پدیدهٔ غیرقابل قیاس را با هم مقایسه و…
هر که سردت کرد می دان کو دروست
هر که سردت کرد می دان کو دروست دیو پنهان گشته اندر زیرِ پوست (مثنوی/دفتر دوم) دلسرد کردن و بذر ناامیدی در دیگران کاشتن و…
هر که ز عشّاق گریزان شود
هر که ز عشّاق گریزان شود بار دگر، خواجه! پشیمان شود (مولانا، غزلیات شمس) همنشینی با عشّاق یا اهل دل اثری نیکو و خوش بر…
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد او ز حرص و عیب کلی پاک شد (مثنوی/دفتر اول) عشق در هر مرتبه و از هر…
هر که در راهِ عشق صادق نیست
هر که در راهِ عشق صادق نیست جز مُرائی و جز منافق نیست (سنایی غزنوی) از نظر سنایی پایهٔ عشق صداقت است. هر کس دم…
هر که را با ضدِّ خود بگذاشتند
هر که را با ضدِّ خود بگذاشتند آن عقوبت را چو مرگ اِنگاشتند (مثنوی، دفتر پنجم،بیت ۸۳۸) بدترین عذاب به تعبیر مولانا آن است که…
هر که آرَد حُرمت او حُرمت بَرَد
هر که آرَد حُرمت او حُرمت بَرَد هر که آرَد قند لوزینه بَرَد (مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۴۹۴) احترام و حرمت نهادن به خداوند پاداشی…
هر که اندر عشق یابد زندگی
هر که اندر عشق یابد زندگی کفر باشد پیشِ او جز بندگی (مثنوی، دفتر پنجم) نکتۀ بسیار مهمی در مصراع اول بیت است که رابطۀ…
هر که آخربین بُوَد مسعودوار
هر که آخربین بُوَد مسعودوار نَبوَدش هر دم ز ره رفتن عِثار (مثنوی/دفتر چهارم) مولانا شرط ادامه ی راه تعالیِ روحی را در آخربین بودن…
هر کس به تعلّقی گرفتار
هر کس به تعلّقی گرفتار صاحب٘ نظران به عشق منظور (سعدی) دشمنِ آزادگی و رهاییِ روح، تعلّق است. تعلّق هر چه که باشد در آدمی…
هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش
هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش کی بُدی فارغ وی از اصلاح خویش غافل اند این خلق از خود ای پدر لاجرم گویند…
هر کسی اندازهٔ روشن دلی
هر کسی اندازهٔ روشن دلی غیب را بیند به قدرِ صیقلی هر که صیقل بیش کرد او بیش دید بیشتر آمد بر او صورت پدید…
هر کرا مُشکِ نصیحت سود نیست
هر کرا مُشکِ نصیحت سود نیست لاجرم با بویِ بَد خوکردنییست (مثنوی، دفتر چهارم) علّت اصلی اصلاحناپذیری برخی انسانها گوش شنوا نداشتن است. فرقی نمیکند…
هر کجا که یوسفی باشد چو ماه
هر کجا که یوسفی باشد چو ماه جنّت است، ارچه که باشد قعرِ چاه (مثنوی، دفتر سوم) شخصیّتِ انسان است که حالِ خوب یا بد…
هر کجا دام است و دانه کم نشین
هر کجا دام است و دانه کم نشین رو زبونگیرا زبونگیران ببین (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۴۸) همهٔ ما انسانها به نوعی صیّاد هستیم و…
هر غمی کز وی تو دل آزردهای
هر غمی کز وی تو دل آزردهای از خُمار مَی بُوَد کآن خوردهای (مثنوی، دفتر پنجم) غم گرچه از احوالِ طبیعیِ آدمی است و آمد…
هر کبوتر می پرد در مذهبی
هر کبوتر می پرد در مذهبی وین کبوتر جانب بی جانبی (مثنوی/دفتر پنجم) در این تمثیل مولانا، آدمیان را به کبوترانی تشبیه می کند که…
هر شبی روزی و هر روز زوالی دارد
هر شبی روزی و هر روز زوالی دارد شبِ وصلِ من و معشوقِ مرا آخِر نیست (سعدی، غزلیات) هر رابطهٔ عاشقانهای تختهبندِ زمان و مکان…
هر زمرّد را نماید گندنا
هر زمرّد را نماید گندنا غیرت عشق این بُوَد معنیِ لا (مثنوی، دفتر چهارم) هنگامی که عشق میآید و شخص را دچار میکند، جز معشوق…
نیم مُشک است و نیمی پُشک هین
نیم مُشک است و نیمی پُشک هین هین میفزا پُشک افزا مُشکِ چین (مثنوی، دفتر اول) به تعبیرِ مولانا نیمی از وجودِ آدمی جنبهٔ مادی…
هر درونی که خیال اندیش شد
هر درونی که خیال اندیش شد چون دلیل آری خیالش بیش شد پس جواب او سکوتست و سکون هست با ابله سخن گفتن جنون (مثنوی/دفتر…
هر دم از روی تو نقشی زَنَدَم راه خیال
هر دم از روی تو نقشی زَنَدَم راه خیال با که گویم که در این پرده چِه ها می بینم (حافظ) عاشق در چهره ی…
هر بها که گوید او را می خرم
هر بها که گوید او را می خرم در زیان و حیف ظاهر ننگرم (مثنوی/دفتر ششم) ما آدمیان از روی ظواهر، به یکدیگر بها می…
نیم عمرت در پریشانی رود
نیم عمرت در پریشانی رود نیم دیگر در پشیمانی رود (مثنوی/دفتر چهارم) گاه بخشی از عمر ما به پریشانی و آشفتگی می گذرد و بخشی…
نیست شه را طمعْ بهر خلق ساخت
نیست شه را طمعْ بهر خلق ساخت این همه دولت خُنک آنکو شناخت (مثنوی، دفتر اول) خداوند در آفرینش عالم هدف و به اصطلاح فلاسفه…
نیست را بنمود هست و محتشم
نیست را بنمود هست و محتشم هست را بنمود بر شکلِ عدم (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۲۶) خداوند از هیچ یا عدم همه چیز یا…
نیست در عشق حظِّ خود موجود
نیست در عشق حظِّ خود موجود عاشقان را چه کار با مقصود عشق و مقصود کافری باشد عاشق از کام خود بَری باشد (سنایی غزنوی،…
نونِ ابرو، صادِ چشم و جیمِ گوش
نونِ ابرو، صادِ چشم و جیمِ گوش برنوشتی، فتنهٔ صد عقل و هوش (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۱) توجه به جسم و مشاهدهٔ زیباییها و…
نُوم عالِم از عبادت بِه بود
نُوم عالِم از عبادت بِه بود آنچنان علمی که مُستَنبِه بود (مثنوی/دفتر ششم) خواب عالِم از عبادت جاهل با ارزش تر و در نظام هستی…
نور خواهی، مستعد نور شو
نور خواهی، مستعد نور شو دور خواهی، خویشبین و دور شو (مثنوی، دفتر اول) در همۀ ما استعداد نور شدن وجود دارد. درون انسان میتواند…
نه هر کس از محبّت مایهدار است
نه هر کس از محبّت مایهدار است نه با هر کس محبّت سازگار است (اقبال لاهوری) بعضی آدمها نه میتوانند به آسانی و راحتی محبّت…
نَوای بلبلات ای گُل کجا پسند اُفتد
نَوای بلبلات ای گُل کجا پسند اُفتد که گوشِ هوش به مرغانِ هرزهگو داری (حافظ) گاه آدمی آنقدر در دامِ بازیهای ذهنی و روزمرگیهایِ تکراری…
نه خود میرود هر که جویانِ اوست
نه خود میرود هر که جویانِ اوست به عُنفَش کِشان میبَرَد لطفِ دوست (سعدی، بوستان، باب هشتم) اگر آدمی دلی به سوی پروردگار خویش دارد…
نه دل اندر صد هزاران خاص و عام
نه دل اندر صد هزاران خاص و عام در یکی باشد کدام است آن کدام (مثنوی/دفتر سوم) دل موهبتی است که خدا به آدمی عطا…
نَه به هند است ایمِن و نَه در خُتَن
نَه به هند است ایمِن و نَه در خُتَن آنکه خصم ِاوست سایهٔ خویشتن (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۷۱) خطای رایجی که بسیاری از ما…
نکته ها چون تیغ پولاد است تیز
نکته ها چون تیغ پولاد است تیز گر نداری تو سپر واپس گریز پیش این الماس بی اسپر میا کز دریدن تیغ را نبود حیا…
نعمتت دادم بگو شُکرت چه بود
نعمتت دادم بگو شُکرت چه بود دادمت سرمایه هین بنمای سود (مثنوی/دفتر سوم) مولانا در این بیت سوالی را مطرح می کند که خوب است…
نسبتِ عاشق به غفلت میکنند
نسبتِ عاشق به غفلت میکنند وآن که معشوقی ندارد، غافل است (سعدی، غزلیات) عاشقان را برخی مردم غافل میدانند. انسانهایی که چون عاشق شدهاند؛ به…
نزدیک توام مرا مبین دور
نزدیک توام مرا مبین دور پهلوی منی مباش مهجور (مولانا، دیوان شمس) این تصوّر که خداوند در عالم بالا و بسیار دور نشسته و از…
ندارد کار با دونهمّتان عشق
ندارد کار با دونهمّتان عشق تَذَروِ مُرده را شاهین نگیرد (اقبال لاهوری) عشق صیّادی است که به تعبیری صیدِ لاغر نمی گیرد. صیدِ عشق باید…
ناله میکُن کای تو عَلّامُ الْغُیوب
ناله میکُن کای تو عَلّامُ الْغُیوب زیرِ سنگِ مَکرِ بَد ما را مکوب (مثنوی، دفتر اوّل) گاه افکارِ بد و منفی به ذهن هجوم میآورند؛…
نام تو چون بر زبان میآیدم
نام تو چون بر زبان میآیدم آب حیوان در دهان میآیدم (خاقانی) برای عاشق نه تنها یک جنبه از وجود معشوق بلکه هر چه نشانی…
ناامیدی همچو گور اِفشارَدَت
ناامیدی همچو گور اِفشارَدَت گرچه اَلوَندی ز پا میآردت (اقبال لاهوری، رموزِ بیخودی) شاید بتوان گفت مادرِ بسیاری از تاریکیها، ماندنها و گندیدنها، ناامیدی است….
میوه ها در فکر دل اوّل بود
میوه ها در فکر دل اوّل بود در عمل ظاهر به آخر می شود (مثنوی/دفتر دوم) صورت یا آنچه ما در دیگران می بینیم اعمالِ…
مینداند عشق سال و ماه را
مینداند عشق سال و ماه را دیر و زود و نزد و دُورِ راه را (اقبال لاهوری) برای رسیدن به مقصد، عقل تختهبندِ زمان و…
میوهٔ شیرین نهان در شاخ و برگ
میوهٔ شیرین نهان در شاخ و برگ زندگیّ جاودان در زیر مرگ (مثنوی/دفتر ششم) مرگ از دیدگاه مولانا تولدی دوباره است. این باور به آدمی…
میدرد، میدوزد این درزیِّ عام
میدرد، میدوزد این درزیِّ عام جامه صدسالگانِ طفلِ خام مثنوی، دفتر ششم افسوس که این دنیا یا به تعبیر مولانا درزیِّ یا همان خیاط عام،…
میان خلق ندیدی که چون دویدمت از پی؟
میان خلق ندیدی که چون دویدمت از پی؟ زهی خجالت مردم چرا “به سر ندویدم”! (سعدی) ایمان حقیقی آن است که تمام اجزایی آدمی خداوند…
میانِ آب و گِل خلوت گزیدم
میانِ آب و گِل خلوت گزیدم ز افلاطون و فارابی بریدم نکردم از کسی دریوزهٔ چشم جهان را جز به چشم خود ندیدم (اقبال لاهوری)…
می گریزم تا رَگم جُنبان بود
می گریزم تا رَگم جُنبان بود کی فرار از خویشتن آسان بود (مثنوی/دفتر پنجم) برای فرار از درونی که آکنده از اضطراب، اندوه و گاه…
مِی خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار
مِی خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار این موهبت رسید ز میراثِ فطرتم (حافظ) عشق نه به اختیار و انتخاب است و…
مِی بِده تا دهمت آگهی از سرّ قضا
مِی بِده تا دهمت آگهی از سرّ قضا که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست (حافظ) در حالت هوشیاری و سوار…
مؤمن و ترسا، جهود و گَبر و مُغ
مؤمن و ترسا، جهود و گَبر و مُغ جمله را رو سویِ آن سلطانِ اُلُغ (مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۴۱۹) هرکس با هر آیین و…
مولع ایم اندر سخنهای دقیق
مولع ایم اندر سخنهای دقیق در گره ها باز کردن ما عشیق (دفتر دوم) از ویژگی های چشمگیر مثنوی این است که کلمات بسیار دقیق…
مهر جاهل را چنین دان ای رفیق
مهر جاهل را چنین دان ای رفیق کژ رود جاهل همیشه در طریق (مثنوی، دفتر دوم) انسان کمعقل و کممعرفت همه کارهایش نادرست و حتی…
مِهر پاکان در میانِ جان نشان
مِهر پاکان در میانِ جان نشان دل مده الّا بمِهر دلخوشان (مثنوی/دفتر اول) جان ناپاکان در همنشینی با جان های پاک، از آلودگی و ظلمت…
منگر آنکه تو حقیری یا ضعیف
منگر آنکه تو حقیری یا ضعیف بنگر اندر همّتِ خود ای شریف (مثنوی، دفتر سوم) اراده ستون اصلی حرکت است. یکی از وجوه تمایز انسان…
من نه آن دیوانه ی عشقم که زنجیرم کنند
من نه آن دیوانه ی عشقم که زنجیرم کنند یا به جز در دامِ زلفِ یار، تسخیرم کنند من نه آن مرغم که صیادانِ عالَم…
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر (سعدی) به تعبیر سعدی از معشوق نمیتوان نظر بازگرفت. معشوق چنان…
من نمی گویم مرا هدیه دهید
من نمی گویم مرا هدیه دهید بلک گفتم لایق هدیه شوید (مثنوی/دفتر چهارم) خداوند غنی مطلق است، به ما نیاز ندارد؛ اما ما به او…
من نجس زینجا شدم پاک آمدم
من نجس زینجا شدم پاک آمدم بستدم خلعت سوی خاک آمدم (مثنوی/دفتر پنجم) خداوند پاکی مطلق است و انسان نیز به عنوان تجلی تمام و…
من که باشم با تصرّفهای حق
من که باشم با تصرّفهای حق که برآرَد نفْسِ من اِشکال و دَق؟ (مثنوی، دفتر ششم) ما در مقابل مشیّت خداوند هیچ قدرتی نداریم. اوست…
من شدم عریان ز تن او از خیال
من شدم عریان ز تن او از خیال میخرامم در نهایات الوصال (مثنوی، دفتر ششم) تلاش برای زدودن ذهن از خیالات اعم از زمینی و…
من ز دستان و ز مکر دل چنان
من ز دستان و ز مکر دل چنان مات گشتم که بماندم از فغان (مثنوی، دفتر ششم) گاه عقل ما را به سویی میخواند و…
من بُدَم غافل به شغلِ قال و قیل
من بُدَم غافل به شغلِ قال و قیل بود در باطن چنین رنجی ثقیل (مثنوی، دفتر سوم) بسیاری از ما آدمیان به تعبیرِ مولانا، شغلِ…
من بندهٔ آزادم، عشق است امامِ من
من بندهٔ آزادم، عشق است امامِ من عشق است امامِ من، عقل است غلامِ من (اقبال لاهوری) آزادی و آزادگی نتیجهٔ عشق است. به تعبیر…
من ای دریای بیپایان به موجِ تو درافتادم
من ای دریای بیپایان به موجِ تو درافتادم نه گوهر آرزو دارم نه میجویم کرانی را (اقبال لاهوری) کسی که خود را به دریای بیپایانِ…
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه ز بام عرش میآید صفیرم (حافظ) هر لحظه از زندگیِ ما را نشان یا نشانهایی غیبی از…
من از آن روزن بدیدم حالِ تو
من از آن روزن بدیدم حالِ تو حال تو دیدم ننوشم قالِ تو (مثنوی/دفتر اول) واژه ها ظاهر و صورتند و معناها همچون گوهرها و…
من الیف مرغزاری بوده ام
من الیف مرغزاری بوده ام در زلال و روضه ها آسوده ام گر قضا انداخت ما را در عذاب کی رود آن خو و طبع…
مُلکت عاشقی و گنج طرب
مُلکت عاشقی و گنج طرب هرچه دارم ز یُمن دولت اوست (حافظ) خداوند به همهٔ بندگانش نظر دارد و هیچکس از دایرهٔ لطف او خارج…
مکُن در این چمنم سرزنش به خودرویی
مکُن در این چمنم سرزنش به خودرویی چنانکه پرورشم میدهند میرویم (حافظ) تاثیر محیط بر تفکّر و عقاید و نحوهٔ زیست آدمی بیچون و چرا…
مکُن بدگوی را نزدیکِ خود رام
مکُن بدگوی را نزدیکِ خود رام که بد گوید تو را هم در سرانجام (عطار، اسرارنامه) با آدمیانِ بدگوی، غیبتکننده و یاوهباف نشست و برخاست…
مقدارِ آفتاب ندانند مردمان
مقدارِ آفتاب ندانند مردمان تا نورِ او نگردد از آسمان جدا (سنایی غزنوی) ما انسانها معمولاً قدرِ داراییهای خود را نمیدانیم. گویی فراموش میکنیم که…
معنیاش پنهان و او در پیشِ خَلق
معنیاش پنهان و او در پیشِ خَلق خَلق کی بینند غیر ریش و دلق (مثنوی، دفتر چهارم) از رایجترین و البته سمّترین و خطرناکترین ابزارهای…
معنی طلب از ظاهرِ تنزیل چو مردم
معنی طلب از ظاهرِ تنزیل چو مردم خرسند مشو همچو خر از قول به آوا (ناصر خسرو) به ظاهر قرآن و معنای سطحی و تحت…
معانی را زبان چون ناودان است
معانی را زبان چون ناودان است کجا دریا رَوَد در ناودانی (مولانا، غزلیّات) هیچ مفهوم و معنایی با زبان به تمام و کمال قابلِ انتقال…
مصحف و سالوسِ او باور مکن
مصحف و سالوسِ او باور مکن خویش با او همسِر و همسَر مکن (مولانا، دفتر سوم) تردیدی نیست که کسانی که ریا میورزند و با…
مشورت ادراک و هشیاری دهد
مشورت ادراک و هشیاری دهد عقلها مر عقل را یاری دهد (مثنوی/دفتر اول) آدمی هر قدر هم عقل خود را قوی بداند بی نیاز از…
مشکل عشق نه در حوصلهٔ دانش ماست
مشکل عشق نه در حوصلهٔ دانش ماست حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد (حافظ) هیچ علم و دانشی قادر نیست عشق را آنطور…
مُشکآلودهست، الّا مُشک نیست
مُشکآلودهست، الّا مُشک نیست بوی مُشکَستَش، ولی جز پُشک نیست (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۷۱) کسانی که به اخلاق نیکو و تقوا تظاهر میکنند و…





