که گوشِ هوش به مرغانِ هرزهگو داری
(حافظ)
گاه آدمی آنقدر در دامِ بازیهای ذهنی و روزمرگیهایِ تکراری میافتد که به تعبیرِ حافظ دیگر هوشی برای او باقی نمیماند تا به اموری ورایِ مشغلههای بیارزش و اتلافکنندهٔ وقت و عمر بپردازد. گوش و زبان و چشم و ذهنِ ما گاه آنقدر مشغولِ امورِ بیهوده، بیفایده و حتی آسیبرسان است که دیگر مجالی برای شنیدنِ سخنانِ ناب و دیدنِ زیباییهای حقیقی و پرداختن به درونِ خود و خودشناسی نمییابد. پس چه جایِ تعجّب که به گفتهٔ حافظ حتّی گاه نَوای زیبای بلبل را هم نمیشنویم. به راستی اگر کسی اندکی از دایرهٔ بیرونیِ پرآشوب و به بازیگیرندهٔ سطحیِ ذهن و روح فارغ شود، گام به درونِ حقیقی و عمیقِ خود خواهد نهاد و این همان نقطهٔ آغازِ خودشناسی است.
علی منهاج





