دیر و زود و نزد و دُورِ راه را
(اقبال لاهوری)
برای رسیدن به مقصد، عقل تختهبندِ زمان و مکان است. برای رسیدن به هدف، محاسباتِ دقیق و امکاناتِ کافی نیاز است. اما عشق از زمان و مکان بینیاز است. نزدیکی و دوریِ معشوق مهم نیست. رسیدن هدف نیست. آنچه هست و مهم است حالِ عاشقی و دلدادگی است و تنها همین کافی است. این نه عقل که دل است که راهبر و راهنمایِ عاشق است. دل جایگاهِ معشوق است. معشوقی که ممکن است دور باشد و یا حتی دستنیافتنی به نظر رسد؛ اما عاشق همینکه میداند معشوقی دارد، هر لحظه گویی در حضورِ اوست و از این حضور حظّ میبرد، برایش کافی است و گویی به او رسیده است. عقل اگر نگران و مضطربِ نرسیدن است، عشق هر لحظه حضورِ معشوق در دل را جشن میگیرد و ذرّهای نگرانی و ناامیدی و اضطراب ندارد. عشق در اندک لحظهای زمان و مکان را درمینوردد و در ذهن و خیال نیز به معشوق میرسد. معشوقی که همواره در دل و صاحبخانهٔ دل اوست.
علی منهاج





