در زلال و روضه ها آسوده ام
گر قضا انداخت ما را در عذاب
کی رود آن خو و طبع مُستطاب
(مثنوی/دفتر پنجم)
ذات و گوهر وجود ما از جنس بهشت است. تن لباسی عاریتی است که در این دنیا به ما عطا شده اما روح و اصل وجود ما از جهان دیگری است. تقدیر آدمی این بوده که چندی در این دنیای خاکی به سر برد و دوباره به عالم ربانی، نزد ملیک مقتدر باز گردد. از اینجاست که روح ما با این دنیا خو نمی گیرد و تا لحظه ای که دوباره آزاد و رها شود، در عذاب است. روزی این طایر قدسی قفس خاک را رها می کند، به پرواز در می آید و به اصل خویش باز می گردد.
علی منهاج





