چرا و چون نرسد بندگانِ مخلص را

چرا و چون نرسد بندگانِ مخلص را رواست گر همه بد می‌کنی بکن که نکوست (سعدی) کارهای خداوند همگی از روی خیرخواهی، لطف و بزرگواری…

چون ببینی مَشک پر مکر و مجاز

چون ببینی مَشک پر مکر و مجاز لب ببند و خویشتن را خُنب ساز (مثنوی، دفتر ششم) مکر و مجاز از رایج‌ترین صفات بسیاری از…

چون محک پنهان شده‌ست از مرد و زن

چون محک پنهان شده‌ست از مرد و زن در صف آ ای قلب و اکنون لاف زن (مثنوی، دفتر چهارم) آدم‌های لاف‌زن، متکبّر، خودشیفته، مدعی…

حرف و صوت و گفت را برهم زنم

حرف و صوت و گفت را برهم زنم تا که بی این هر سه با تو دم زنم (مثنوی، دفتر اوّل) کسانی که دل و…

خداوندِ جهان پیوسته ناظر

خداوندِ جهان پیوسته ناظر تو از وی غایب و او از تو حاضر (عطار/الهی نامه) نکته ی بسیار قابل تأمل و درس آموز در این…

در برگ لاله و گل آن رنگ و نم نمانده

در برگ لاله و گل آن رنگ و نم نمانده در ناله‌های مرغان آن زیر و بم نمانده (اقبال لاهوری) دنیا پست و بلندهای بسیار…

درد آمد بهتر از مُلکِ جهان

درد آمد بهتر از مُلکِ جهان تا بخوانی مر خدا را در نهان (مثنوی، دفتر سوم) دردها و مشکلات از هر نوعی که باشند رنج‌آورند….

راستی پیش‌آر یا خاموش کن

راستی پیش‌آر یا خاموش کن وآنگهان رحمت ببین و نوش کن (مثنوی، دفتر سوم) مولانا یکی از راه های نزول رحمت خداوند را خاموشی گزیدن…

زانک جاهل ننگ دارد ز اوستاد

زانک جاهل ننگ دارد ز اوستاد لاجرم رفت و دکانی نو گشاد (مثنوی/دفتر ششم) شاگردی کردن از افتخارات بزرگ است. کمتر کسی است که بدون…

سپاس و شُکر خدا را که بندها بگشاد

سپاس و شُکر خدا را که بندها بگشاد میان به شُکر چو بستیم بند ما بگشاد (مولانا، غزلیات) شُکر کردن و سپاس از خداوند در…

شُکرِ خدا که هر چه طلب کردم از خدا

شُکرِ خدا که هر چه طلب کردم از خدا بر منتهای همّتِ خود کامران شدم (حافظ) در رسیدنِ به مقصود ابتدا آن را از خدا…

ظاهرِ الفاظ‌شان توحید و شرع

ظاهرِ الفاظ‌شان توحید و شرع باطنِ آن همچو در نان تخمِ صرع (مثنوی، دفتر اول) از دین و ایمان گفتن و به تعبیرِ مولانا، الفاظِ…

عقل دادی هم جنونی دِه مرا

عقل دادی هم جنونی دِه مرا ره به جذبِ اندرونی دِه مرا علم در اندیشه می گیرد مقام عشق را کاشانه قلبِ لاینام علم تا…

فعل تو که زاید از جان و تنت

فعل تو که زاید از جان و تنت همچو فرزندت بگیرد دامنت (مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۹) هر آنچه در زندگی انجام می‌دهیم از آنجا…

کاله ای که هیچ خلقش ننگرید

کاله ای که هیچ خلقش ننگرید از خلاقت آن کریم آن را خرید هیچ قلبی پیش او مردود نیست زانک قصدش از خریدن سود نیست…

گاو را رنگ از برون و، مَرد را

گاو را رنگ از برون و، مَرد را از درون جُو رنگِ سرخ و زرد را (مثنوی، دفتر اول) شاید تنها انسان است که او…

گر مَنی گَنده بود همچو مَنی

گر مَنی گَنده بود همچو مَنی چون به جان پیوست یابد روشنی (مثنوی/دفتر ششم) ارزش جسم به جان است. جسم که از جنس خاک است…

گریهٔ او، خندهٔ او، نطقِ او

گریهٔ او، خندهٔ او، نطقِ او نیست از وی، هست محضِ خُلقِ هو (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۳۰) گریه و خندهٔ اولیای خداوند، سخنان و…

گوشت‌هایِ بندگانِ حق خوری

گوشت‌هایِ بندگانِ حق خوری غیبتِ ایشان کنی کیفر بَری (مثنوی، دفتر سوم) «غیبت» کردن، چه از طریق زبان و چه در دل، مذموم و از…

مثل آیینه مَشو محوِ جمالِ دگران

مثل آیینه مَشو محوِ جمالِ دگران از دل و دیده فرو شوی خیالِ دگران (اقبال لاهوری) وقتِ باارزش و سرمایهٔ عمرِ بسیاری از ما صرفِ…

مصحف و سالوسِ او باور مکن

مصحف و سالوسِ او باور مکن خویش با او همسِر و همسَر مکن (مولانا، دفتر سوم) تردیدی نیست که کسانی که ریا می‌ورزند و با…

من که باشم با تصرّف‌های حق

من که باشم با تصرّف‌های حق که برآرَد نفْسِ من اِشکال و دَق؟ (مثنوی، دفتر ششم) ما در مقابل مشیّت خداوند هیچ قدرتی نداریم. اوست…

میوهٔ شیرین نهان در شاخ و برگ

میوهٔ شیرین نهان در شاخ و برگ زندگیّ جاودان در زیر مرگ (مثنوی/دفتر ششم) مرگ از دیدگاه مولانا تولدی دوباره است. این باور به آدمی…

نور خواهی، مستعد نور شو

نور خواهی، مستعد نور شو دور خواهی، خویش‌بین و دور شو (مثنوی، دفتر اول) در همۀ ما استعداد نور شدن وجود دارد. درون انسان می‌تواند…

هر کجا که یوسفی باشد چو ماه

هر کجا که یوسفی باشد چو ماه جنّت است، ارچه که باشد قعرِ چاه (مثنوی، دفتر سوم) شخصیّتِ انسان است که حالِ خوب یا بد…

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت آخرِ عمر از جهان چون برود خام رفت (سعدی) سعدی ارزش عمر و اعتبار زندگی را در…

هین مبادا که طمع رهتان زند

هین مبادا که طمع رهتان زند طمع برگ از بیخ‌هاتان برکند  (مثنوی، دفتر سوم) طمع در رأس خصوصیات بد انسانی است. طمع به ثروت، قدرت،…

یارب آن زاهدِ خودبین که بجز عیب ندید

یارب آن زاهدِ خودبین که بجز عیب ندید دودِ آهیش در آیینهٔ ادراک انداز (حافظ) البته که انجامِ طاعات و عبادات و هر آنچه در…

اختیار آن را نکو باشد که او

اختیار آن را نکو باشد که او مالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا (مثنوی، دفتر پنجم) اختیار ابزار مفیدی است که خداوند تنها به آدمی عطا…

آفتاب و ماه و این اِستارگان

آفتاب و ماه و این اِستارگان جز به حاجت کِی پدید آید عیان؟ (مثنوی، دفتر دوّم) هر چه در این عالم وجود دارد بر حسبِ…

آنچه حق است اَقرَب از حبلُ الوَرید

آنچه حق است اَقرَب از حبلُ الوَرید تو فکنده تیرِ فکرت را بعید (مثنوی، دفتر ششم) خداوند از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است. معنای…

آنکه می‌ترسی ز مرگ اندر فرار

آنکه می‌ترسی ز مرگ اندر فرار آن ز خود ترسانی ای جان، هوش‌دار (مثنوی، دفتر سوم) مرگ از آنجا که پدیده‌ای ناشناخته است و هیچکس…

ای نورِ چشمِ من سخنی هست گوش کن

ای نورِ چشمِ من سخنی هست گوش کن چون ساغرت پُر است بنوشان و نوش کن (حافظ) از جمله منش‌های حافظانه یکی این است که…

آینه کو عیبِ رو دارد نهان

آینه کو عیبِ رو دارد نهان از برای خاطر هر قلتبان آینه نبود منافق باشد او این چنین آیینه تا توانی مجو (مثنوی/دفتر چهارم) آینه…

بر هر آن چیزی که افتد آن شعاع

بر هر آن چیزی که افتد آن شعاع تو بر آن هم عاشق آیی ای شجاع (مثنوی/دفتر سوم) خداوند در هر موجودی خود را به…

بهرِ گوشی می‌زنی دف، گوش کو؟

بهرِ گوشی می‌زنی دف، گوش کو؟ هوش باید تا بداند، هوش کو؟ (مثنوی، دفتر ششم) عمل به پند و نصیحت هم به گوش نیاز دارد…

پس زبانِ مَحرَمی خود دیگر است

پس زبانِ مَحرَمی خود دیگر است همدلی از همزبانی بهتر است (مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۲۰۷) همدلی‌کردن با دیگران از محاسن آدمی است. همدلی‌کردن یعنی…

تا قهر را برهم زند آن لطف اندر لطف تو

تا قهر را برهم زند آن لطف اندر لطف تو تا صلح گیرد هر طرف تا محو گردد جنگ‌ها (مولانا) البته که روز جهانی صلح…

تو مِری با مثلِ خود موشان بکُن

تو مِری با مثلِ خود موشان بکُن با شتر مر موش را نَبوَد سُخُن (مثنوی/دفتر دوم) همنشینی، صحبت و رابطه برقرار کردن با کسانی که…

جُوامردا سخن در پرده می‌دار

جُوامردا سخن در پرده می‌دار که با هر دون نشاید گفت اسرار مرا عمری‌ست تا در بندِ آنم که تا با همدمی رمزی برانم نمی‌یابم…

چون از آن اقبال، شیرین شد دهان

چون از آن اقبال، شیرین شد دهان سرد شد بر آدمی مُلکِ جهان (مثنوی، دفتر سوم) معنویّت تنها راه برای نجات از انواع و اقسام…

چون مزاج آدمی گِل‌خوار شد

چون مزاج آدمی گِل‌خوار شد زرد و بدرنگ و سقیم و خوار شد (مثنوی، دفتر سوم) مزاج آدمی گِل‌خوار نیست؛ یعنی آدمی فطرتاً بدی و…

حسرت آن مردگان از مرگ نیست

حسرت آن مردگان از مرگ نیست ز آنسْت کاندر نقش‌ها کردیم ایست (مثنوی، دفتر ششم) مولانا می‌گوید حسرت آدمی هنگام مرگ از این نیست که…

خرم کن و روشن کن این مفرش خاکی را

خرم کن و روشن کن این مفرش خاکی را خورشید دگر بنما این گنبد خضرا را (کلیات شمس) با آرزوی قبولی طاعات و عبادات، عید…

دامن فضلش به کف کُن کوروار

دامن فضلش به کف کُن کوروار قبض اعمی این بُوَد ای شهریار (مثنوی، دفتر سوم) بینای حقیقی خداوند است. تنها اوست که می‌تواند راه را…

دست آن کس که بکردت دست بوس

دست آن کس که بکردت دست بوس وقت خشم آن دست می‌گردد دَبوس (مثنوی، دفتر ششم) آدم‌های متملّق و چاپلوس انسان‌هایی خطرناک هستند. این افراد…

راستی کردند و فرمودند مردان خدای

راستی کردند و فرمودند مردان خدای ای فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش را (سعدی، مواعظ) دیگران را نصیحت کردن و پند دادن شرطی می‌خواهد…

زانو آن دم زن که تعلیمت کنند

زانو آن دم زن که تعلیمت کنند وز چنین زانو زدن بیمت کنند (مثنوی، دفتر اول) در برابر کسی خم شدن، برده‌وار او را تکریم…

سخت خاک‌آلود می‌آید سُخُن

سخت خاک‌آلود می‌آید سُخُن آبْ تیره شد سَرِ چَه بند کُن (مثنوی، دفتر اول) مراقبت از زبان و در واقع آنچه بر آن جاری می‌شود…

شهر پُر دزد است و پُر جامه‌کَنی

شهر پُر دزد است و پُر جامه‌کَنی خواه شحنه باش گو و خواه نی (مثنوی، دفتر چهارم) در جایی که پر از دزد و غارتگر…

عاشقانِ کلّ، نَی عشاقِ جزو

عاشقانِ کلّ، نَی عشاقِ جزو ماندْ از کلّ آنکه شد مشتاقِ جزو (مثنوی، دفتر اول) در این دنیا هر کس به نوعی و طریقی عاشقی…

عقلِ جزوی عقلِ استخراج نیست

عقلِ جزوی عقلِ استخراج نیست جز پذیرایِ فن و محتاج نیست (مثنوی، دفتر چهارم) عقلِ محدودِ انسانی تنها می‌تواند اموری محدود را بفهمد و کشف…

فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست

فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد (حافظ) وادی عشق وادی پر‌ خطری است. فرازها و نشیب‌های فراوان دارد. گاه…

کس به زیر دُمّ خر خاری نهد

کس به زیر دُمّ خر خاری نهد خر نداند دفع آن بر می جهد (مثنوی/دفتر اول) برای حل هر مشکلی باید از راهی مناسب آن…

گدایِ عشق شمر هرچه در جهان طربی است

گدایِ عشق شمر هرچه در جهان طربی است که عشق چون زرِ کآن است و آن مذهب‌ها (مولانا، کلیات شمس) در دنیا انواعِ عیش، عشرت،…

گر نظر در شیشه داری گُم شوی

گر نظر در شیشه داری گُم شوی زانک از شیشه ست اعداد دُوی ور نظر بر نور داری وا رهی از دُوی وَاعداد جسم مُنتَهی…

گفت ایزد یَحمِلُ اَسفارَهُ

گفت ایزد یَحمِلُ اَسفارَهُ بار باشد علم کان نَبوَد ز هو (مثنوی/دفتر اول) علم آموزی چندان دشوار نیست. به هر حال هر فردی که خرده…

گهی صد لشگر انگیزی که خون دوستان ریزی

گهی صد لشگر انگیزی که خون دوستان ریزی گهی در انجمن با شیشه و پیمانه می‌آیی (اقبال لاهوری) یکی از صفات خداوند قهر اوست که…

محسنان مُردند و احسان ها بماند

محسنان مُردند و احسان ها بماند ای خُنک آن را که این مرکَب براند (مثنوی/دفتر چهارم) همه آدمیان روزی از این دنیا می روند. پارسایان…

معانی را زبان چون ناودان است

معانی را زبان چون ناودان است کجا دریا رَوَد در ناودانی (مولانا، غزلیّات) هیچ مفهوم و معنایی با زبان به تمام و کمال قابلِ انتقال…

من نجس زینجا شدم پاک آمدم

من نجس زینجا شدم پاک آمدم بستدم خلعت سوی خاک آمدم (مثنوی/دفتر پنجم) خداوند پاکی مطلق است و انسان نیز به عنوان تجلی تمام و…

می‌نداند عشق سال و ماه را

می‌نداند عشق سال و ماه را دیر و زود و نزد و دُورِ راه را (اقبال لاهوری) برای رسیدن به مقصد، عقل تخته‌بندِ زمان و…

نُوم عالِم از عبادت بِه بود

نُوم عالِم از عبادت بِه بود آنچنان علمی که مُستَنبِه بود (مثنوی/دفتر ششم) خواب عالِم از عبادت جاهل با ارزش تر و در نظام هستی…

هر کرا مُشکِ نصیحت سود نیست

هر کرا مُشکِ نصیحت سود نیست لاجرم با بویِ بَد خوکردنی‌یست (مثنوی، دفتر چهارم) علّت اصلی اصلاح‌ناپذیری برخی انسان‌ها گوش شنوا نداشتن است. فرقی نمی‌کند…

هزلِ من هزل نیست تعلیم‌ است

هزلِ من هزل نیست تعلیم‌ است بیتِ من بیت نیست اقلیم‌ است (سنایی غزنوی) عارفان گاه در آثار خود حکایات و سخنانی گفته‌اند که ظاهراً…

هین پراکنده مگو حجّت بیار

هین پراکنده مگو حجّت بیار تا بِیِک سو گردد این دعوی و کار (مثنوی/دفتر سوم) هر سخنی را می توان گفت و در هر بابی…

یک زیان دفع زیان‌ها می‌شدی

یک زیان دفع زیان‌ها می‌شدی جسم و مال ماست جان‌ها را فدا (مثنوی، دفتر سوم) آنچه انسان گاه از دست می‌دهد جلوی از دست دادن…

ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست

ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست در حضرت کریم تمنا چه حاجت است (حافظ) خداوند از همه حاجات ما باخبر است. با این حال به…

اگر من قصهٔ اندوه گویم

اگر من قصهٔ اندوه گویم برِ دریا و پیشِ کوه گویم شود چون سیل کوه اینجا ز اندوه چو دریا اشک گردد جملهٔ کوه (عطار،…

آنچه منصب می‌کُند با جاهلان

آنچه منصب می‌کُند با جاهلان از فضیحت کِی کُند صد ارسلان؟ (مثنوی، دفتر چهارم) مقام و منصب تنها برای دانایان مناسب است. دانایان وقتی در…

اهل دین را باز دان از اهل کین

اهل دین را باز دان از اهل کین همنشین حق بجو با او نشین (مثنوی/دفتر اول) اهل دین اهل صلح، دوستی، عشق و مدارا هستند….

ای ندانسته تو شرّ و خیر را

ای ندانسته تو شرّ و خیر را امتحان خود را کُن آنگه غیر را (مثنوی، دفتر چهارم) درست و نادرست را در دیگران دیدن کاری…

با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست

با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست (سعدی، غزلیّات) برای انسانِ کامل شدن عِلم و خِرَد به…

برنتابد دو سخن، زو هَی کُند

برنتابد دو سخن، زو هَی کُند تابِ یک جرعه ندارد، قَی کُند (مثنوی، دفتر دوم) ما انسان‌ها معمولا هرچه از سال‌های عمرمان بیشتر می‌گذرد، عقاید…

بی دوست، حرام است جهان دیدنِ مشتاق

بی دوست، حرام است جهان دیدنِ مشتاق قندیل بکُش، تا بنشینم به ظُلامی (سعدی) هر آنچه عاشق می بیند، گوش می دهد، می گوید و…

پس دعایِ خشک هِلْ ای‌نیک‌بخت

پس دعایِ خشک هِلْ ای‌نیک‌بخت که فشانْدِ دانه می‌خواهد درخت (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۸۸) به تعبیرِ مولانا دعایِ خشک سودی ندارد و جز لفظ…

تاج کَرَّمناست بر فرقِ سَرَت

تاج کَرَّمناست بر فرقِ سَرَت طوقِ اَعطَیناکَ آویزِ برت (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۷۴) بر سر انسان تاجِ کرامت و بزرگی نهاده شده و گردنبندِ…

تو همان کُن که کُند خورشید شرق

تو همان کُن که کُند خورشید شرق با نفاق و حیله و دزدی و زرق (مثنوی، دفتر دوم) بعضی انسان‌ها همچون خورشید هستند که بر…

چشم خاکی را به خاک افتد نظر

چشم خاکی را به خاک افتد نظر بادبین چشمی بود نوعی دگر (مثنوی/دفتر دوم) آنان که چشم ظاهر بین دارند در این دنیا تنها آنچه…

چون تو عاشق نیستی ای نرگدا

چون تو عاشق نیستی ای نرگدا همچو کوهی بی‌خبر داری صَدا (مثنوی، دفتر ششم) علت اصلی اینکه بسیاری از عشق‌ها به شکست می‌انجامد این است…

چون نگه کردم سر من بود پُر از عشق او

چون نگه کردم سر من بود پُر از عشق او من برون از هر دو عالم منظری را یافتم (مولانا، دیوان شمس) یکی از جلوه‌های…

حسرتِ آن مُردگان از مرگ نیست

حسرتِ آن مُردگان از مرگ نیست زآن‌ست کاندر نقش‌ها کردیم ایست (مثنوی، دفتر ششم) اگر بر این باور باشیم که پس از مرگ، از مرگ…

خشکیِ لب هست پیغامی ز آب

خشکیِ لب هست پیغامی ز آب که: به مات آرد یقین این اضطراب (مثنوی، دفتر سوم) کسی که در جستجوی مطلوبی است و آن را…

در تردّد هر که او آشفته است

در تردّد هر که او آشفته است حق به گوش او معمّا گفته است (مثنوی، دفتر اول) تردید و دودلی همیشه نشانه پریشانی و آشفتگی…

دل آینهٔ صورتِ غیب است؛ ولیکن

دل آینهٔ صورتِ غیب است؛ ولیکن شرط است که بر آینه زنگار نباشد (سعدی، غزلیات) دل جایگاهی است که در آنجا امورِ فراحسی ادراک می‌شود….

راه گم کرد او از آن صبح دروغ

راه گم کرد او از آن صبح دروغ چون مگس افتاد اندر دیگ دوغ (مثنوی، دفتر پنجم) گاهی حقیقت در چشم ما وارونه جلوه می‌کند….

زآنکه گرگ ارچه که بس اِستمگری‌ست

زآنکه گرگ ارچه که بس اِستمگری‌ست لیکَش آن فرهنگ و کید و مکر نیست (مثنوی، دفتر ششم) درنده‌خویی حیوانات وحشی از ذات و طبیعت آنهاست…

سخت‌تر شد بندِ من از پندِ تو

سخت‌تر شد بندِ من از پندِ تو عشق را نشناخت دانشمندِ تو (مثنوی، دفتر سوم) عاشق پند‌پذیر نیست. هرچه بیشتر عاشق را نصیحت کنیم و…

شور است چو دریا به مَثَل صورتِ تنزیل

شور است چو دریا به مَثَل صورتِ تنزیل تأویل چو لؤلؤست سوی مردمِ دانا (ناصر خسرو) ممکن است برخی نتوانند با آیات قرآن ارتباط برقرار…

عاشقانی که با خبر میرند

عاشقانی که با خبر میرند پیشِ معشوق چون شِکر میرند (دیوان شمس) عاشقان زندگی، مرگ و برانگیخته شدن متفاوتی دارند. به واسطه ی عشق است…

عقل دفترها کند یک سر سیاه

عقل دفترها کند یک سر سیاه عقلِ عقل آفاق دارد پُر ز ماه (مثنوی/دفتر سوم) با استفاده از عقل می توان دفترها سیاه کرد، سطرها…

فعلِ تو وافی‌ست زو کُن مُلتَحَد

فعلِ تو وافی‌ست زو کُن مُلتَحَد که در آید با تو در قعرِ لَحَد (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۵۰) مولانا عقیده دارد افعالی که از…

کز سفرها ماه کیخسرو شود

کز سفرها ماه کیخسرو شود بی سفرها ماه کی خسرو شود؟ (مثنوی، دفتر سوم) معمولا هر انسانی زاویه دید خاصی دارد که به آن خو…

گر آنچه بر سر من می‌رود ز دست فراق

گر آنچه بر سر من می‌رود ز دست فراق علی التّمام فرو خوانم، الحدیثُ یَطول (سعدی، غزلیات) شاید از دو چیز بدون شک نمی‌توان هیچ…

گر ندانی یار را از دَه‌دِلِه

گر ندانی یار را از دَه‌دِلِه از مشامِ فاسد خود کُن گِله (مثنوی، دفتر ششم) مولانا معتقد است اگر آدمی نتواند دوست را از دشمن…

گفت بیزاریم جمله زین حیات

گفت بیزاریم جمله زین حیات کو بود با خلق حی و با حقّ مَوات چون بماند از خَلق گردد او یتیم اُنس حق را قلب…

گوهرِ پاک بباید که شود قابلِ فیض

گوهرِ پاک بباید که شود قابلِ فیض ورنه هر سنگ و گِلی لؤلؤ و مرجان نشود (حافظ) دلِ تاریک و تنگ، روحِ منقبض و پر…

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد (حافظ) عقل نمی‌تواند به‌تنهایی و فقط با تکیه بر خود…

معنی طلب از ظاهرِ تنزیل چو مردم

معنی طلب از ظاهرِ تنزیل چو مردم خرسند مشو همچو خر از قول به آوا (ناصر خسرو) به ظاهر قرآن و معنای سطحی و تحت…

من نمی گویم مرا هدیه دهید

من نمی گویم مرا هدیه دهید بلک گفتم لایق هدیه شوید (مثنوی/دفتر چهارم) خداوند غنی مطلق است، به ما نیاز ندارد؛ اما ما به او…