برنتابد دو سخن، زو هَی کُند

برنتابد دو سخن، زو هَی کُند تابِ یک جرعه ندارد، قَی کُند (مثنوی، دفتر دوم) ما انسان‌ها معمولا هرچه از سال‌های عمرمان بیشتر می‌گذرد، عقاید…

بی دوست، حرام است جهان دیدنِ مشتاق

بی دوست، حرام است جهان دیدنِ مشتاق قندیل بکُش، تا بنشینم به ظُلامی (سعدی) هر آنچه عاشق می بیند، گوش می دهد، می گوید و…

پس دعایِ خشک هِلْ ای‌نیک‌بخت

پس دعایِ خشک هِلْ ای‌نیک‌بخت که فشانْدِ دانه می‌خواهد درخت (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۸۸) به تعبیرِ مولانا دعایِ خشک سودی ندارد و جز لفظ…

تاج کَرَّمناست بر فرقِ سَرَت

تاج کَرَّمناست بر فرقِ سَرَت طوقِ اَعطَیناکَ آویزِ برت (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۷۴) بر سر انسان تاجِ کرامت و بزرگی نهاده شده و گردنبندِ…

تو مِری با مثلِ خود موشان بکُن

تو مِری با مثلِ خود موشان بکُن با شتر مر موش را نَبوَد سُخُن (مثنوی/دفتر دوم) همنشینی، صحبت و رابطه برقرار کردن با کسانی که…

جُوامردا سخن در پرده می‌دار

جُوامردا سخن در پرده می‌دار که با هر دون نشاید گفت اسرار مرا عمری‌ست تا در بندِ آنم که تا با همدمی رمزی برانم نمی‌یابم…

چون از آن اقبال، شیرین شد دهان

چون از آن اقبال، شیرین شد دهان سرد شد بر آدمی مُلکِ جهان (مثنوی، دفتر سوم) معنویّت تنها راه برای نجات از انواع و اقسام…

چون مزاج آدمی گِل‌خوار شد

چون مزاج آدمی گِل‌خوار شد زرد و بدرنگ و سقیم و خوار شد (مثنوی، دفتر سوم) مزاج آدمی گِل‌خوار نیست؛ یعنی آدمی فطرتاً بدی و…

حسرت آن مردگان از مرگ نیست

حسرت آن مردگان از مرگ نیست ز آنسْت کاندر نقش‌ها کردیم ایست (مثنوی، دفتر ششم) مولانا می‌گوید حسرت آدمی هنگام مرگ از این نیست که…

خرم کن و روشن کن این مفرش خاکی را

خرم کن و روشن کن این مفرش خاکی را خورشید دگر بنما این گنبد خضرا را (کلیات شمس) با آرزوی قبولی طاعات و عبادات، عید…

دامن فضلش به کف کُن کوروار

دامن فضلش به کف کُن کوروار قبض اعمی این بُوَد ای شهریار (مثنوی، دفتر سوم) بینای حقیقی خداوند است. تنها اوست که می‌تواند راه را…

دست آن کس که بکردت دست بوس

دست آن کس که بکردت دست بوس وقت خشم آن دست می‌گردد دَبوس (مثنوی، دفتر ششم) آدم‌های متملّق و چاپلوس انسان‌هایی خطرناک هستند. این افراد…

راستی کردند و فرمودند مردان خدای

راستی کردند و فرمودند مردان خدای ای فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش را (سعدی، مواعظ) دیگران را نصیحت کردن و پند دادن شرطی می‌خواهد…

زانو آن دم زن که تعلیمت کنند

زانو آن دم زن که تعلیمت کنند وز چنین زانو زدن بیمت کنند (مثنوی، دفتر اول) در برابر کسی خم شدن، برده‌وار او را تکریم…

سخت خاک‌آلود می‌آید سُخُن

سخت خاک‌آلود می‌آید سُخُن آبْ تیره شد سَرِ چَه بند کُن (مثنوی، دفتر اول) مراقبت از زبان و در واقع آنچه بر آن جاری می‌شود…

شهر پُر دزد است و پُر جامه‌کَنی

شهر پُر دزد است و پُر جامه‌کَنی خواه شحنه باش گو و خواه نی (مثنوی، دفتر چهارم) در جایی که پر از دزد و غارتگر…

عاشقانِ کلّ، نَی عشاقِ جزو

عاشقانِ کلّ، نَی عشاقِ جزو ماندْ از کلّ آنکه شد مشتاقِ جزو (مثنوی، دفتر اول) در این دنیا هر کس به نوعی و طریقی عاشقی…

عقلِ جزوی عقلِ استخراج نیست

عقلِ جزوی عقلِ استخراج نیست جز پذیرایِ فن و محتاج نیست (مثنوی، دفتر چهارم) عقلِ محدودِ انسانی تنها می‌تواند اموری محدود را بفهمد و کشف…

فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست

فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد (حافظ) وادی عشق وادی پر‌ خطری است. فرازها و نشیب‌های فراوان دارد. گاه…

کس به زیر دُمّ خر خاری نهد

کس به زیر دُمّ خر خاری نهد خر نداند دفع آن بر می جهد (مثنوی/دفتر اول) برای حل هر مشکلی باید از راهی مناسب آن…

گدایِ عشق شمر هرچه در جهان طربی است

گدایِ عشق شمر هرچه در جهان طربی است که عشق چون زرِ کآن است و آن مذهب‌ها (مولانا، کلیات شمس) در دنیا انواعِ عیش، عشرت،…

گر نظر در شیشه داری گُم شوی

گر نظر در شیشه داری گُم شوی زانک از شیشه ست اعداد دُوی ور نظر بر نور داری وا رهی از دُوی وَاعداد جسم مُنتَهی…

گفت ایزد یَحمِلُ اَسفارَهُ

گفت ایزد یَحمِلُ اَسفارَهُ بار باشد علم کان نَبوَد ز هو (مثنوی/دفتر اول) علم آموزی چندان دشوار نیست. به هر حال هر فردی که خرده…

گهی صد لشگر انگیزی که خون دوستان ریزی

گهی صد لشگر انگیزی که خون دوستان ریزی گهی در انجمن با شیشه و پیمانه می‌آیی (اقبال لاهوری) یکی از صفات خداوند قهر اوست که…

محسنان مُردند و احسان ها بماند

محسنان مُردند و احسان ها بماند ای خُنک آن را که این مرکَب براند (مثنوی/دفتر چهارم) همه آدمیان روزی از این دنیا می روند. پارسایان…

معانی را زبان چون ناودان است

معانی را زبان چون ناودان است کجا دریا رَوَد در ناودانی (مولانا، غزلیّات) هیچ مفهوم و معنایی با زبان به تمام و کمال قابلِ انتقال…

من نجس زینجا شدم پاک آمدم

من نجس زینجا شدم پاک آمدم بستدم خلعت سوی خاک آمدم (مثنوی/دفتر پنجم) خداوند پاکی مطلق است و انسان نیز به عنوان تجلی تمام و…

می‌نداند عشق سال و ماه را

می‌نداند عشق سال و ماه را دیر و زود و نزد و دُورِ راه را (اقبال لاهوری) برای رسیدن به مقصد، عقل تخته‌بندِ زمان و…

نُوم عالِم از عبادت بِه بود

نُوم عالِم از عبادت بِه بود آنچنان علمی که مُستَنبِه بود (مثنوی/دفتر ششم) خواب عالِم از عبادت جاهل با ارزش تر و در نظام هستی…

هر کرا مُشکِ نصیحت سود نیست

هر کرا مُشکِ نصیحت سود نیست لاجرم با بویِ بَد خوکردنی‌یست (مثنوی، دفتر چهارم) علّت اصلی اصلاح‌ناپذیری برخی انسان‌ها گوش شنوا نداشتن است. فرقی نمی‌کند…

هزلِ من هزل نیست تعلیم‌ است

هزلِ من هزل نیست تعلیم‌ است بیتِ من بیت نیست اقلیم‌ است (سنایی غزنوی) عارفان گاه در آثار خود حکایات و سخنانی گفته‌اند که ظاهراً…

هین پراکنده مگو حجّت بیار

هین پراکنده مگو حجّت بیار تا بِیِک سو گردد این دعوی و کار (مثنوی/دفتر سوم) هر سخنی را می توان گفت و در هر بابی…

یک زیان دفع زیان‌ها می‌شدی

یک زیان دفع زیان‌ها می‌شدی جسم و مال ماست جان‌ها را فدا (مثنوی، دفتر سوم) آنچه انسان گاه از دست می‌دهد جلوی از دست دادن…

ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست

ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست در حضرت کریم تمنا چه حاجت است (حافظ) خداوند از همه حاجات ما باخبر است. با این حال به…

اگر من قصهٔ اندوه گویم

اگر من قصهٔ اندوه گویم برِ دریا و پیشِ کوه گویم شود چون سیل کوه اینجا ز اندوه چو دریا اشک گردد جملهٔ کوه (عطار،…

آنچه منصب می‌کُند با جاهلان

آنچه منصب می‌کُند با جاهلان از فضیحت کِی کُند صد ارسلان؟ (مثنوی، دفتر چهارم) مقام و منصب تنها برای دانایان مناسب است. دانایان وقتی در…

اهل دین را باز دان از اهل کین

اهل دین را باز دان از اهل کین همنشین حق بجو با او نشین (مثنوی/دفتر اول) اهل دین اهل صلح، دوستی، عشق و مدارا هستند….

این حرفِ نشاط‌آور می‌گویم و می‌رقصم

این حرفِ نشاط‌آور می‌گویم و می‌رقصم از عشق دل آساید با این همه بی‌تابی (اقبال لاهوری) اقبالِ لاهوری مسرور از عشق و سرشار از نشاط،…

با سلیمان خو کن ای خفّاشِ رد

با سلیمان خو کن ای خفّاشِ رد تا که در ظلمت نمانی تا ابد (مثنوی، دفتر دوم) در اسلام حضرت سلیمان مظهر حکمت، دانایی، نور…

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود (حافظ) صاحب‌نظران یا کسانی که دلبستگی آنها به ظواهر امور نیست، افرادی…

بو نگه دار و بپرهیز از زُکام

بو نگه دار و بپرهیز از زُکام تن بپوش از باد و بود سرد عام تا نینداید مشامت را ز اثر ای هواشان از زمستان…

پس غذای عاشقان آمد سماع

پس غذای عاشقان آمد سماع که درو باشد خیال اجتماع (مثنوی/دفتر چهارم) شنیدن کلمات و آوازهایی از جانب معشوق یا تجلیات صدای معشوق در قالب…

ترس مویی نیست اندر پیش عشق

ترس مویی نیست اندر پیش عشق جمله قربان اند اندر کیش عشق (مثنوی/دفتر پنجم) عشق و ترس ضد هم هستند. آنجا که عشق هست ترسی…

تو همان کُن که کُند خورشید شرق

تو همان کُن که کُند خورشید شرق با نفاق و حیله و دزدی و زرق (مثنوی، دفتر دوم) بعضی انسان‌ها همچون خورشید هستند که بر…

چشم خاکی را به خاک افتد نظر

چشم خاکی را به خاک افتد نظر بادبین چشمی بود نوعی دگر (مثنوی/دفتر دوم) آنان که چشم ظاهر بین دارند در این دنیا تنها آنچه…

چون تو عاشق نیستی ای نرگدا

چون تو عاشق نیستی ای نرگدا همچو کوهی بی‌خبر داری صَدا (مثنوی، دفتر ششم) علت اصلی اینکه بسیاری از عشق‌ها به شکست می‌انجامد این است…

چون نگه کردم سر من بود پُر از عشق او

چون نگه کردم سر من بود پُر از عشق او من برون از هر دو عالم منظری را یافتم (مولانا، دیوان شمس) یکی از جلوه‌های…

حسرتِ آن مُردگان از مرگ نیست

حسرتِ آن مُردگان از مرگ نیست زآن‌ست کاندر نقش‌ها کردیم ایست (مثنوی، دفتر ششم) اگر بر این باور باشیم که پس از مرگ، از مرگ…

خشکیِ لب هست پیغامی ز آب

خشکیِ لب هست پیغامی ز آب که: به مات آرد یقین این اضطراب (مثنوی، دفتر سوم) کسی که در جستجوی مطلوبی است و آن را…

در تردّد هر که او آشفته است

در تردّد هر که او آشفته است حق به گوش او معمّا گفته است (مثنوی، دفتر اول) تردید و دودلی همیشه نشانه پریشانی و آشفتگی…

دل آینهٔ صورتِ غیب است؛ ولیکن

دل آینهٔ صورتِ غیب است؛ ولیکن شرط است که بر آینه زنگار نباشد (سعدی، غزلیات) دل جایگاهی است که در آنجا امورِ فراحسی ادراک می‌شود….

راه گم کرد او از آن صبح دروغ

راه گم کرد او از آن صبح دروغ چون مگس افتاد اندر دیگ دوغ (مثنوی، دفتر پنجم) گاهی حقیقت در چشم ما وارونه جلوه می‌کند….

زآنکه گرگ ارچه که بس اِستمگری‌ست

زآنکه گرگ ارچه که بس اِستمگری‌ست لیکَش آن فرهنگ و کید و مکر نیست (مثنوی، دفتر ششم) درنده‌خویی حیوانات وحشی از ذات و طبیعت آنهاست…

سخت‌تر شد بندِ من از پندِ تو

سخت‌تر شد بندِ من از پندِ تو عشق را نشناخت دانشمندِ تو (مثنوی، دفتر سوم) عاشق پند‌پذیر نیست. هرچه بیشتر عاشق را نصیحت کنیم و…

شور است چو دریا به مَثَل صورتِ تنزیل

شور است چو دریا به مَثَل صورتِ تنزیل تأویل چو لؤلؤست سوی مردمِ دانا (ناصر خسرو) ممکن است برخی نتوانند با آیات قرآن ارتباط برقرار…

عاشقانی که با خبر میرند

عاشقانی که با خبر میرند پیشِ معشوق چون شِکر میرند (دیوان شمس) عاشقان زندگی، مرگ و برانگیخته شدن متفاوتی دارند. به واسطه ی عشق است…

عقل دفترها کند یک سر سیاه

عقل دفترها کند یک سر سیاه عقلِ عقل آفاق دارد پُر ز ماه (مثنوی/دفتر سوم) با استفاده از عقل می توان دفترها سیاه کرد، سطرها…

فعلِ تو وافی‌ست زو کُن مُلتَحَد

فعلِ تو وافی‌ست زو کُن مُلتَحَد که در آید با تو در قعرِ لَحَد (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۵۰) مولانا عقیده دارد افعالی که از…

کز سفرها ماه کیخسرو شود

کز سفرها ماه کیخسرو شود بی سفرها ماه کی خسرو شود؟ (مثنوی، دفتر سوم) معمولا هر انسانی زاویه دید خاصی دارد که به آن خو…

گر آنچه بر سر من می‌رود ز دست فراق

گر آنچه بر سر من می‌رود ز دست فراق علی التّمام فرو خوانم، الحدیثُ یَطول (سعدی، غزلیات) شاید از دو چیز بدون شک نمی‌توان هیچ…

گر ندانی یار را از دَه‌دِلِه

گر ندانی یار را از دَه‌دِلِه از مشامِ فاسد خود کُن گِله (مثنوی، دفتر ششم) مولانا معتقد است اگر آدمی نتواند دوست را از دشمن…

گفت بیزاریم جمله زین حیات

گفت بیزاریم جمله زین حیات کو بود با خلق حی و با حقّ مَوات چون بماند از خَلق گردد او یتیم اُنس حق را قلب…

گوهرِ پاک بباید که شود قابلِ فیض

گوهرِ پاک بباید که شود قابلِ فیض ورنه هر سنگ و گِلی لؤلؤ و مرجان نشود (حافظ) دلِ تاریک و تنگ، روحِ منقبض و پر…

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد (حافظ) عقل نمی‌تواند به‌تنهایی و فقط با تکیه بر خود…

معنی طلب از ظاهرِ تنزیل چو مردم

معنی طلب از ظاهرِ تنزیل چو مردم خرسند مشو همچو خر از قول به آوا (ناصر خسرو) به ظاهر قرآن و معنای سطحی و تحت…

من نمی گویم مرا هدیه دهید

من نمی گویم مرا هدیه دهید بلک گفتم لایق هدیه شوید (مثنوی/دفتر چهارم) خداوند غنی مطلق است، به ما نیاز ندارد؛ اما ما به او…

میوه ها در فکر دل اوّل بود

میوه ها در فکر دل اوّل بود در عمل ظاهر به آخر می شود (مثنوی/دفتر دوم) صورت یا آنچه ما در دیگران می بینیم اعمالِ…

نونِ ابرو، صادِ چشم و جیمِ گوش

نونِ ابرو، صادِ چشم و جیمِ گوش برنوشتی، فتنهٔ صد عقل و هوش (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۱) توجه به جسم و مشاهدهٔ زیبایی‌ها و…

هر کسی اندازهٔ روشن دلی

هر کسی اندازهٔ روشن دلی غیب را بیند به قدرِ صیقلی هر که صیقل بیش کرد او بیش دید بیشتر آمد بر او صورت پدید…

هزل‌ها گویند در افسانه‌ها

هزل‌ها گویند در افسانه‌ها گنج می‌جو در همهٔ ویرانه‌ها (مثنوی، دفتر سوم) قصّه‌ها ظاهری دارند و باطنی نیز در آن‌ها پنهان است. ظاهرِ قصّه‌ها ممکن…

وا نُما سِرّی ز اسرارت به ما

وا نُما سِرّی ز اسرارت به ما تا ببرّیم از میان زنّارها (مثنوی/دفتر دوم) ما معمولا از نشانه هایی که در اطراف ما وجود دارند…

یک گروه از عشق و قومی بی‌مراد

یک گروه از عشق و قومی بی‌مراد همچنانکه در ره طاعت عباد (مثنوی، دفتر چهارم) عبادت بندگان بر دو نوع است. عده‌ای خداوند را از…

از بهاران کی شود سرسبز سنگ

از بهاران کی شود سرسبز سنگ خاک شو تا گُل نمایی رنگ رنگ (مثنوی/دفتر اول) تواضع کلید اثرگذاری در عالم است. شخصیت متواضع است که…

اگر بَد کُنی چشمِ نیکی مدار

اگر بَد کُنی چشمِ نیکی مدار که هرگز نیارد گَز انگور بار (سعدی، بوستان) پاسخ بدی‌ها و نیکی‌های ما اگر نَه تماماً در این دنیا،…

آنچه نپسندی به خود ای شیخ دین

آنچه نپسندی به خود ای شیخ دین چون پسندی بر برادر؟ ای امین (مثنوی، دفتر ششم) قانون “آنچه بر خود نمی‌پسندی، بر دیگران نیز نپسند”…

اولاً وقت سَحَر زن این سحور

اولاً وقت سَحَر زن این سحور نیمشب نبود گَه این شرّ و شور دیگر آنکه فهم کُن ای بوالهوس که در این خانه درون خود…

ای دریغا رهزنان بنشسته اند

ای دریغا رهزنان بنشسته اند صد گره زیر زبانم بسته اند پای بسته چون رَوَد خوش راهوار بس گران بندی ست این معذور دار (مثنوی/دفتر…

این حکایت گفته شد زیر و زبر

این حکایت گفته شد زیر و زبر همچو فکر عاشقان بی پا و سَر (مثنوی/دفتر اول) مولانا تمثیل ها و حکایاتی را در ضمن اشعارش…

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار که خورَد باده‌ات و سنگ به جام اندازد (حافظ) گاه با کسانی برخورد کرده‌ایم که گویی ناسپاسی در ذات…

بعد از آن هر جا روی مشرق شود

بعد از آن هر جا روی مشرق شود شرق ها بر مغربت عاشق شود (مثنوی/دفتر دوم) اعجاز عشق زنده است، جاری است و برای آن…

بی طمع نشنیده ام از خاص و عام

بی طمع نشنیده ام از خاص و عام من سلامی ای برادر والسّلام (مثنوی/دفتر سوم) در هر سلام و احوالپرسی، تعریف و تمجید، هدیه دادن…

پس غنیمت دار آن توفیق را

پس غنیمت دار آن توفیق را چون بیابی صحبتِ صدّیق را (مثنوی، دفتر چهارم) در دنیایی که بسیاری از مردم از صدق و راستی دور…

ترسم کزین چمن نبری آستین گُل

ترسم کزین چمن نبری آستین گُل کز گلشنش تحمّلِ خاری نمی‌کنی (سنایی غزنوی) هیچ مطلوبی به آسانی، رایگان و بی‌رنج به دست نمی‌آید. اگر خواسته‌ای…

تو یکی تو نیستی ای خوش‌رفیق

تو یکی تو نیستی ای خوش‌رفیق بلکه گردونی و دریای عمیق (مثنوی، دفتر سوم) انسانی که در ظاهر یک است به تعبیرِ مولانا در باطن…

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست که خدمتی بِسِزا برنیامد از دستم (حافظ) کسی که در این دنیا همواره تنها به فکر خود بوده…

چون بخسبم زیر سایهٔ نخل او

چون بخسبم زیر سایهٔ نخل او من شوم شیرین تر از خرما بلی (دیوان شمس) شرق شناس و مولوی پژوه نامدار آلمانی، آن ماری شیمل،…

چونک درد دُنبَلَش آغاز شد

چونک درد دُنبَلَش آغاز شد در نصیحت هر دو گوشش باز شد (مثنوی/دفتر پنجم) اغلب نصیحت کردن تاثیری ندارد. به ندرت می توان افرادی را…

حق ستونِ این جهان را ترس ساخت

حق ستونِ این جهان را ترس ساخت هر یکی از ترس، جان در کار باخت (مثنوی، دفتر ششم) از ستون‌های این دنیا ترس است. خداوند…

خفته را گر فکر گردد هم چو موی

خفته را گر فکر گردد هم چو موی او از آن دقت نیابد راه کوی فکر خفته گر دو تا و گر سه تا ست…

در تن خود بنگر، این اجزای تن

در تن خود بنگر، این اجزای تن از کجاها گِرد آمد در بدن (مثنوی، دفتر ششم) از منابع قابل دسترس برای مطالعه، تامل، رسیدن به…

دزد چون مال کسان را می بَرَد

دزد چون مال کسان را می بَرَد قبض و دلتنگی دلش را می خلد (مثنوی/دفتر سوم) هر کار غیراخلاقی در ضمیر ناخودآگاه احساس ناخوشنودی و…

راویان این را به ظاهر برده‌اند

راویان این را به ظاهر برده‌اند هم بر آن صورت قناعت کرده‌اند (مثنوی، دفتر اول) برای فهم هر موضوعی باید همهٔ جوانب آن را دید….

زبان اگر چه دلیر است و مدعا شیرین

زبان اگر چه دلیر است و مدعا شیرین سخن ز عشق چه گویم جز این که نتوان گفت (اقبال لاهوری، زبور عجم) گرچه زبان قدرتمند…

سرِّ خون و نطفه، حسنِ آدمی است

سرِّ خون و نطفه، حسنِ آدمی است سابقِ هر بیشی‌ای، آخِر کمی است (مثنوی، دفتر دوم) انسان وقتی به دنیا می‌آید سراپا نقص است. ناتوانی…

شِکوه کم کُن از سپهرِ لاجَوَرد

شِکوه کم کُن از سپهرِ لاجَوَرد جز به گِردِ آفتابِ خود مَگَرد (اقبال لاهوری) متأسفانه برخی از ما آدمیان گویی کاری جز شکایت کردن و…

عذر آوردند و گفتند ای امیر

عذر آوردند و گفتند ای امیر کرد ما را دست تقدیرش اسیر (مثنوی/دفتر سوم) تا تقدیر خداوند نباشد هیچ تدبیری کارگشا نیست؛ اما این سخن…

عقل را قربان کن اندر عشق دوست

عقل را قربان کن اندر عشق دوست عقل ها باری از آن سوی است کوست عقل ها آن سو فرستاده عقول مانده این سو که…

فلک به مردمِ نادان دهد زمامِ مراد

فلک به مردمِ نادان دهد زمامِ مراد تو اهلِ فضلی و دانش همین گناهت بس (حافظ) گویی همواره در جامعهٔ بشری این‌گونه است که مردمِ…

کس چه می‌داند ز من جز اندکی؟

کس چه می‌داند ز من جز اندکی؟ از هزاران جُرم و بد فعلم یکی (مثنوی، دفتر پنجم) اینکه هر یک از ما آدمیان در طول…

گر ببینی میل خود سوی سما

گر ببینی میل خود سوی سما پرّ دولت بر گشا همچون هما (مثنوی/دفتر سوم) در فطرت همه آدمیان کشش و میل فطری به سوی خداوند وجود…