تابِ یک جرعه ندارد، قَی کُند
(مثنوی، دفتر دوم)
ما انسانها معمولا هرچه از سالهای عمرمان بیشتر میگذرد، عقاید و باورهایمان نیز محکمتر و غیرقابل انعطافتر میشود.
گویی که صدق و کذب باورها با سن رابطه دارد. درحالیکه هیچ ربط منطقی میان این دو نیست. البته انسان در جوانی نسبت به میانسالی، خامتر و بیتجربهتر است اما این موضوع دیگری است. مولانا بیماری را مثال میزند که نظر طبیب او را خشمگین میکند و تنها نظر خود را صحیح میداند. طبیب میگوید همانطور که جسم تو پیر شده، ذهن و فکر تو نیز دچار پیری شده است. یعنی در واقع همواره به عقاید خود چسبیدهای و نظر مخالف را نمیتوانی بپذیری.
وقتی کسی نمیتواند حتی نظر مخالف را بشنود و خشمگین میشود و هیاهو راه میاندازد، نه تنها نشانه خامی اوست بلکه نشانه تکبّری بیهوده و بیاساس است که گاه به واسطۀ سن بالای اوست. هر جوانی الزاما غلط نمیگوید و هر بزرگسال یا کهنسالی الزاما صحیح سخن نمیگوید.
علی منهاج





