تو فکنده تیرِ فکرت را بعید
(مثنوی، دفتر ششم)
خداوند از رگ گردن به انسان نزدیکتر است. معنای رایج این اصطلاح بر همگان روشن است: خداوند بسیار به انسان نزدیک است؛ آنقدر که گویی رگ گردن اوست.
مسلما منظور از این نزدیکی خداوند به انسان، فیزیکی نیست، چرا که خداوند از جنس ماده و جسم نیست. اگر ما خداوند را از لحاظ فیزیکی به انسان نزدیک بدانیم، گویی فکرمان تنها تا سطح عینیّات و محسوسات فیزیکی و مادی پیشتر رفته است و خداوند را نیز از جنس ماده و جسم دانسته و درک کردهایم.
مولانا نه فقط در این مورد خاص، بلکه در همه موارد و امور ما را به عبور و فرا رفتن از عالم محسوسات فیزیکی و مادی فرا خوانده است. تعبیری که در اینجا و در این باب به کار برده نیز مشمول همین نکتهسنجی و توصیه موشکافانۀ اوست.
مولانا میگوید که خداوند به تو بسیار نزدیک است؛ نه تنها نزدیک، که در خود توست و در واقع فاصلهای نیست.
سخن مولانا تعمیمپذیر است زیرا ما انسانها معمولا و در اغلب اوقات، پاسخ بسیاری از سوالات و مشکلات را نیز در بیرون خود میجوییم. علت این است که خود از خود دوریم و در نتیجه به غلط گمان میکنیم که بسیاری از پاسخها، راهحلها و راهکارها در بیرون وجود ماست.
به تعبیر مولانا تیر فکر را بسیار دور پرتاب کردهایم؛ در حالیکه هدف همانجایی است که ایستادهایم و تنها کافی است که از این امر آگاهی یابیم.
علی منهاج





