قندیل بکُش، تا بنشینم به ظُلامی
(سعدی)
هر آنچه عاشق می بیند، گوش می دهد، می گوید و راجع به آن می اندیشد، بدونِ حسِّ حضورِ معشوق نه رواست و نه حظّی دارد. سعدی می گوید اگر معشوق در کنارم نباشد، ترجیح می دهم در تاریکی بنشینم و همچون نابینایی هیچ نبینم. او حتی فتوا می دهد که دیدنِ عالَم بدونِ حضور یا حسِّ حضورِ معشوق حرام است. آنچه در عاشق، از تماشای عالَم موجبِ لذّت، گشایشِ روح و فرح می شود، وجودِ معشوق در کنارِ اوست. گویی عاشق عالَم و حظِّ حاصل از آن را، از چشم و دلِ معشوق نصیب می برد. اتّحادی که تنها علّتِ حظ بردن از عالَم است.
علی منهاج





