گــرچــه غــرق بحــر عصـیانیم ما
گــرچــه غــرق بحــر عصـیانیم ما آیــهء «لا تقـنــطـــوا» خــوانـیم ما کــن بـه شــایـــان درت ما را قبول حضــرتـــت را گـــر نه شایانیم ما در زمــین…
گــرفــتـارم، گــرفــتــار محـبت
گــرفــتـارم، گــرفــتــار محـبت خــریـــدارم، خــریـــدار مـحبت کشـیـدم مـن ز بهـر یـوسف خود دل و جـان را بــه بــازار محبت چو کوچک تاراندر عشق یوسف بـه…
زندگینامه و اندیشهی نورالله نورزی
زندگینامه و اندیشهی نورالله نورزی نورالله نورزی، شاعر و نویسندهی جوان افغانستان، فرزند امینالله نورزی، در سال ۱۳۸۶ هجری خورشیدی در تایمنیِ کابل چشم…
ای وطن این را بدان که گوهر زیباستی
ای وطن این را بدان که گوهر زیباستی زادگاه شاعران همچو مولاناستی جایگاه مردم فهمیده و داناستی خواستگاه عارف چون خواجه عبدالله ستی سر زمین…
من اسیرِ گشته ام یارا به زندان شما
من اسیرِ گشته ام یارا به زندان شما چاره دیگر نیست جز دستم به دامان شما هر قدر شعری سرایم هر قدر رندی کنم شعر…
زندگی زیبا بود زیبا باید زیستن
زندگی زیبا بوَد زیبا باید زیستن میگذرد ایام، پر معنا باید زیستن آنچه که افکارِ تُست بیرون نباشد از توان پس چرا در عالم رویا…
در صحبت خود هر دم من رندم و هشیارم
در صحبت خود هر دم من رندم و هشیارم آزاده سخن گویم آزاده و سرشارم در شعر شکر اندازم ، خود بی خبر اندازم از…
در بساط من دیگر نماند توان زندگی
در بساط من نماند دیگر توان زندگی خسته ام دیگر ز جور بی امان زندگی هر طرف رفتم نشد پیدا رهِ آرامشی بر سرم بارید…
گر نگاهی سوی من آری، نگارت میشوم
گر نگاهی سوی من آری، نگارت میشوم یا نسیم صبحگاهی بر دیارت میشوم با همان چشمانِ مستت خیره گردی گر به من من فدای چشم…
خداوند بر محمد سروری داد
خداوند بر محمد سروری داد حبیبش کرد و او را رهبری داد کتاب آسمانی نازلش کرد با لفظ اقراء او را عالمش کرد ز نورش…
یادی از وزیر دانا امیر علی شیر نوایی
یادی از وزیر دانا امیر علی شیر نوایی میرنظامالدین علیشیر نوایی (زادهٔ ۸۴۴ ه.ق در هرات – درگذشتهٔ ۹۰۶ ه.ق) شاعر، دانشمند و سیاستمدار…
کتاب موضوعات جهانی آب رونمایی شد
رونمایی کتاب کتاب پژوهشی و ارزشمند “موضوعات جهانی آب” محترم هاشم رائق که توسط نشر سخنور به زیور چاپ آراسته شد، با همکاری افغان اکادمی…
Messenger Of Spring By Qahar Asi
Messenger Of Spring By Qahar Asi You arrived sad, oh messenger of spring! You came with trembling lips and broken feathers, Oh friend, what happened…
Pain Of Separation By Qahar Asi
Pain Of Separation By Qahar Asi You’re gone, wings and feathers broken, and my body burned, The pain of your absence burned me to the…
Pain Land By Qahar Asi
Pain Land By Qahar Asi I have words on lips and pain in my heart I have wet face and sad memory Grief of destruction…
Plant Of My Dreams By Qahar Asi
Plant Of My Dreams By Qahar Asi My heart, when I hear about your return, It becomes youthful, fresh, and chooses a new color, The…
You And I By Qahar Asi
You And I By Qahar Asi You and I are like the grass that grows in the same stream, You and I are part of…
چراغ مسیحا و طبل خراسان؛ پارسی به مثابه فضیلت و آیین
چراغ مسیحا و طبل خراسان؛ پارسی به مثابه فضیلت و آیین قهار عاصی در این چکامه، پارسی را فراتر از یک زبان و آن…
یادی از ملکالشعرا و صوفی نامدار استاد عبدالحق بیتاب
مختصر سوانح مرحوم ملک الشعرا استاد صوفی عبدالحق بیتاب به قلم خودش شکر عمر من به تعلیم و تعلم صرف شد جز به مردن…
یک بستر ریژ
یک بستر ریژ شب که بیرون سرودن، به تو میاندیشم با همه لختی یک زن، به تو میاندیشم در میان همه تنهایی بیپیرهنم خوب هم…
گلبرگ نسترن
گلبرگ نسترن یک شب روم ببینم از دور خویشتن را در مه ترا نوشته تابیده مهر زن را شاید مرا بخوانی از شاخهی درختی در…
شب
شب گم گشتهام میان سیاهی کجای شب هی خسته خسته پرسه زنم در چرای شب بر جستجوی روز کسی میبرد مرا دستم به دست اوست…
درخت
درخت پر دهش است پنجههای درخت زندگی سبز از نمای درخت دست ما گر به شاخه اش نرسد پیش پا است میوههای درخت هیچ پاداش…
چامهیزنانه
چامهیزنانه نمیشود نه نشینم ترا شبانه نسازم نمیشود که نگیرم ترا بهانه نسازم نمیشود که ترا زندگی کنم و نمیرم مگر بهانهی بودن، درین میانه…
چادر
چادر سيه چادر مرا پنهان ندارد نمای رو مرا عريان ندارد چو خورشيدم ز پشت پرده تابم سياهیها نميگردد نقابم نميدارد مرا در پرده پنهان…
دوست
دوست این گونه ترا که دوست دارم، چه شود؟ هر چامه ترا که میسرایم، چه شود؟ هر پهنهی زندگانیام پر از تو اینگونه ترا که…
چسپيده است شبح هراس به تنم
چسپيده است شبح هراس به تنم ميترسند ميترسند پروانه ها از” قرارهاي بيقرار” از رزهاي مكراگين از زمزمهی دوستت دارمها بيا برگرديم جادههاي رفته را…
بنشین! تا که با تو دمی درد دل کنم
بنشین! تا که با تو دمی درد دل کنم از رنج از شکستن، از جنگ و انفجار بشنو که بوی خشم گرفته صدای من از…
جمله هایم چقدر بی معناست
جمله هایم چقدر بی معناست جمله هایم عجیب تب دارند سرشان درد میکند دائم رودی از گریه در عقب دارند حال من، حال مرد بر…
باران غم، بلندی دردی که جاری است
باران غم، بلندی دردی که جاری است این رود اشک زمزمهی بیقراری است دست مرا بدست جدایی سپرد و رفت دنیا نمک نریز! که این…
زندگی ام شبیه یک کابوس
زندگی ام شبیه یک کابوس رنگ وحشت گرفته یک چندیست یاد تو تازه تر شده از قبل تو بگو بین ما چه پیوندیست مثل ایام…
باران غم بلندی دردی که جاری است
باران غم بلندی دردی که جاری است این رود اشک زمزمهی بیقراری است دست مرا به دست جدایی سپرد و رفت دنیا نمک نریز که…
دخترم بغض کرده می گوید مادرم را تو پیر کردی مرد
دخترم بغض کرده می گوید: مادرم را تو پیر کردی مرد کوچ دادی بهار عمرش را، مادرم ماند توی ” فصلی سرد” خندههایش به نزد…
چا قو به دست جانب یک دام میروم
چا قو به دست جانب یک دام میروم تا ریشههای رنج دلت را قلم کنم با انهدام زندگیات نعره میکشم این حجم درد را به…
زنده در گور خفته ای جانم ،سال ها میشود که غمگینی
زنده در گور خفته ای جانم ،سال ها میشود که غمگینی از بلندای شهر خوشبختی، مثل فواره رو به پایینی خود زنی میکنی، خود ازاری،…
فاجعه داد میکشد اینجا
فاجعه داد میکشد اینجا ریشه از خاک میکشد هرروز خستگی در کنار هر کوچه با تو تریاک میکشد هر روز میکٌشی هی فرشتهای در خود…
اگر چه دیدن تو اتفاقی عالی بود
اگر چه دیدن تو اتفاقی عالی بود همیشه جای تو در زندگیم خالی بود تداوم نفسم بی تو مثل دردی بود بهار مسخره بود ابتدای…
یارب چه اقتدار است آن گیسوی رسا را
یارب چه اقتدار است آن گیسوی رسا را کز دست او شنیدم از هر زبان خدا را مطلوب هر که بینی در خورد همت اوست…
وا نسازد سیر گلشن طبع محزون ترا
وا نسازد سیر گلشن طبع محزون ترا گوشهء تنگ است صحرا رقص مجنون ترا رشتهء عشق و ادب بستند قانون ترا نشنود جز گوش کر…
همرهان از پا فتادم دست امدادم دهید
همرهان از پا فتادم دست امدادم دهید یعنی از دامان دشت بیخودی یادم دهید مکتب روشن سوادی تیره کرد ائینه ام ای صفا کیشان رهی…
نگـاه گـرم او چـون سـوی ایـن نـاکـام مـی
نگـاه گـرم او چـون سـوی ایـن نـاکـام مـی افـتــد ز هـیـبـت شعـله سـانم لـرزه در انـدام مـی افـتـد اساس عـزتـت ای خـواجـه نبـود غـیر بی…
شب گشت روز باز بچشم و چراغ ما
شب گشت روز باز بچشم و چراغ ما یعنی که رو نهاد به بهبود داغ ما بودیم با خیال لبش شاد در چمن ازغنچه تنگ…
گه از چین جبین صد موج خجلت در گهر پیچی
گه از چین جبین صد موج خجلت در گهر پیچی گهی از تاب عارض لاله را خون در جگر پیچی به مخموران ز نرگس نشهء…
ز منــظـــوری خـــلـــق فــریــاد هـا
ز منــظـــوری خـــلـــق فــریــاد هـا کـه یک چشم دام است این صاد ها غــرور است اگـر حاصل علم و فن بگـریــنــد طـفــلان بــر اســتـاد هـا…
سر نزد پرتو خورشید به بام دل ما
سر نزد پرتو خورشید به بام دل ما چرخ یک روز نگردید به کام دل ما گرد ذرات کجا دامن خورشید کجا تهمت عشق تو…
دل من یوسف مصر است من یعقوب کنعانش
دل من یوسف مصر است من یعقوب کنعانش زبان و چشم و گوش و بینی و اعضاست اخوانش صباحت شهر مصر و نفس اماره زلیخایش…
ز کوی او نمی آئی چرا دل
ز کوی او نمی آئی چرا دل ز حد بگذشت رسوائی بیا دل بیا ای راحت جان در برش گیر که بسیار است آتش زیر…
در جهـان امـروز دشـوار اسـت بـی فـن زندگی
در جهـان امـروز دشـوار اسـت بـی فـن زندگی گـر نــداری فـن مـدان جــز بــار گردن زندگی ظلـمـت جهلـت شب تـاریـک سـازد دور عـمـر مـی شـود…
خاک اگر گردی دلا در کوی جانان غم مخور
خاک اگر گردی دلا در کوی جانان غم مخور میکنی روزی طواف دور دامان غم مخور همچو یوسف میشوی ایدل زعشق آخر عزیز گر سنین…
بیا ای سنبل از زلفت پریشان دور مجمر هم
بیا ای سنبل از زلفت پریشان دور مجمر هم گره دارد بخاطر غنچه از لعل تو گوهر هم ز مژگانت فغان با صد زبان از…
پر از خون است با یاد لبت امشب ایاغ من
پر از خون است با یاد لبت امشب ایاغ من کجایی ای خیال نرگست چشم و چراغ من بگیرید ای حریفان پنبه از مینا که…
بیا ای دیده ام فرش ره و دل نذر اکرامت
بیا ای دیده ام فرش ره و دل نذر اکرامت تمنا در سجود افتاده پیش پا بهرگامت ندارد چشم بر بخت سکندر والهء رویت بجام…
بهاری عارضش داند خزان باغ تمنا را
بهاری عارضش داند خزان باغ تمنا را شناسد چشم شوخش مردهء آهوی صحرا را خرامان میگذشت آن شوخ دل را زد سر پائی باین رفتار…
یادی از عارف بزرگ الحاج قاری محمد انور بسمل
یادی از عارف باالله، عاشق جمال الله، سخنور بزرگ دوران، فرد فقیر، عارف رموزات عشق و سوز و گداز، گوهر نایاب عصر، مقتدای اهل…
بـرد کفـر از دل بـرونـم داد ایمـانم بیاد
بـرد کفـر از دل بـرونـم داد ایمـانم بیاد داد تا از مـصحف روی تـو قـرآنـم بیاد بیـت معـمـوری شـود دل از نعـیم جنتم چون طواف…
ای ز رویت محفل دلهای محزون را چراغ
ای ز رویت محفل دلهای محزون را چراغ تازه از بوی خوشت طبع پریشان را دماغ عاقلان در حلقهء از زلف پر چینت اسیر بی…
بـدل گـر از گلـی خـاری نـداری
بـدل گـر از گلـی خـاری نـداری ز نخــل زنـدگـی بــاری نــداری ز ســازت نغمـهء دلـکش نخیزد بـه مشکیـن زلـف تاتاری نداری چــو آئینــه نبــینی صــافی…
بدل گر از گلی خاری نداری
بدل گر از گلی خاری نداری ز نخل زندگی باری نداری ز سازت نغمهء دلکش نخیزد به مشکین زلف تاتاری نداری چو آئینه نبینی صافی…
باز خواهـم در جـنـون هـنگامهء بر پا کـنم
باز خواهـم در جـنـون هـنگامهء بر پا کـنم حلقه در چشم غـزالان دامـن صحــرا کـنم با خــرد هــرگـز نگــردد کـس حقیقت آشنا کشـتئ بایـد ز…
آنکه طرح ذات او از نور رحمان ریختند
آنکه طرح ذات او از نور رحمان ریختند ریختـند امـا نمـیدانم چـه عنــوان ریختــند از ازل در هر صفت باقیست با ذوق دگر تا ابد…
ای جبینت صفحهء آیینه عرفان ما
ای جبینت صفحهء آیینه عرفان ما بیت ابروی تو حسن مطلع دیوان ما گر وجود عالم آرایت نباشد در میان نیست در مکتوب هستی جز…
آنکه طرح ذات او از نور رحمن ریختند
آنکه طرح ذات او از نور رحمن ریختند ریختند اما نمیدانم چه عنوان ریختند از ازل در هر صفت باقیست با ذوق دگر تا ابد…
ای جبینت صفحه آیینه عرفان ما
ای جبینت صفحه آیینه عرفان ما بیت ابروی تو حسن مطلع دیوان ما گر وجود عالم آرایت نباشد در میان نیست در مکتوب هستی جز…
ای براهت باز چشم انتظار آیینه را
ای براهت باز چشم انتظار آیینه را جلوهء فرما که رفت از دست کار آیینه را حال دل چون است یارب در خم چوگان او…
یادی از شاعر صاحب دل زنده یاد استاد گل آقا بیرنگ
یادی از شاعر صاحب دل زنده یاد استاد گل آقا بیرنگ یکی از فرزانگان شیرین کلام ، صاحب دل و سخنور فرهنگسرای غنی سرزمین…
کسی شبیه تو، دیگر تکرار نخواهد شد
کسی شبیه تو، دیگر تکرار نخواهد شد رفتی و هیچکس نفهمید من چهقدر از آن روز کمرنگتر شدم. دیگر کسی در چایِ…
چشمِ من راهِ تو را هر شب چراغان میکند
چشمِ من راهِ تو را هر شب چراغان میکند دل به نامت عاقبت با عشق پیمان میکند رفتهی جان کوچهها بعد از تو بیمعنا…
من و ساقی
من و ساقی در دلِ شب، میان کوچههای خاموشِ خیال، من و ساقی، با جامهایی از اشک و آتش، بر سفرهی بیکرانِ انتظار نشستیم….
زندگینامه خواجه محمد سلیمان صدیقی
زندگینامه خواجه محمد سلیمان صدیقی خواجه محمد سلیمان «صدیقی» فرزند خواجه محمد اسماعیل، متولد هژدهم برج حوت سال۱۳۸۱ هـ.ش میباشد. سکونت اصلی نامبرده ناحیهٔ اول…
یادی از شادروان مولانا خال محمد خسته
یادی از شادروان مولانا خال محمد خسته مولانا خال محمد خسته یکی از صاحبدلان، هنرمندان و ادیبان و نویسندهگان افغانستان فرزند ملا رستم بیک…
بدون آنکه صبح شود راز ما شکست
بدون آنکه صبح شود راز ما شکست سرما به دور رفت و شعله ها ز در گذشت آفاق ناپدید’ به دل ابهام و وهم دوست…
صوفی عشقری شاعری که یک سده صداست – خالده فروغ
صوفی عشقری شاعری که یک سده صداست – خالده فروغ صوفی غلام نبی عشقری که از شاعران شهیر سرزمین ماست، در سال یک هزار…
بوسۀ یار
بوسۀ یار افسوس که یار یار دارد دل بُرد ز من فرار دارد شمع رخ او به دلبریها پروانه بیشمار دارد وان نرگس چشم…
نجات خاطره – داستان کوتاه از خالده درویش
نجات خاطره – داستان کوتاه از خالده درویش حدود ده دقیقه می شد که بی وقفه، بر پیاده روی که موازی با جاده و…
عشق وسط جنگ و انقلاب – داستان کوتاه از خشنود خرمی
عشق وسط جنگ و انقلاب – داستان کوتاه از خشنود خرمی من در کابل عاشق شدم، در کابل به سوی او لبخند زدم و…
یادی از ملک الشعراء قاری عبدالله
یادی از ملک الشعراء قاری عبدالله وطــن ای نکــو نامــت افغانســتان هـوايت خوش و منظـرت دلســتان روان بخــش دلهاست بوم و بــرت ســـر الفـــت…
رؤیاهایی ربوده شده – داستان کوتاه از ایشور داس
رؤیاهایی ربوده شده – داستان کوتاه از محترم ایشور داس گاهی سوی ساعتم چشم میدوختم و باری دهلیز خانهٔ مان را. نگران بودم که…
یادی از استاد محمد یوسف آیینه؛ شاعر و نویسندۀ نامدار کشور
یادی از استاد محمد یوسف آیینه؛ شاعر و نویسندۀ نامدار کشور به سلسلۀ نشر خاطرهها و یادنامههای فرهنگی فرزانگانی که از نزدیک شناختهام، اینک…
عهد کردم که دگر غم نخورم شاد شوم
عهد کردم که دگر غم نخورم شاد شوم گرچه ویرانه شدم، باش که آباد شوم عمر ها شد که گرفتار بلا های خودم از سر…
زمین تر شد بهاران یادم آمد
زمین تر شد بهاران یادم آمد به کابل موجِ باران یادم آمد نه راکت، نی مجاهد بود و طالب فضای صلح و ایمان یادم آمد…
دانه دانه انار ریخته است
دانه دانه انار ریخته است روی این سفرهی زمستانی نیستی و کنار خود ماندم باهمین اشک های پنهانی ایستادم کنار آیینه شانه کردم دوباره گیسو…
غرقِ بحرِ حیرت و جویایِ سر تا پایِ تو
غرقِ حیرت غرقِ بحرِ حیرت و جویایِ سر تا پایِ تو قطره یِ میباشم از امواج و از دریایِ تو ماهیِ هستم که در آبست…
گفـــتم کـــه مـــن طبیبِ کـــرونا شوم نشد
طبیبِ کرونا گفـــتم کـــه مـــن طبیبِ کـــرونا شوم نشد گفـــــتم کــــه نـیـز صــاحبِ دنیا شوم نشد دنـــیاست بس عـــزیـز و تـنِ مـن عــزیـز تر گفـــتم…
عــید روزیست کـه با لطــفِ خدا می آید
خانه یِ دل عــید روزیست کـه با لطــفِ خدا می آید بـه حقیقت بـه دلی صدق و صفا می آید خانه یِ دل که پر…
ای شــاهِ جهـان نـامِ تــو شــد وردِ زبانم
شاهِ جهان ای شــاهِ جهـان نـامِ تــو شــد وردِ زبانم بی یــادِ تــو من لحظــه یِ مردودِ زمانم از لطفِ تواست این که بیانم به…
ز طوفانِ جهالت نا خدایی بر نمی خیزد
هوایِ عقل ز طوفانِ جهالت نا خدایی بر نمی خیزد بگردد غرق کشتی وُ وفایی بر نمی خیزد ببندی دل به امیدی بیابی آشنایِ خود…
درین تصویرِ رنگارنگ تاهرکس نظر دارد
صفایِ دل درین تصویرِ رنگارنگ تاهرکس نظر دارد شود دلگیر شاد و مست یا حالِ دگر دارد برو چنگی بزن بر دامنِ مردِ خدا از…
صدپاره شده خیمهیِ ما دوختن آموز
رشتهیِ عجز صدپاره شده خیمهیِ ما دوختن آموز آ وصل بزن پاره ی، نی سوختن آموز با رشته یِ عجز آمده تا رشته بدانی بیچارگی…
عقده با دست که شد باز به دندان نرود
زولانهی رنج عقده با دست که شد باز به دندان نرود رشتهی مهر که شد کَنده به درمان نرود رنج زولانه ی پای است به…
عاشـــــقان مســـتانـــه انــد و اهـلِ ملکِ دیگرند
زندگیِ عاشقان عاشـــــقان مســـتانـــه انــد و اهـلِ ملکِ دیگرند در دلِ شان زخمِ عشق و همچنین خوش باورند زاهــــدان گوینـــد ایشاننـد دور از عقل و…
همیشه حل معما همیشه درگیری
همیشه حل معما همیشه درگیری به باد دادهای خود را… به باد میمیری مرا چه کار به اسطوره و حدیث جهان مرا چه کار به…
روزها گذشت و… مگر راه دورتر شده رفت
روزها گذشت و… مگر راه دورتر شده رفت دل به کوره پخته نشد، ناصبورتر شده رفت آشنایی من و تو دود شد به کام هوا…
کسی آرام در آغوش سرد باد میرقصد
کسی آرام در آغوش سرد باد میرقصد همان که گیسوانش بوی شب میداد میرقصد ببین رسم عجیب عشق را آنقدر شیرین است که حتی پیش…
از این به بعد حال مرا در نظر بگیر
از این به بعد حال مرا در نظر بگیر تنهایی خیال مرا در نظر بگیر وقتی کنار مردهی من گریه میکنی آن چشمهای مال مرا…
لبانت تکه های سرخ یاقوت بدخشانی
لبانت تکه های سرخ یاقوت بدخشانی دو ابرویت دو بیت تازه ازدیوان خاقانی نگاهت شاه بیت شعرمولاناست تا اینجا… به ترکان سمرقند وبخارا نیز می…
با دست و پایم٬ با دل شعلهورِ خاموش
با دست و پایم٬ با دل شعلهورِ خاموش قصد تصرف میکنم با لشکر خاموش شاید تظاهر باشد اینکه عاشقت هستم خالیست از خواب و خیالت…
وقتی که حرفها متفاوت نمی شود
وقتی که حرفها متفاوت نمی شود رنگ صدای ما متفاوت نمی شود امروز چشمهای تو حرفی نمی زنند یعنی که محتوا متفاوت نمی شود هستیم…
گفتی زمان زمانۀ خوبی برای ماست
گفتی زمان زمانۀ خوبی برای ماست این خانه نیز خانۀ خوبی برای ماست یک قاب عکس و خاطره ی از قدیم ها تصویر عاشقانۀ خوبی…
از عشق گفت کارشناس، از نگاه نو
از عشق گفت کارشناس، از نگاه نو از اینکه میرسیم به یک ایستگاه نو هر روز حرفهاش به این ختم میشود: این راه سنگلاخ و…
بی شما هرگز نمی چسبد مرا تحویل سال
بی شما هرگز نمی چسبد مرا تحویل سال فرق دارد با شما و بی شما تحویل سال خواب دیدم پا به روی چشمهایم مانده ای…



















