درین تصویرِ رنگارنگ تاهرکس نظر دارد
شود دلگیر شاد و مست یا حالِ دگر دارد
برو چنگی بزن بر دامنِ مردِ خدا از دل
که نورِ ماهتابش در درون دل اثر دارد
نهالِ حرص را برکن، عزیزم از زمینِ دل
مثالِ تیر نوکِ شاخه زخمی در جگر دارد
نبیند دیدهیِ عاشق بجز معشوقهیِ زیبا
بسوزاند وجودش را، اگر چه او خبر دارد
تو بنشان تخمِ الفت در زمینِ دل بیا بنگر
که زرعِدشمنی بیبرگ میباشد نه بر دارد
تعصب شور میسازد زمین و حاصلِدل را
ندارد خوشهیِ شادی و غمها بیشتر دارد
نبین عیب ای برادر تا هنرهایِ بدست آری
که کارِ عاقـلانِ دهر، هم عیب و هنر دارد
تویی مثلِ صدف درعمقِ بحرِخلقتِ عالم
شناسا شو صدفها را درونِخود گهر دارد
چو نابینا نبیند نعمتِ حق را هر آن فردی
بگو بشنو ز مخلوقش اگر نه گوشِکر دارد
هرآنکس کینه در دل پروَرَد ای یارِ دیرینه
فروزان میکند باکینه آتش چون شرر دارد
نشو غافل انیقِ من اگـــر هشیار یا مستی
مصفا کن وجودت را صفایی تاجِ سر دارد
“عطا محمد انیق اشرفی”
Nov 10, 2018





