صدپاره شده خیمهیِ ما دوختن آموز
آ وصل بزن پاره ی، نی سوختن آموز
با رشته یِ عجز آمده تا رشته بدانی
بیچارگی و زارِیِ خود، از کفن آموز
اینجا چه سرایست که آیند و روند دور؟
ای جانِ من این را برو از جانِ من آموز
عشق است به دل جلوه گر از امر الهی
آیینِ صداقت همه از کوهکن آموز
تا کشت کنی تخمِ غم آلود، غم آید
سیراب نمودن گلی از هر چمن آموز
بنشان گلِ زیبا به زمینِ دلِ هر کس
خوشرنگ شدن شمَّهیِ از یاسمن آموز
چون خوردن آبست انیقم بزنی زخم
مرهم بِنِهادن، تو بیا، هموطن آموز
“انیق” Nov 24, 2018





