در بساط من نماند دیگر توان زندگی
خسته ام دیگر ز جور بی امان زندگی
هر طرف رفتم نشد پیدا رهِ آرامشی
بر سرم بارید پی در پی هوان زندگی
در زمستان دیده یی گل های که خشکیده اند؟
این مثال ماست ای دل در جهان زندگی
پرسیدم من از بزرگان از تجارب های شان
آخرش گویید چه گردد داستان زندگی ؟
بهر من گفتند آنها چون اجل آید ترا
میشود پایان رنج و امتحان زندگی
نورزیا یک مشت خاک و یک کفن باشد نصیب
این حقیقت گشته پایانِ عیان زندگی
نورالله نورزی















