ای ز رویت محفل دلهای محزون را چراغ
تازه از بوی خوشت طبع پریشان را دماغ
عاقلان در حلقهء از زلف پر چینت اسیر
بی خودان را از دو عالم داده سودایت فراغ
زاهدان را در خم محراب ابرویت سجود
میکشان را در کف از گردیدن چشمت ایاغ
زخمی تیر ترا بالین راحت خواب ناز
کشتهء تیغ ترا در خون نشستن سیر باغ
خوشگوار آمد به ذوق داغداران تو درد
دلنشین افتاده پیش دردمندان تو داغ
خود سری (بسمل) دلیل بی تمیزیها بس است
گوش کر نشناسد از آواز بلبل بانگ زاغ
تازه از بوی خوشت طبع پریشان را دماغ
عاقلان در حلقهء از زلف پر چینت اسیر
بی خودان را از دو عالم داده سودایت فراغ
زاهدان را در خم محراب ابرویت سجود
میکشان را در کف از گردیدن چشمت ایاغ
زخمی تیر ترا بالین راحت خواب ناز
کشتهء تیغ ترا در خون نشستن سیر باغ
خوشگوار آمد به ذوق داغداران تو درد
دلنشین افتاده پیش دردمندان تو داغ
خود سری (بسمل) دلیل بی تمیزیها بس است
گوش کر نشناسد از آواز بلبل بانگ زاغ
حضرت بسمل (رح)





