به کابل موجِ باران یادم آمد
نه راکت، نی مجاهد بود و طالب
فضای صلح و ایمان یادم آمد
نه کس مانعِ مکتب رفتن کس
همان پاکیزه دوران یادم آمد
نه تاجک نی هزاره یا که پشتون
بها و قدر انسان یادم آمد
یکی ناگه اجیر اجنبی شد
خیانت بین یاران یادم آمد
یکی گفت از من است این مرز و کشور
فروش خاک ویران یادم آمد
ندانستیم قدر همدگر را
شروعِ جنگ و طوفان یادم آمد
خلاصه بی وطن آواره گشتیم
وطن جانم! وطن جان یادم آمد
بانو کریمه ملزم





