یارب چه اقتدار است آن گیسوی رسا را
کز دست او شنیدم از هر زبان خدا را
مطلوب هر که بینی در خورد همت اوست
کی عنکبوت بخشد قدر مگس هما را
بر خود ز ریش و دستار پیرایه چند بستن
روی خدا ببین شیخ بگذار این ریا را
منعم چو دست داری در کیسهء سخاوت
حیف است جان پسندی در آستین گدا را
پر بی خبر فتادیم از کار و بار عالم
ساقی بگردش آور جام جهان نما را
(بسمل) چو نیست ممکن آئینه صاف کردن
گر جلوهء انتظاری آئینه کن صفا را
کز دست او شنیدم از هر زبان خدا را
مطلوب هر که بینی در خورد همت اوست
کی عنکبوت بخشد قدر مگس هما را
بر خود ز ریش و دستار پیرایه چند بستن
روی خدا ببین شیخ بگذار این ریا را
منعم چو دست داری در کیسهء سخاوت
حیف است جان پسندی در آستین گدا را
پر بی خبر فتادیم از کار و بار عالم
ساقی بگردش آور جام جهان نما را
(بسمل) چو نیست ممکن آئینه صاف کردن
گر جلوهء انتظاری آئینه کن صفا را
حضرت بسمل (رح)





