پر از خون است با یاد لبت امشب ایاغ من

پر از خون است با یاد لبت امشب ایاغ من
کجایی ای خیال نرگست چشم و چراغ من
بگیرید ای حریفان پنبه از مینا که بهبودی
نمی بخشد خدا را مرهم دیگر بداغ من
گرفتم دل ز سیر غنچه و گل گلشن و بلبل
من و زین پس خیال آن لب و کنج فراغ من
تو تا کردی فراموشم زیاد خویش هم رفتم
کسی دیگر کجا گیرد دراین وادی سراغ من
تحمل میتوان از نازنینان هر جفا لیکن
تغافل نیست آن باری که بردارد دماغ من
ز بس جا در سویدا کرده ام شوق گل رویی
بگوش آرد صفیر خوب از بانگ کلاغ من
ز دلتنگی چنان افسرده ام «بسمل» که پنداری
شگفتن نیست در طبع گلشن آتش بداغ من

حضرت بسمل (رح)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *