از اینکه میرسیم به یک ایستگاه نو
هر روز حرفهاش به این ختم میشود:
این راه سنگلاخ و تو و اشتباه نو
هرچند اشتباه بزرگ است، خواهشا
نگذار پیش پای من و عشق راه نو
حالا که شاخ و شاخچهها پر شکوفهاند
“توپک” بدوز مادر من! بر کلاه نو
بنگر که کاوه های دلاور چه می کنند
با مارهای شانهی این پادشاه نو
من خواب دیدهام که همین روزها، غروب
سنجاق میشود به کلاه تو ماه نو
سید حکیم بینش





