جناب حضرت سیدنا الحاج قاری استاد محمد انور بسمل (قدس الله سره العزیز):
ای صـادقــان ایــن تـربـتم آییـنه شد از حُســن آن
در عیـن حـال یابـید از آن بس جلـوه هـای دلستان
اسمم محمد انـور است تاجم ز احمد بر سر است
تا حشر رقصـد در بـرم دل داده ام بـا نـور جـان
از طوف کعبه حاجی ام بـا حفـظ قـرآن قـاری ام
از حاجـی درویـش کامـلـم آن قطـب ارشـاد زمان
با من ز خود بیخود شوید در بحر من ساحل شوید
در اصـل مـن ناظـر شـویـد بـادیـدهء سـربی نشان
تا از فــنـا فـانــی شــدم انـــدر بـقـــا بـاقــی شـدم
در بزم وی سـاقـی شـدم پیمــانــه هــا دارم نهـان
بسمـل ز نـاز او شــدم محــرم بــه راز او شــدم
عــارف بــه ذات او شــدم راه دگــر دارم عـیان
انــدر هـزار سیصـد و هـشتاد دو یک هفده رجب
قبـل از سحـر آمـد بـرم جانـانه جان برد از جهان
تسلیـم دلــبر بیگـمـان ســر تـا بـه پـا فــردم بـدان
از داغ هجرانم چو نی “بیـرنگ” قلـم شد در بیان
حضرت استاد بیرنگ (رح)
در مورد شخصیت این عارف بزرگ سخنان زیادی است ولی بطور خلاصه شمهء از زندگی نامه و سبک ادبی شان را بحضور شما عزیزان تقدیم میدارم:
گرچه حضرت استاد قاری محمد انور بسمل (رح) خود فرموده اند:
کی شناسند پختگان کیف می خام مرا
تا نـنوشند انـدکی ته جرعهء جام مرا
و یا:
نزد دوران باغـم و پیـش قــریـبان مشت خاک
خشکی ایندشت بسمل خوش سرابم کرده است
استاد ادب جناب حضرت الحاج قاری محمد انور «بسمل» پسر ارشد محمد صفر خان در سال ۱۳۰۶ هجری قمر در شهر کابل افغانستان دیده بدنیا گشودند.
در سبک هندی صاحب مکتب خاص و بخصوص میباشند، که هر خوانندهء ادب شناس از مطالعه دیوان آن جناب حقیقت و معنی آن را درک کرده میتوانند.
حضرت قاری عبدالله خان ملک الشعراء (رح) میفرمایند که در حضور حضرت بسمل (رح) به اشعار سبک هندی خصوصآ حضرت بیدل (رح) حق نظر را دیگران ندارند، و اشعار خود بسمل (رح) را خیلی ها می پسندیند حتی در غزلیات خویش از وی تذکر میدادند. چنانچه میفرمایند:
نه تنها خـون قــاری تــیغ بیداد تو میریزد
جهانی بسمل ناز تو گردیده است انور هم
همچنان استادان معاصرش درهرمحفل مقدم ایشان را گرامی داشته اکثرآ پارچه های ادبی خود را بملاحظه شان میرسانیدند. استاد ندیم و دیگر سخنوران از وی پیروی و حتی اشعارش را تضمین میکردند.
پوهاند نسیم «نگهت» در تصنیف دوره های ادبی چنین می نویسد:
سبک هندی را حضرت جامی (رح) بنیان گذاشت و حضرت بیدل (رح) به اوج رسانیدند. استاد بسمل (رح) و استاد مشرقی (رح) فرد شاخص این سبک میباشند. از اینکه نسل جوان تا حال به سبک خاص ایشان آشنایی حاصل نکرده اند همانا این عارف بزرگ اکثر عمر عزیز خود را در بند زندانها و تبعید و دور از اجتماع سپری نموده است. زمامداران عصر علاوه بر اینکه آثار حضرت استاد بسمل (رح) را اجازه نشر ندادند از بین بردند و نابود ساختند.
و صرف در سال ۱۳۴۶ هجری شمسی در حدود پنجاه غزل شان بنام منتخب اشعار استاد محمد انور بسمل (رح) بچاپ رسید و بعدآ در سال ۱۳۶۲ شمسی و بعدآ در سال ۱۳۷۷ دیوان مکمل شان توسط جناب حضرت استاد بیرنگ (رح) یگانه مرید شان به چاپ رسید.
ایشان سیر و سلوک خود را نزد جناب حضرت سید اسحق مشهور به حاجی صاحب درویش (رح) طی کردند وبه مقامات عالیه نایل گردیده اند.
تا این که این عارف بزرگ شب هفده رجب سال ۱۳۸۱هجری قمری بعمر ۷۶ سالگی جهان فانی را وداع گفتند و برفیق اعلی پیوستند و در جوار یکی از صحابهء بزرگ اسلام مشهور به شهید راه کلان متصل پل سوخته کابل بخاک سپرده شدند.
انالله و انا الیه راجعون
و این هم نمونه کلام شان حضور شما تقدیم است:
راست بـر زبــان نـایــد گـفــتــنی کـه من دارم
از نگـه بـسی دور اسـت دیــدنــی که من دارم
باغ بــی خـزان من صحــنهء خــیـــالات است
فـارغ از چـمـــن پـیراست گلشنی که من دارم
جــلوهء کـن و بنـگـــر تــا چـه رنگ می ریزد
دیـدهء نظــر بــاز و پـــر فــنی کــه مــن دارم
خــانــهء دل تــنگــم نــــور داغ بــر چــنـــگـم
نیست چشم بر خـورشـید روزنی که مـن دارم
جـز بـه شــیوهء تسـلــیم گـفــتگو مخواه از من
بــی رگ اسـت چـون مینا گردنی که من دارم
کشــت آدمـیــت را غــــم رســیـده دهــقــــانــم
سر بســر دل چــاک است خرمنی که من دارم
کیســت ذوق منصــورش تا رســد بایــن معنی
بـیــدل از زبــان اوسـت ایـن منی که من دارم
جــام لالــه گــونــم ده سـاقــیا که چون صحرا
بــی تــری نمــی زیـبــد دامـــنی کــه من دارم
جــز لــباس آزادی بـــر قــــدم چســـــان دوزد
همچو سرو بی خار است سوزنی که من دارم
شهـر بیـشـهء عشـقــم پـیــش هــر هــوسـناکی
نیســت جــای آسـایـش مـأمــنی کــه مـن دارم
نیسـتم پـس از مـردن هــم بــدوش کــس باری
زیـر پاســت چــون شمــع مدفتنی که من دارم
زیر تیــغ او «بسمل» رقصی ووجدم ایماست
از جهــان مـاتــم نیسـت مــردنی کــه من دارم





