همرهان از پا فتادم دست امدادم دهید

همرهان از پا فتادم دست امدادم دهید
یعنی از دامان دشت بیخودی یادم دهید
مکتب روشن سوادی تیره کرد ائینه ام
ای صفا کیشان رهی در حیرت آبادم دهید
عجز چون نقش قدم دارد به پا تعمیر من
آه اگر از خاک بردارید و بر بادم دهید
تا بحسن بندگی شاید نگاهی وارسم
در کفم آئینهء از خشت بنیادم دهید
خوش نگاهان کارم از ناز و نیاز آن سو گذشت
با تغافل میتوان اکنون اگر دادم دهید
شور زنجیر علایق ساخت زندان خانه ام
کاش یاران فرصت یک آه آزادم دهید
با گرفتاری سر دارم ز احسان دور نیست
گر درین صحرا سراغ از دام و صیادم دهید
پهلویم از لاغری با بستر دیگر نساخت
خوابگه در سایهء شمشیر جلادم دهید
نالهء (بسمل) بیاد نو گلی بی لطف نیست
میتوان حظ برد اگر گوشی بفریادم دهید

حضرت بسمل (رح)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *