حس می‌کنم با دیگران بیگانه بودن را

حس می‌کنم با دیگران بیگانه بودن را عاقل‌تر از هر عاقلی دیوانه بودن را زندانی این شعله‌های سرد تنهایی باید کمی تمرین کند پروانه بودن…

می‌دوزم از برایت با سوزن خیالی

می‌دوزم از برایت با سوزن خیالی از تار خاطراتم پیراهن خیالی با نوک مژه‌هایم تصویر مبهمت را هی بخیه می‌نمایم بر دامن خیالی با متر…

در دست های کوچکت آباد می شوم

در دست های کوچکت آباد می شوم می خندی و بخاطر تو شاد می شوم یک‌ آسمان شدم که تو نقاشی ام کنی کاغذ پران…

پرده‌ها را بكش و نقش مرا رنگ بزن

پرده‌ها را بكش و نقش مرا رنگ بزن جام را سر بكش و موی مرا چنگ بزن باز در عاشقی و رقص و شراب و…

وقتی برای از تو نوشتن مصمم

وقتی برای از تو نوشتن مصمم يعنی کنار توست که يک کوه محکمم ممنونم از خدا که ترا افريده است* دنياي من که پيش فراوانی…

به جشنوارۀ باران خوش آمدی مریم

به جشنوارۀ باران خوش آمدی مریم بهارِ پیرهنت پُر شکوفه و شبنم شکوهِ عطر نفس‌های منتشرشده ات لبالب از هیجان می‌کند مرا کم کم حضورِ…

گُم گشته درسیاهی ِسرتاسری پری

گُم گشته درسیاهی ِسرتاسری پری زندانی است پشت ِ شب ِ چادری پری درآتش است سرو ِسراپا بهار ِناز درچارفصل ِدودی و خاکستری پری ازچاه…

‏‎هرات ای خطه ٔ پر فیض نامی

‏‎هرات ای خطه ٔ پر فیض نامی ‏‎هرات ای موطن مولای جامی ‏‎نظرگاه و مزار پیر انصار ‏‎گرامی سرزمین یس گرامی ‏‎هراتدای شهر زیبای پر…

فاطمه – داستان کوتاه از خشنود خرمی

  فاطمهداستان کوتاه از خشنود خرمی من و فاطمه هیچ نسبت خونی نداشتیم باهم، فقط همسایه بودیم. خانه‌های ما دورتر از روستا در کنج دره…

از بیخ بته – داستان کوتاه از داکتر اکرم عثمان

  از بیخ بتهداستان کوتاه از داکتر اکرم عثمان «نبی» از بیخ بته بود، هیچکس و کویش را نمی شناخت. حتی خودش . مثل سمارق…

ای چشم‌ها‌یت آیینه‌ی رودخانه‌ها

ای چشم‌ها‌یت آیینه‌ی رودخانه‌ها آغوش تو تداعیِ فصل جوانه‌ها موسیقیِ بهشت خدا هست خنده‌ات ای تازه‌از صدای قشنگ‌ات ترانه‌ها شاید امام عصر غزل در تو…

چون ناگهان‌شعری که در من شکل می‌گیری

چون ناگهان‌شعری که در من شکل می‌گیری با آن‌که دوری، در خیالم زنده‌تصویری با چادر گاج سفیدت، مثل یک گل‌برگ هی می‌درخشی در نگاهم ماهِ…

به جان تو قسم، رنج و غم‌ات را دیدن آسان نیست

به جان تو قسم، رنج و غم‌ات را دیدن آسان نیست تراژیدی تلخِ ماتم‌ات را دیدن آسان نیست هزاران سر مسیحِ دارهای دین و مذهب…

روی آوار ها قدم ننهید

روی آوار ها قدم ننهید زیر آوار زنده جان‌هایند قلب‌های تپنده‌ای دارند بی‌صدا مانده‌اند و تنهایند بی‌صدا مانده‌اند و منتظرند دست خیری نجات‌شان بدهد تن‌شان…

بوی بهار و باران آید به سویم امشب

بوی بهار و باران آید به سویم امشب شعری برای چشمت باید بگویم امشب در پیش پلک‌هایت آیینه‌رو نشینم آیینه‌خو نشینی در پیشِ رویم امشب…

دنیای پر از شادی ازمن شکل می گیرد

دنیای پر از شادی ازمن شکل می گیرد یک آسمان آبادی از من شکل می گیرد روزی که میپوشی لباس سبز و میآیی یک پرچم…

اهل حساب و روزهای خوب و بد بودیم

اهل حساب و روزهای خوب و بد بودیم افتاده در قطبی ترین عرض البلد بودیم مانند دو خط موازی در کنار هم بن بست‌ها را…

دست مرا بگیر که از دست رفته‌ام

دست مرا بگیر که از دست رفته‌ام دست مرا که باز به بن‌بست رفته‌‌ام این جاده را به نقطه‌ی پایان رسانده‌ام این جاده را که…

بوسه‌‌هایت مانده بر جا روی خط گردنم

بوسه‌‌هایت مانده بر جا روی خط گردنم یادهایت رنگ ریزد بر گل پیراهنم با شکوه عشق تو هر جا که بگذارم قدم می‌شکوفد لاله از…

آفتابي که نیست، دلتنگم

آفتابي که نیست، دلتنگم در دل شب بيا قدم بزنيم هر دو دريا شويم سيلابی سخن از انتظار كم بزنيم خسته از نكبت سپيد و…

آه، خوابم گم، خطابم گم، خدایم گم شده

آه، خوابم گم، خطابم گم، خدایم گم شده راه تاریک است پندارم که پایم گم شده نشنود خوشبختی از این بعد فریاد مرا در میان…

دلتنگم و دو چشم تو پیدا نمی‌شود

دلتنگم و دو چشم تو پیدا نمی‌شود مادر! در این غبار دری وا نمی‌شود لبخند من که تلخ ترین معنی غم است در روبروی آیینه…

کوچیده آفتاب دگر، از دیار بلخ

کوچیده آفتاب دگر، از دیار بلخ شد تیره روز ما همه چون روزگار بلخ این چارباغ روضه و صحرای شادیان در سوگ تو نشسته به…

ای یار، مخور غصه‌ی هیچ و هله مَی گیر!

ای یار، مخور غصه‌ی هیچ و هله مَی گیر! کار دو جهان را همه بسپار به تقدیر! دنباله‌ی این وضع نه تا فصل خزان است…

هوا شرجی،خیابان خیس،با کفش کتانی‌ها

هوا شرجی،خیابان خیس،با کفش کتانی‌ها چه آسان زندگـی را می دویدیم از جوانی‌ها چقدر آن روزها سر به هوا در کوچه می‌خواندیم دوتـایی یک غـزل…

بدون حرف، بدون دلیل دلتنگم

بدون حرف، بدون دلیل دلتنگم ببين شکسته‌ترین واژه‌‌ی هر آهنگم دوباره بعد سلام و علیک مثل غروب به محض دیدن یک خنده می‌پرد رنگم و…

دیشب فرشته‌ای به زمین‌آمد

دیشب فرشته‌ای به زمین‌آمد وقت نزول آیه‌ی دیگر بود «اندوه سهم آدمیان باشد» این آیه‌های سوره‌ی آخر بود اندوه، بی‌پناه و پریشان‌حال آواره بود در…

شتاب کن که صدای عبور شعله‌ور است

شتاب کن که صدای عبور شعله‌ور است طنین کوه به کوه غرور شعله‌ور است صدا به هیئت یک باز، غرق پرواز است و آسمان ز…

در جان واژه‌ها جریان داشت

در جان واژه‌ها جریان داشت اویی که استعاره‌ی من بود شعری سیاه‌مست که آن شب در شهوت سروده شدن بود آن شب که دکمه‌های ستاره…

یک سمت دیوار است، یک سمتم دری بسته

یک سمت دیوار است، یک سمتم دری بسته پرواز خواهم کرد با بال و پری بسته سرخوردگی را از خودم، چون اشک، می‌رانم بر روی…

عمری میان خلوت خود بوده دربه‌در

عمری میان خلوت خود بوده دربه‌در از لاک خود نمی‌کند انگار سر بدر مردی‌که سال‌هاست که حال‌اش گرفته است چسپیده چشم‌هاش به سقف و کمر…

کشیده‌است دلم بس‌که انتظار به شانه

کشیده‌است دلم بس‌که انتظار به شانه شده‌ست دیده‌ی من شیشه‌ای غبار به شانه بیا و نیش بزن بر غمِ دمار برآرم چنان که ریخته‌ای حلقه…

همین که بال و پر از آشیان در آوردی

همین که بال و پر از آشیان در آوردی چقدر در پی خود داستان درآوردی: به رقص آمدی و دشتِ دامنت گل کرد لباس از…

به همسایه‌ی سیاسی

به همسایه‌ی سیاسی عزیزِ هم‌نفسم، از چه اضطراب گرفتی چه خُلق و خوی بدی با منِ خراب گرفتی! منی که با همه‌ی روشنیم، مسئله بودم…

خشکیده گلِ خنده به روی لبِ یلدا

خشکیده گلِ خنده به روی لبِ یلدا امسال شده بسته درِ مکتبِ یلدا سرد است همان اشک روانش، چه توان گفت؟ هرچند که بالا زده…

رفتی به چه ناز و چه غروری، به جهنم!

رفتی به چه ناز و چه غروری، به جهنم! من مانده ام و غصه‌ی دوری، به جهنم! دیری‌ست که در تو گم و گورم به…

از بختِ بد اگر قدغن شد حضورها

از بختِ بد اگر قدغن شد حضورها خاکم کنید بر سر راهِ عبورها من زنده ام هنوز، ولی چند هفته ایست صف بسته اند دور…

آقا چرا همیشه بگویم از آنچه نیست!

آقا چرا همیشه بگویم از آنچه نیست! وقتش رسیده دست بشویم از آنچه نیست تا راه پیشِ روی مرا سد کند، بلند کوهی برآمده دمِ…

عزیزِ هم‌نفسم، از چه اضطراب گرفتی

عزیزِ هم‌نفسم، از چه اضطراب گرفتی چه خُلق و خوی بدی با منِ خراب گرفتی! منی که با همه‌ی روشنیم، مسئله بودم تویی که هیچ…

بخت ما بود جنینی که به دنیا نرسید

بخت ما بود جنینی که به دنیا نرسید که بلا پشت بلا دید و به فردا نرسید قایقی ساختم از دفتر عمری که نبود باد…

خانه غم دارد زمانی که تو در آن نیستی

خانه غم دارد زمانی که تو در آن نیستی گور بابای جهانی که تو در آن نیستی قهر کردم با اتاقم چون سرم بد می‌خورد…

هزار بار سرودم، هزار شرمنده

هزار بار سرودم، هزار شرمنده غزل به پیش تو شد بار‌ بار شرمنده برای دیدن من آمدی ز فیض‌آباد به مقدمت گل سرخ مزار شرمنده…

هرگز ندیده کس مرا از درد سر خالی

هرگز ندیده کس مرا از درد سر خالی جای تو تا کی پشت این دیوار و در خالی… کوچه سکوت مطلقی در انزوا دارد تا…

لباس جمع کنی از طناب داخل تشت

لباس جمع کنی از طناب داخل تشت و بعد فکر کنی رو به راه بی‌برگشت   قطار و ساعت آخر، قطار و ساعت هیچ و…

گریه‌هایم در اتاقی در گرفت

گریه‌هایم در اتاقی در گرفت دامنم دور اجاقی در گرفت گفته بودم بگذرم از زندگی زندگی بر روی طاقی در گرفت دست‌هایت تا که بر…

مباد بشکند ای‌رودها غرور شما

مباد بشکند ای‌رودها غرور شما که اين صحيفه شد آغاز با سطور شما شبان تيره‌ی لب تشنه‌گان باديه را شکوه صبح دمان می‌دهد حضور شما…

دلم – که گوش نکردند داستانش را

دلم – که گوش نکردند داستانش را – ستاره‌یی‌ست که گم کرده آسمانش را نه بیم موج نه آوازه‌ی شبیخون بود به منزلی نرسانید آرمانش…

دلم که گوش نکردند داستانش را

دلم که گوش نکردند داستانش را ستاره‌یی‌ست که گم کرده آسمانش را نه بیم موج نه آوازه‌ی شبیخون بود به منزلی نرسانید آرمانش را پر…

ماه من یکدم زمین تا آسمان تغییر کرد

ماه من یکدم زمین تا آسمان تغییر کرد روی بگرفت از من و از عشق مان …. تغییر کرد تا که رد کرد احتمال کوچک…

دل است و نیست نشانی ز دل‌نوازی‌ها

دل است و نیست نشانی ز دل‌نوازی‌ها نه در جماعت بدها، نه در نمازی‌ها به هیچ کشمکشی شاه؛ کیش و مات نشد پیاده کشته شود…

نه تخت می‌طلبم نی به حسرت تاجم

نه تخت می‌طلبم نی به حسرت تاجم پرنده‌ام به هوای بهار محتاجم نه بازگشت نه تسلیم نی فرار نه ترس خوشم که تیر غمت را…

سفر دراز و زمین گرد و آسمان دور است

سفر دراز و زمین گرد و آسمان دور است پرنده گر بپرد زآشیانه مجبور است کجا رود که اسیر شکارچی نشود پرنده‌یی که سراپاش زخم…

قیامت کرده بر پا چشمهای شعله انگیزت

قیامت کرده بر پا چشمهای شعله انگیزت منم اندوهِ تلخِ حاصل از یک«عصرِ پاییزت» همان عصری که جادوی نگاهت کرد مجنونم دلم گم شد میان…

حتی که کوچ کرده ز کلکین‌ات آفتاب

حتی که کوچ کرده ز کلکین‌ات آفتاب تو روشنی‌پرستی و آیین‌ات آفتاب شب تا چه وقت چشم ترا تار می‌کند؟ پیداست از نگاه جهان‌بین‌ات آفتاب…

شب را سفید کرد و سحر را سیاه کرد

شب را سفید کرد و سحر را سیاه کرد سقف آمد و دهانه‌ی در را سیاه کرد انسان بهانه‌های خودش را حساب داشت دستی به…

از دیدن تو، حال انسان‌ها به‌هم خورده

از دیدن تو، حال انسان‌ها به‌هم خورده از رفتنت، امن خیابان‌ها به‌هم خورده تو می‌روی از جای پایت گَرد می‌خیزد پاکیزه‌گی ِ دَور دامان‌ها به‌هم…

شهرِ پر از اشباح وهم‌انگیز جامانده‌ست

شهرِ پر از اشباح وهم‌انگیز جامانده‌ست در من هزاران حمله‌ی چنگیز جامانده‌ست با این‌که رفتی، دور کردم خاطراتت را اما ببین عکس تو روی میز…

قدم به زندگی من، به خانه‌ام بگذار

قدم به زندگی من، به خانه‌ام بگذار به حس و حال قشنگ زنانه‌ام بگذار سری بزن به خیالات بی‌کرانه‌ی من سرِ جنون‌زده‌ات را به شانه‌ام…

رودی که می‌خشکد دگر دریا نخواهد شد

رودی که می‌خشکد دگر دریا نخواهد شد آیینه‌ی که بشکند زیبا نخواهد شد چشمی که با این قطره‌های اشک عادت کرد حتی برای لحظه‌ی تنها…

‍در شعرهایم باد و باران را به رقص آور

‍در شعرهایم باد و باران را به رقص آور پاییز دل‌مرده، زمستان را به رقص آور در سال‌های بی‌بهارِ روزگار من چرخی بزن اندوهِ پنهان…

آسمان یک‌سره جاخورد و زمستان بارید

آسمان یک‌سره جاخورد و زمستان بارید درد پیچید به‌ خود، گریه فراوان بارید زندگی دانه‌ی برفی شد و در کوچه رها بر سر دخترک گیسو‌پریشان…

تو نیستی که ببینی غم جهان مرا

تو نیستی که ببینی غم جهان مرا زمین تنگ و قفس های آسمان مرا من و سکوت غم انگیز سرد این خانه و تو که…

اطاق و آیینه و روسری دور سرم

اطاق و آیینه و روسری دور سرم گرفته حال من از روزگار بی پدرم کنار پنجره و روزهای سر درگم به انتهای خیابان نشسته می…

اندوه نا تمام منی سرزمین من

اندوه نا تمام منی سرزمین من چون داغ لاله‌یی تو به نقش جبین من ای قصه‌ی نهایت دل‌تنگی جهان ای عشق تو ترانه‌ی حبل المتین…

تعبیر کن ستاره‌‌ی دنباله‌دار را

تعبیر کن ستاره‌‌ی دنباله‌دار را در خواب‌های این زن خسته بهار را رودم که در تمام جهان راه می‌رود در من بجوی منظره‌ی آبشار را…

تو نباشی غم دل را به خیابان بدهم

تو نباشی غم دل را به خیابان بدهم بغض چشمان ترم را به زمستان بدهم سبزه ها زرد شد و باغ و درختان مردند کاش…

من یک زن از قبیله‌ی غمگینم‌

من یک زن از قبیله‌ی غمگینم‌ در قلب اضطراب وطن دارم در من زنان قریه جگر خون‌است صد گفته در گلو قدغن دارم شد سال‌ها…

زندگی بمب شده در سر من می‌بارد

زندگی بمب شده در سر من می‌بارد مرگ هم جان مرا می‌برد و می‌آرد خانه زخمی شده اما سر پایش مانده پدرم رفته ولی خاطره‌هایش…

همیشه یک زن غمگین درون زندگی‌مان است

همیشه یک زن غمگین درون زندگی‌مان است کنار چای بعد از ظهر، شعر و دود قلیان است شبیه ماه‌دیوانه؛ در آغوش هم‌ و تنها لبش…

قطار می شوی و کوپه های بی نفرم

قطار می شوی و کوپه های بی نفرم بجز دو ریل شکسته نمانده از سفرم پیاده می شوی از این قطار، اما من – -برای…

اینک بهار از پل پیوند بگذرد

اینک بهار از پل پیوند بگذرد سالی دگر به لطف خداوند بگذرد این‌بار در طلیعه‌ی نوروز فارسی بر شرق یک بهار خوشایند بگذرد یعنی که…

سیصد و شصت و پنج روز غریب با قطاری از این مسیر گذشت

سیصد و شصت و پنج روز غریب با قطاری از این مسیر گذشت سیصد و شصت و پنج صبح و غروب بر سر این چنار…

حلق سرود پاره‌، لبهای خنده در گور

حلق سرود پاره‌، لبهای خنده در گور تنبور و نَی در آتش‌، چنگ و سَرَنده در گور این شهر بی‌تنفّس لَت‌خوردۀ چه قومی است‌؟ یک…

گفتند گُل مرویید، این حکمِ پادشاه است‌

گفتند گُل مرویید، این حکمِ پادشاه است‌ چشم و چراغ بودن‌، روشن‌ترین گناه است‌ حدّ شکوفه تکفیر، حکم بنفشه زنجیر سهم سپیده تبعید، جای ستاره…

تسبیح و فال حافظ و قندان نقره‌کار

تسبیح و فال حافظ و قندان نقره‌کار فرهنگ انگلیسی و دیوان شهریار مُهر امین و پسته‌ی خندان و زعفران‌…» ـ «بگذار تا حقوق بگیرم‌، بزرگوار!»…

این سال بلاخیز، چه پر زلزله طی شد

این سال بلاخیز، چه پر زلزله طی شد طوفان حمل بند نشد، بهمن و دی شد هر لقمه که بلعیده شد از سمت چپ و…

ریخته خشت و چوب بر چشمم

ریخته خشت و چوب بر چشمم کاشکی آسمان شود پیدا زندگی گم شده به قریه‌ی ما کاش یک«زنده جان»شود پیدا زلزله…زلزله… زمین بلعید روستا روستا…

وطنم! دوباره اینک، تو و شانه‌های پامیر

وطنم! دوباره اینک، تو و شانه‌های پامیر بتکان ستاره‌ها را که سحر شود فراگیر بتکان ستاره‌ها را که ستاره‌های این شهر همه یادگار زخمند، همه…

شاه اگر دختری از شهر سمنگان باشد

شاه اگر دختری از شهر سمنگان باشد عشق آواره ترین شاعر یمگان باشد شادیان را چقدر در دل خود جا دادم تا چنین پیش قدمهات…

کجا باشم غمی در بر نباشد

کجا باشم غمی در بر نباشد جهان از رنج و خون‌ پرور نباشد سراپا زندگی لبریز از عشق نشانِ دشمنی دیگر نباشد نه مرزی نه…

من در حصار دردم گریان نشسته‌ ام

من در حصار دردم گریان نشسته‌ ام در انتظار نسخه‌ی درمان نشسته‌ ام بی‌ پای و بی‌ پناه ز دنیا بریده‌ دل در کنج خلوتی…

دل می‌ تپد میانِ خیابان چه می‌ کنی؟

دل می‌ تپد میانِ خیابان چه می‌ کنی؟ ای ماه خسته دور زِ یاران چه می‌ کنی؟ ما مانده‌ ایم و غربت این روزگارِ سرد…

حرف از عقل مسلمانی و ایمان نزنید

حرف از عقل مسلمانی و ایمان نزنید همه حیوان‌ صفتان لاف ز انسان نزنید همه با قتلِ کسان شهره‌ی آفاق شدید اصلِ خود را به…

دلم از بی‌ کسی بیزار یک همدرد می‌ خواهد

دلم از بی‌ کسی بیزار یک همدرد می‌ خواهد نگاهم در شبِ هجران علاجِ درد می‌ خواهد شکستی بال‌ هایم را دگر پرواز از من…

در کوچه‌ های سرد خیالم نمی‌ رسم

در کوچه‌ های سرد خیالم نمی‌ رسم با صد هزار غصه روانم نمی‌ رسم از چشم خویش جز تو ندیدم ولی هنوز در آینه به…

تو را هر شب صدا دارم تو می‌ دانی نمی‌ دانی

تو را هر شب صدا دارم تو می‌ دانی نمی‌ دانی به یادت گریه‌ ها دارم تو می‌ دانی نمی‌ دانی دلِ من بی‌ تو…

اگر گویم حقیقت را تو را بسیار می‌ خواهم

اگر گویم حقیقت را تو را بسیار می‌ خواهم گذَر از خواب‌ هایَم کن تو را بیدار می‌ خواهم مرا گر زندگی باشد مرا گر…

قله ی مرتفعم یک سره زندانم که…

قله ی مرتفعم یک سره زندانم که… فکر کن سرد ترین فصل زمستانم که …. سال ها بر سر من ابر سیاهی افتاد قطره های…

ماهی کوچک دریاچه به تور افتاده

ماهی کوچک دریاچه به تور افتاده در دل مردم یک دهکده شور افتاده چادر آبی گل‌دار تو با باد چه کرد؟ که به رقص آمده…

تو با خیال خودت رفته‌ای به پیشانی

تو با خیال خودت رفته‌ای به پیشانی به کوه خورده سرت، لاجرم نمی‌دانی به ساکنان تنت جاده‌ای نمانده‌است در استخوان تو افتاده‌است ویرانی به قله‌های…

وقتی که می آیی خیابان شکل می گیرد

وقتی که می آیی خیابان شکل می گیرد پهلو به پهلویت درختان شکل می گیرد کابل که باشی ابرها هم عاشقت هستند بارقص موهای تو…

در پای این ترانه بمیرم برای تو

در پای این ترانه بمیرم برای تو باید به این بهانه بمیرم برای تو من پی نبرده ام که معانی عشق چیست؟ بگذار ناشیانه بمیرم…

من زنده‌ام به وعده‌ی دیدار در غروب

من زنده‌ام به وعده‌ی دیدار در غروب با خنده‌ها و قهوه و سیگار در غروب با رقص نور و شُرشُر آب و صدای قو شعر…

جا مانده در میان گره های کور خویش

جا مانده در میان گره های کور خویش چون جاده ای که گم شده بعد از عبور خویش اینجا کسی به داد تو اصلن نمی…

ای تکه جدا شده از قند پارسی

ای تکه جدا شده از قند پارسی ای باشه رها شده از بند پارسی در بی‌کران بی وطنی بال می‌زنی دور است از نگاه تو…

‍برگ‌ها در کیسه‌ی پاییز خالی می‌شود

‍برگ‌ها در کیسه‌ی پاییز خالی می‌شود یک قطار ِ از غزل لبریز خالی می‌شود رفتنت باران، نه تنها سیب‌ها را کشت، که بعد از این…

ليلا مهاجر است كه حرفی نمی زند

ليلا مهاجر است كه حرفی نمی زند آزرده خاطر است كه حرفی نمی زند ليلا نماد غربت اين حال و روز ماست درد معاصر است…

یلدا نه شب که ماه دل آرای کابل است

یلدا نه شب که ماه دل آرای کابل است ماه تمام در دل شب های کابل است از پشت ابر، نه که این برقع سیاه…

هميشه لحظه‌ی تحويل سال می‌گريم

هميشه لحظه‌ی تحويل سال می‌گريم بدون هيچ جواب و سوال می‌گريم تمام شهر پر است از هياهوی شادی ومن كنار دلم بی خيال می‌گريم دلم…

طراوت های بارانی و دریا مادرت مریم

طراوت های بارانی و دریا مادرت مریم هوای نوبهاران می وزد از چادرت مریم گل رنگین کمان را جای گردن بند آوردم خدا زرکوب کرده،…