بتکان ستارهها را که سحر شود فراگیر
بتکان ستارهها را که ستارههای این شهر
همه یادگار زخمند، همه یادگار زنجیر
من و یاد روزگاری که شکوه بلخ و غزنین
شده بود عین مهتاب به درخشش جهانگیر
منم و امید روزی که تو را چنان ببینم
که شوی به سان طاوس به هزار رنگ تصویر
گل و گندم و شقایق بدمد ز دشتهایت
ز بلندِ شانههایت شود آفتاب تکثیر
وطنم مباد روزی که کسی ز غنچههایت
به فراقت اشک ریزد، ز غمت شود گلوگیر
قنبر علی تابش





