ای باشه رها شده از بند پارسی
در بیکران بی وطنی بال میزنی
دور است از نگاه تو لبخند پارسی
پر میزنی به شوق رسیدن به اصل خویش
اما نمیرسی به سمر قند پارسی
بابا به سنگ میزندت هندوکش به چوب
دل بسته ای به کوه دماوند پارسی
مثل تو هیچ کفترِ بی آشیانه نیست
هر دم شهید دره و دربند پارسی
از آن زمان که از بن باغت بریدهاند
دستت نمیرسد به شکرخند پارسی
از بلخ تا بهشت دوشنبه پلی بزن
اُتراق کن به نقطه پیوند پارسی
چون کوههای سر به فلک ایستاده باش
محکم ببند شالِ کمربند پارسی
فکری بحال غربت آئینه نیز کن
کاری برای آهوی در بند پارسی
پرواز کن عقاب کهن، پیر پارسا
بر گردنت شکوهِ گلوبند پارسی
پرواز کن به کوری چشم حسودها
با خود ببر به بنگلهها قند پارسی
با خود ببر به دامن بابا و هندوکش
یک برگ از درخت تنومند پارسی
مشق غزل به سبک دری سهم شعر توست
شیرین بگیر کام خود از قند پارسی
فاضل محجوب





