بخت ما بود جنینی که به دنیا نرسید

بخت ما بود جنینی که به دنیا نرسید
که بلا پشت بلا دید و به فردا نرسید

قایقی ساختم از دفتر عمری که نبود
باد بردش به کناری و به دریا نرسید

تو دعا کن! که دعاها به ثریا برسد
من دعا کردم و هرگز به ثریا نرسید!

جای گُل زلزله رویید و هریوا پژمرد
«زنده‌جان»خاک شد ای خواجه! مسیحا نرسید

بعد از آن هر چه که هم خاک به سر پاشیدم
«نیمه‌جان» شد دلم اما به تسلا نرسید

به مناسبت زلزله هرات

‍محمد باقر قلندری

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *