‍در شعرهایم باد و باران را به رقص آور

‍در شعرهایم باد و باران را به رقص آور
پاییز دل‌مرده، زمستان را به رقص آور

در سال‌های بی‌بهارِ روزگار من
چرخی بزن اندوهِ پنهان را به رقص آور

خاک وطن در خون نشسته، در سیاهی‌ها
دستی بکش این خاک ویران را به رقص آور

آزادگی در چشم‌هایت موج بر پا کرد
ای عشق! زن‌های پریشان را به رقص آور

در گیسوانم پیچ و خم‌های فراوان است
این پیچ و خم‌های فراوان را به رقص آور

دل‌تنگ از آغوش دنیا، خسته از خویشم
لطفی بکن آن صورِ پایان را به رقص آور

مژگان فرامنش

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *