مژگان فرامنش
زندهجان نام دیگرِ مرگ است
زندهجان نام دیگرِ مرگ است زنده بلعیده کودکانش را خشم خاکش هنوز بیدار است تا به خون تر کند جهانش را چشم و گوش جهان…
تو نباشی غم دل را به خیابان بدهم
تو نباشی غم دل را به خیابان بدهم بغض چشمان ترم را به زمستان بدهم سبزه ها زرد شد و باغ و درختان مردند کاش…
تعبیر کن ستارهی دنبالهدار را
تعبیر کن ستارهی دنبالهدار را در خوابهای این زن خسته بهار را رودم که در تمام جهان راه میرود در من بجوی منظرهی آبشار را…
اندوه نا تمام منی سرزمین من
اندوه نا تمام منی سرزمین من چون داغ لالهیی تو به نقش جبین من ای قصهی نهایت دلتنگی جهان ای عشق تو ترانهی حبل المتین…
اطاق و آیینه و روسری دور سرم
اطاق و آیینه و روسری دور سرم گرفته حال من از روزگار بی پدرم کنار پنجره و روزهای سر درگم به انتهای خیابان نشسته می…
تو نیستی که ببینی غم جهان مرا
تو نیستی که ببینی غم جهان مرا زمین تنگ و قفس های آسمان مرا من و سکوت غم انگیز سرد این خانه و تو که…
آسمان یکسره جاخورد و زمستان بارید
آسمان یکسره جاخورد و زمستان بارید درد پیچید به خود، گریه فراوان بارید زندگی دانهی برفی شد و در کوچه رها بر سر دخترک گیسوپریشان…
در شعرهایم باد و باران را به رقص آور
در شعرهایم باد و باران را به رقص آور پاییز دلمرده، زمستان را به رقص آور در سالهای بیبهارِ روزگار من چرخی بزن اندوهِ پنهان…
رودی که میخشکد دگر دریا نخواهد شد
رودی که میخشکد دگر دریا نخواهد شد آیینهی که بشکند زیبا نخواهد شد چشمی که با این قطرههای اشک عادت کرد حتی برای لحظهی تنها…
قدم به زندگی من، به خانهام بگذار
قدم به زندگی من، به خانهام بگذار به حس و حال قشنگ زنانهام بگذار سری بزن به خیالات بیکرانهی من سرِ جنونزدهات را به شانهام…





