میدوزم از برایت با سوزن خیالی
از تار خاطراتم پیراهن خیالی
با نوک مژههایم تصویر مبهمت را
هی بخیه مینمایم بر دامن خیالی
با متر واژههایم اندازه مینمایم
شاید برابر آن با آن تن خیالی
با این بهانه ناگه میافتد از دو سویت
بر دور گردن تو دست من خیالی
خیاط خوب بودم لعنت بر آشنایی
عشقت چه ساخت از من، جز یک زن خیالی
عابده ارغوان
از تار خاطراتم پیراهن خیالی
با نوک مژههایم تصویر مبهمت را
هی بخیه مینمایم بر دامن خیالی
با متر واژههایم اندازه مینمایم
شاید برابر آن با آن تن خیالی
با این بهانه ناگه میافتد از دو سویت
بر دور گردن تو دست من خیالی
خیاط خوب بودم لعنت بر آشنایی
عشقت چه ساخت از من، جز یک زن خیالی
عابده ارغوان





