آقا چرا همیشه بگویم از آنچه نیست!

آقا چرا همیشه بگویم از آنچه نیست!
وقتش رسیده دست بشویم از آنچه نیست

تا راه پیشِ روی مرا سد کند، بلند
کوهی برآمده دمِ رویم از آنچه نیست

عمری‌ست مارِ چندسری چنگِ چنگِ چنگ
پیچیده است گردِ گلویم از آنچه نیست

من: باغبانِ ساده‌‎دل و… آب می‌‎دهند
هر آنچه نیست را لبِ جویم از آنچه نیست

بی‌خود فرار می‌کنم، از خود نمی‌روم
یک شهر حمله‌ور شده سویم از آنچه نیست

باید از این به بعد بجویم هر آنچه هست
باید دوباره بُعد بجویم از آنچه نیست

محمد اکرام بسیم

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *