یادهایت رنگ ریزد بر گل پیراهنم
با شکوه عشق تو هر جا که بگذارم قدم
میشکوفد لاله از لای نفسهای تنم
بی محابا در میان چشمهایت گم شدم
خوش به حالم که برایت دل به دریا میزنم
ابرهای سرخ دارد آسمان سینهام
کشف نو میخواستی از چشمهای روشنم
بسترم را باز غرق آب و آتش کن عزیز!
میشوم پیراهنت جانم زلیخایت منم
از نگاه وحشى مردم گریزم سوی تو
در کنارت تكوتنها صاف و ساده يكزنم
صنم عنبرین





