اگر گویم حقیقت را تو را بسیار می‌ خواهم

اگر گویم حقیقت را تو را بسیار می‌ خواهم
گذَر از خواب‌ هایَم کن تو را بیدار می‌ خواهم

مرا گر زندگی باشد مرا گر جسم و جان باشد
تو را بر جانِ خود ای جان کمی دلدار می‌ خواهم

بیا ای مه، بتاب و رحم کن بر حال بی‌ تابم
بیا پایان بده دردم، تو را غمخوار می‌ خواهم

بیا جانی بده بر من که گردم جان‌ نثارِ تو
تو را با هر نفس، با هر دَمم هر بار می‌ خواهم

اگر گویی برو گم شو رهایم کن برو لعنت
رهایت کی توانم من؟ تو را تکرار می‌ خواهم

گذشت این روز ها بی‌ تو شده هر روز چون یک سال
ز عمرم کم شود اما تو را اسرار می‌ خواهم

بهارم رفت و با من ماند تنها سایه‌ی شب‌ ها
تو را مانند آن روزی پر از گلزار می‌ خواهم

دلم پژمرده بی‌ تو چون خزانی بی‌ نفس بی‌ رنگ
تو را ای روح جان‌ افشان مسیحاوار می‌ خواهم

مسیحا نظری

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *