مسیحا نظری
کجا باشم غمی در بر نباشد
کجا باشم غمی در بر نباشد جهان از رنج و خون پرور نباشد سراپا زندگی لبریز از عشق نشانِ دشمنی دیگر نباشد نه مرزی نه…
اگر گویم حقیقت را تو را بسیار می خواهم
اگر گویم حقیقت را تو را بسیار می خواهم گذَر از خواب هایَم کن تو را بیدار می خواهم مرا گر زندگی باشد مرا گر…
تو را هر شب صدا دارم تو می دانی نمی دانی
تو را هر شب صدا دارم تو می دانی نمی دانی به یادت گریه ها دارم تو می دانی نمی دانی دلِ من بی تو…
در کوچه های سرد خیالم نمی رسم
در کوچه های سرد خیالم نمی رسم با صد هزار غصه روانم نمی رسم از چشم خویش جز تو ندیدم ولی هنوز در آینه به…
دلم از بی کسی بیزار یک همدرد می خواهد
دلم از بی کسی بیزار یک همدرد می خواهد نگاهم در شبِ هجران علاجِ درد می خواهد شکستی بال هایم را دگر پرواز از من…
حرف از عقل مسلمانی و ایمان نزنید
حرف از عقل مسلمانی و ایمان نزنید همه حیوان صفتان لاف ز انسان نزنید همه با قتلِ کسان شهرهی آفاق شدید اصلِ خود را به…
دل می تپد میانِ خیابان چه می کنی؟
دل می تپد میانِ خیابان چه می کنی؟ ای ماه خسته دور زِ یاران چه می کنی؟ ما مانده ایم و غربت این روزگارِ سرد…
من در حصار دردم گریان نشسته ام
من در حصار دردم گریان نشسته ام در انتظار نسخهی درمان نشسته ام بی پای و بی پناه ز دنیا بریده دل در کنج خلوتی…





