قله ی مرتفعم یک سره زندانم که…

قله ی مرتفعم یک سره زندانم که…
فکر کن سرد ترین فصل زمستانم که ….

سال ها بر سر من ابر سیاهی افتاد
قطره های غضب آلوده ی بارانم که….

پی خشکیدن یک دشت فرو می ریزم
قسمت خوب علف های بیابانم که….

تو پیمبر شده یی باز پس از چندین قرن
من همانی که تو میدانی و میدانم که….

کعبه از آمدنت باز شرف می گیرد
من به یمن قدمت باز مسلمانم که….

تو خودت سوره یی از قرآنی اما من
حجر الاسود یک شهر پریشانم که….

صخره ای بودم تو روی دلم پا ماندی
اولین مستمع ساده ی قرآنم که….

مقصود حیدریان

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *