مقصود حیدریان
در پای این ترانه بمیرم برای تو
در پای این ترانه بمیرم برای تو باید به این بهانه بمیرم برای تو من پی نبرده ام که معانی عشق چیست؟ بگذار ناشیانه بمیرم…
وقتی که می آیی خیابان شکل می گیرد
وقتی که می آیی خیابان شکل می گیرد پهلو به پهلویت درختان شکل می گیرد کابل که باشی ابرها هم عاشقت هستند بارقص موهای تو…
تو با خیال خودت رفتهای به پیشانی
تو با خیال خودت رفتهای به پیشانی به کوه خورده سرت، لاجرم نمیدانی به ساکنان تنت جادهای نماندهاست در استخوان تو افتادهاست ویرانی به قلههای…
ماهی کوچک دریاچه به تور افتاده
ماهی کوچک دریاچه به تور افتاده در دل مردم یک دهکده شور افتاده چادر آبی گلدار تو با باد چه کرد؟ که به رقص آمده…
قله ی مرتفعم یک سره زندانم که…
قله ی مرتفعم یک سره زندانم که… فکر کن سرد ترین فصل زمستانم که …. سال ها بر سر من ابر سیاهی افتاد قطره های…





