که اين صحيفه شد آغاز با سطور شما
شبان تيرهی لب تشنهگان باديه را
شکوه صبح دمان میدهد حضور شما
هزار دشت شقايق، هزار چشمه نوش
بشارتیست ز آيندههای دور شما
چه شادمانه به کابوس مرگ میخنديد
دو روی سکه هستیست سوگ و سور شما
شکيب زخمی مرغابيان ساحل را
توان بال عقابان دهد عبور شما
مباد خسته شود دستهای جاریتان
مباد تنگ شود سينهی صبور شما
مباد سايهی ابليس سار و سوسهها
شبی گذر کند از کوچه شعور شما
مباد تيره مردابيان تبيره زند
مباد بشکند ای رودها غرور شما
واصف باختری





