ستارهییست که گم کرده آسمانش را
نه بیم موج نه آوازهی شبیخون بود
به منزلی نرسانید آرمانش را
پر از توهم دشتی شدم که اینگونه
ندیده بود پراکنده آهوانش را
چه آرزوی غریبیست کامِ پیروزی
از آن نبرد که کشتند قهرمانش را
چه اتفاق رقم میخورد که میداند
گدای دهکده را، سرنوشتِ نانش را
سرشته کرده غم تازهای برای درخت
کبوتری که گرفتند آشیانش را
وهاب مجیر





