هوای نوبهاران می وزد از چادرت مریم
گل رنگین کمان را جای گردن بند آوردم
خدا زرکوب کرده، آفتاب انگشترت مریم
شب است و پشت بام خانه می رقصی و می رقصند
عطارد، زهره، پروین و زحل دور سرت مریم
برایت کهکشان راه شیری پای می کوبد
قمر افتاده در چشم سیاه کافرت مریم
زمان از شوق می خندد زمین از عشق می لرزد
گسل آورده ای با سینه های مرمرت مریم
غزل دارد به پایان می رسد اما بگو آخر …
مرا کی می پذیری تا که باشم همسرت مریم ؟
علی بیانی





