من مانده ام و غصهی دوری، به جهنم!
دیریست که در تو گم و گورم به فلاکت
عمریست که در خود گم و گوری، به جهنم!
چون پرچمام و نیمه بر افراشته، اما
چون باد که در حال عبوری، به جهنم!
ای صورتت افروخته! از جنس چه خاکی؟
انسان که چنین نیست، تو حوری به جهنم
تو نانی و من هیزم و تو هیزم و من نان
دَر داده خدا هم چه تنوری به جهنم!!!!*
بگذار خدا با تو مرا دیده بگوید:
این مرد بهشتیست، چهجوری به جهنم…؟
در خانهی دنیا که نشد وصل میسر
با هم برسانیم حضوری به جهنم
* در دادن : آتش زدن
محمد اکرام بسیم





