دیدنت مایۀ وجد است که گلرویی تو
دیدنت مایۀ وجد است که گلرویی تو بودنت باغ نشاط است که خوشبویی تو آسمان مثل گلی می شکفد با پلکت تپش گم شده در…
باز پلکهای خاطرات خوب من
باز پلکهای خاطرات خوب من روی صحن دیدنت دوتار میزنند ازدحام رنج های کوچه کوچه را از مسیر یاد تو کنار میزنند حرفهای بی سبب…
صبرکن تاکه بگذرد این فصل،یک بهار جدید وا برسد
صبرکن تاکه بگذرد این فصل،یک بهار جدید وا برسد یک بهارآفتاب و آب وگیاه، شاید از رحمت خدا برسد گرچه می ترسم آن زمان خورشید…
نه اینکه واژه ام شود، نه آنکه جان فدا کند
نه اینکه واژه ام شود، نه آنکه جان فدا کند فقط مرا در این غزل به وزن خود هجا کند بیاید و اگر که روی…
از چشمهی شب نم زدهای روی خودت را
از چشمهی شب نم زدهای روی خودت را جادوی تو آتش زده گیسوی خودت را از خار دو ابرو گل لب دور نشسته تغییر…
ای بردهها ز خویش بلالی برآورید
ای بردهها ز خویش بلالی برآورید از کارگاه روح کمالی برآورید ای دختران بادیه، ایهمرهان من از هجر سرنوشت وصالی برآورید عاشق شوید و همت…
موجی ترا به ساحلِ دریا خلاصه کرد
موجی ترا به ساحلِ دریا خلاصه کرد چرخی زد و به دامنِ دریا خلاصه کرد آهو شدی و دستِ طبیعت چه با شُکوه بُرده ترا…
جز سر من بر سرِ هرکه… برو بگذار دست
جز سر من بر سرِ هرکه… برو بگذار دست «خواهشن»ایزندگانی از سرم بر دار دست زندگی! آنقدر بگرفتی تو از من تکیهگاه شانهای چون نیست…
چه بگویم که دلم سرد شود دوری را
چه بگویم که دلم سرد شود دوری را ندهد عمر، خدا حالت مجبوری را یار قسمت نشود، فلسفهی چشم چه هست؟ ای خدا قسمت چشمم…
دیار خوب من
دیار خوب من میرهاند میهنم کَی گَرِد دامان ات مرا میکشاند دانه و نان و نمکدانات مرا مَی پرستان را نسازد مست دریا های مَی،…
گریه دل
گریه دل گریه کن ای دل که دردت کم شود بار درد از قلب تو کم شود گریه کن ای دل چرا هستی خموش ورنه…
درد گر با اوست، درمانش تویی
درد گر با اوست، درمانش تویی زیر تیغ گر رفت، درمانش تویی کی امید بندیم به درب دیگران چونکه دردش دادی، درمانش تویی دلگفته های…
درد مادر و فرزند
درد مادر و فرزند روزها درد كشيد، آه نكشيد! درد ناسور کشید، آه نكشيد! چشم به راه بود، اما هيچ نگفت… شب و روز درد…
اینجا به دلم نیست
اینجا به دلم نیست!!! اینجا چه کنم، آ ز وطن خبری نیست پاریس و نیویارک چه کنم، ز کابل خبری نیست سعدی و فردوسی، نه…
خوشا بر نام پاک تو معلم
خوشا بر نام پاک تو معلم خوشا بر عزت وشان تو معلم سخنهایت چه گوهر بود بر ما خوشا بر مقدم پاک تو معلم ز…
بی تو شبم، که تا به ابد در سیاهیام
بی تو شبم، که تا به ابد در سیاهیام یک ماه، نیست در صدد روبهراهیام در خواب، دستهای تو را بوسه میزنم ای آنکه دست…
بگرفته بغل زانوی غم را ثمری نیست
بگرفته بغل زانوی غم را ثمری نیست این شیوه٫شبی پر غم ما را اثری نیست خواهی شکنی درب و ستون قفس تنگ اندیشه بنا کن…
یکباره دست برد و تو را هم کنار زد
یکباره دست برد و تو را هم کنار زد تن را به سمت آب کمی بی گدار زد افتاده بود گوشه ی تنهایی خودش از…
دست از تو شست نام خودش را گذاشت مرگ
دست از تو شست نام خودش را گذاشت مرگ احساس انتقام خودش را گذاشت مرگ پی برده بود زندگی آسان نمی شود در دست خویش…
از درد چند ساله ی تو جنگ گریه کرد
از درد چند ساله ی تو جنگ گریه کرد تاریخ هم به خاطر این ننگ گریه کرد حتی ترانه های هریرود و دایتی جای سرود…
تلفیق جالبیست حجاب سیاه را
تلفیق جالبیست حجاب سیاه را وقتی احاطه می کند آن روی ماه را اینسو نگاه خسته ی مردی به سوی تو از یاد برده است…
حالا که اختیار نگاهم به دست توست
حالا که اختیار نگاهم به دست توست هرجا که پر کشید، گناهم به دست توست من با کبوتران به سراغ تو آمدم بستن و یا…
آغاز بهار است اگر تن بتکاند
آغاز بهار است اگر تن بتکاند در باد برآید سر و گردن بتکاند پیراهن او دشت پر از رقص گل سرخ با دستش اگر گوشهی…
چیست این در چشمه غلطان، ماه، یا ماهی در آب؟
چیست این در چشمه غلطان، ماه، یا ماهی در آب؟ یا نه، افتاده درخشان گوهرشاهی در آب جان گرفته ریگ و سنگ چشمه از شوق…
بچرخ، ثانیهگرد عجول! خوب بچرخ!
بچرخ، ثانیهگرد عجول! خوب بچرخ! شبیه یوزپلنگی، بدو! بکوب! بچرخ! نباش در پی اینکه قطار عمر من است قطار عمر مرا بین چارچوب بچرخ! برای…
از این طرف انار، هم از آن طرف انار
از این طرف انار، هم از آن طرف انار یلدا رسیده پشت درش بسته صف انار یک خیل سرخجامه و خونیندل و خمار آتشبهجان و…
کُشتم نمیدانم خودم را یا ترا در خود
کُشتم نمیدانم خودم را یا ترا در خود سرکوب کردم حس بودن با ترا در خود در ساحل از من دور رفتی، تشنهات بودم حل…
کُشتم نمیدانم، خودم را یا ترا در خود
کُشتم نمیدانم، خودم را یا ترا در خود سرکوب کردم حس بودن با ترا در خود در ساحل از من دور رفتی، تشنهات بودم حل…
کلماتم، کلماتی که «درخت» و «سنگ»اند
کلماتم، کلماتی که «درخت» و «سنگ»اند کلماتی که کمی «خسته» کمی «دلتنگ»اند کلماتم، که فقط «قرص مسکن» خوردند «مذهب» و « فلسفه» و «طایفه» و…
یک عمر شد ناچار در چنگ سفر افتادهام
یک عمر شد ناچار در چنگ سفر افتادهام از بلخم اما چند کشور دورتر افتادهام بودم چناری استوار اکنون ببین که چیستم – یک برگ…
سر به خانه آمده «پا» در خیابان مانده است
«سر» به خانه آمده «پا» در خیابان مانده است نعش ما را دیده عزاییل حیران مانده است کودک از مکتب به گورستان رسیده مستقیم توپک…
رفتی و تنهاییات در هر قـــدم، جا مانده بود
رفتی و تنهاییات در هر قـــدم، جا مانده بود رو به روی من به جای شهر، صحرا مانده بود آفتاب آمد پس از تو نیز،…
روبرویش غروبِ سرخ و غریب
روبرویش غروبِ سرخ و غریب قایقی پَرسه روی گَنگ نزد در کناری نشست سرد و خموش لب به سیگار و چرس و بنگ نزد چندتایی…
رفتن به سوی صحرا، دنبال چیست دریا؟!
رفتن به سوی صحرا، دنبال چیست دریا؟! در پرده های سازت آهنگ کیست دریا؟ باشندگان جنگل، چندیست تشنه هستند از روی مهربانی، قدری بایست دریا…
بلور برفهاى كوه البرز است تنپوشت
بلور برفهاى كوه البرز است تنپوشت كبوترهايم آزادند در زندان آغوشت تنم را آشنا با پیچوخمهای تن خود کن عزیزم گوش شیطان کر، نگو: كردم…
آه،انسان به دست های خودش گور کرده است آرزوها را
آه،انسان به دست های خودش گور کرده است آرزوها را زیر یک تل خاک پوشانده است خاطرات بلند افرا را نه سلامی به عابران داد…
خوب من خود را چه زیبا در دلم جا کرده ای
خوب من خود را چه زیبا در دلم جا کرده ای ماه واری در دل این برکه بلوا کرده ای مشهد و بلخ و بخارا…
خورده پیوند با تو این دل و جان، رگ و هم ریشهها ونام و نشان
خورده پیوند با تو این دل و جان، رگ و هم ریشهها ونام و نشان نسب ما به چشمهها برسد، به گل سرخ و لاله…
خوب من خود را چه زیبا در دلم جا کردهای
خوب من خود را چه زیبا در دلم جا کردهای ماهواری در دل این برکه بلوا کردهای مشهد و بلخ و بخارا را نشاندی گرد…
از مرگهای تازه ما را با خبر کرده
از مرگهای تازه ما را با خبر کرده این کهنه غمها، کام ما را تلختر کرده یک روز در این باغ، بذر داغ میکارد یک…
یادم برای تو به خداوند گم شده
یادم برای تو به خداوند گم شده در شعلهها چو دانهی اسپند گم شده دیریاست شادی از لب این عمر رفتهاست در سیل اشک خانهی…
بر شیشه میزنند فقط سنگ بیشتر
بر شیشه میزنند فقط سنگ بیشتر بر چشم پاک آینهها رنگ بیشتر تا مینشست بر دل یک پنجره غبار هر دست میکشید به او چنگ…
نوروز و فروردین؛ عطر گل و ریحان
نوروز و فروردین؛ عطر گل و ریحان اردیبهشتی شد خاک بهشتیان جمشید و کَیخُسرو روییدهاند از نو چون لالههای سرخ در سینههایمان بلخ برین غرق…
نوجوانم شوخ و سرمست و کمی سر در هوا
نوجوانم شوخ و سرمست و کمی سر در هوا روستایی خفته در ذهنم پر از معشوقهها شب به ذهنم میرسد اندیشههای رنگرنگ صبح اما میکنم…
نانِ سبوس و شیرهی خرما و روی یار
نانِ سبوس و شیرهی خرما و روی یار شیر و عسل، وَ روسریِ سبزِ پینهدار میخک، وَ دارچین و هِل آن چای تازهدَم «قندان نقرهکاری…
تو خود٘ تمامِ منی و من ـ ٱن وجود٘ندارد
تو خود٘ تمامِ منی و من ـ ٱن وجود٘ندارد ـ جهان تویی و بدونت جهان وجود ندارد فریب محض؛ که هفت ٱسمان ستاره و ماهاست…
گل نمیکند بیتو شاخ عشقهپیچانم
گل نمیکند بیتو شاخ عشقهپیچانم ای نشسته در چشم و ای تنیده در جانم چون تنی و در تن نه، در منی و با من…
سلامْ حضرت حافظ! چگونهای خوبی؟
سلامْ حضرت حافظ! چگونهای خوبی؟ چگونه است هوا؟ گرم، سرد، مرطوبی٭ بهشت مثل همینجاست؟ مثل شیراز است؟ بهشت جای قشنگیست، جای مطلوبی؟ و یا که…
بگو تو را چه بخوانم! که در خیال بگنجی
بگو تو را چه بخوانم! که در خیال بگنجی که حال٘ در نظر ٱیی و در محال بگنجی بگو تو را چه بخوانم! که کسر…
سبدِ توت به سر، قَودهی۱گندم به بغل
سبدِ توت به سر، قَودهی۱گندم به بغل شعر حافظ به لب و کوزه پر از شیر و عسل یخنِ خامک۲و ابریشمِ شاهانه و لطف غیر…
تَمِشک مَیخوش و پیراهن سپیدِ کتان
تَمِشک مَیخوش و پیراهن سپیدِ کتان بلوغِ سرخِ انار و شقاوتِ دندان جنونِ حلشدنِ ماه و پیچکِ وحشی بههمتنیدنِ زیبایی و نشاط جهان نخوردهمست؛ چِشِمگُشنه،…
پاهای من دیگر خیابان را نمی فهمند
پاهای من دیگر خیابان را نمی فهمند این سنگ ها موی پریشان را نمی فهمند! خاموش کن تلویزیون را، خانه را، شب را مادر! خبرها…
خواستم مهربان بمانم و خوب، که زنِ زندگیت من باشم
خواستم مهربان بمانم و خوب، که زنِ زندگیت من باشم که بپوشی به روی مرگ مرا، دامن زندگیت من باشم! لقمهی کمتر از دهان تو…
شبیه شعرِ تَری در دهان من هستی
شبیه شعرِ تَری در دهان من هستی و یا بزرگترین استخوان من هستی که ایستادهای و راه میروی در من هميشه تاب و توانم؛ توان…
نوشتم اسم تو را روی موج، سرگردان
نوشتم اسم تو را روی موج، سرگردان که می رود به چنین بیخودی کران به کران برای اینکه تو ماهی نه ماهیِ دریا در…
يك اتفاق ساده ولی ناگهان،تویی
يك اتفاق ساده ولی ناگهان،تویی دردی به عمق خاطرهی استخوان،تویی يك عالم انفجار سرا پا نهان منم آرامش چگونگی شوكران،تويی تاريكم آنچنان كه خودم را…
من زخم دارم،عشق مرهمهای بسیاری
من زخم دارم،عشق مرهمهای بسیاری تودلخوشیداری و همدمهای بسیاری با هیچ کس جز تو نخواهم گفت رازم را هرچند دارم جز تو محرمهای بسیاری در…
برو به پیش نگاهش ببار دیوانه!
برو به پیش نگاهش ببار دیوانه! برو برو که نداری قرار دیوانه! برو بمیر برایش برو همین حالا ترا به اول و آخر چه کار…
جدی نگیر حوصلهام را که سر رسید
جدی نگیر حوصلهام را که سر رسید تقدیر من به دست غم بیپدر رسید من یک درخت زخمی و پیرم که ناگهان در ریشهی تمام…
از این شبنامه خوانی ، روشنی حاصل نخواهد شد
از این شبنامه خوانی ، روشنی حاصل نخواهد شد به جز با آفتاب این کهنه شب ، با طل نخواهد شد میان واژه های مرده…
بیا بپیچ سر اصل ماجرا، انگور
بیا بپیچ سر اصل ماجرا، انگور پرنده باش! بپر شاخه، شاخه تا انگور پرنده باش برو تاک، تاک مستی کن! که تازه میکند این چند…
شراب امشب ما آنچنان که باشد نیست
شراب امشب ما آنچنان که باشد نیست بریز جام دگر را که حال من بد نیست خودش نخواست که یکروز مال من باشد به هیچ…
شده یک وقت زمانی برسد نان باشی
شده یک وقت زمانی برسد نان باشی زیر دندان بشوی گندم بی جان باشی شده یک پنجره باشی که نبندند تو را و فقط دلخوش…
من خسته ی از جهان خویشم
من خسته ی از جهان خویشم گم گشته ی در خزان خویشم یک دوست سراغ من نگیرد گمکشته ز آشیان خویشم در خاطر من دگر…
دلم کبوتر زخمی و بیپر و بالاست
دلم کبوتر زخمی و بیپر و بالاست شبیهِ ماهی افتاده در دل جالاست دلم تپیدنش از حد گذشته، دلتنگم سرم دریغ که در انحصار جنجالاست…
بر روی کاغذ مثل خودکارم در این شبها
بر روی کاغذ مثل خودکارم در این شبها بارانم و بیوقفه میبارم در این شبها چون ایستگاه بی قطار و سرد و بی آواز خواب…
هرگز یقین نداشت؛ ولی شک زیاد داشت
هرگز یقین نداشت؛ ولی شک زیاد داشت دیوانه بود خواهش کوچک زیاد داشت دیوانه بود پشت سرش هر طرف که رفت در دست سنگِ کوچک…
قاب عکسی کهنهام در گنجه…پیدا کن مرا
قاب عکسی کهنهام در گنجه…پیدا کن مرا بر غبار صورتم دستی بکش؛ها کن مرا از تماشا کردن باران که لذت میبری… روبرویم مدتی بنشین،تماشا کن…
خواستم بگریزم اما پای رفتن خوب نیست
خواستم بگریزم اما پای رفتن خوب نیست ارتباط ما دوتا چون دست و دامن خوب نیست میروم هر چند میدانم که در “بَیک سفر” بطری…
زمان اسیر تو، گرم نفسنوازی توست
زمان اسیر تو، گرم نفسنوازی توست زمین، دقیق شوی بخشی از اراضی توست تن تو کشف، زبان، وزن، تازهگی، ایهام تن تو منبع اصلی شعرسازی…
حیاط کوچکتر شد، اتاق مرقد شد
حیاط کوچکتر شد، اتاق مرقد شد تو کیستی که پس از رفتنت چنین بد شد تو هر زمان که از این خانه رد شدی، خانه…
تا همان حدی که رفتن با نرفتن فرق داشت
تا همان حدی که رفتن با نرفتن فرق داشت مشکلت این روزها با مشکلِ من فرق داشت بر خلاف حال جاری، دیدگاه دوستان در خصوص…
آن بوسه چیزی کم ندارد مثلِ این بوسه
آن بوسه چیزی کم ندارد مثلِ این بوسه هر بوسه در ذات خودش شد بهترین بوسه میشد خدا مانند باران بر سرِ آدم از آسمان…
من هم به تو ، ولی تو به من مبتلا تری
من هم به تو ، ولی تو به من مبتلا تری تو با من از تمام جهان آشنا تری بالا بلند ! بین تمام رقیب…
یک بخش من غمگین و بخش دیگرم شاداست
یک بخش من غمگین و بخش دیگرم شاداست یک بخش از من ابر و بخش دیگرم باداست یک قسمتم از کوزهی خیام مینوشد یک قسمتم…
تا شنیدم خبرش را نفسم بند آمد
تا شنیدم خبرش را نفسم بند آمد گریه در چهرهٔ شیطانی لبخند آمد گرگ این قصه هم از بین برادرها بود پدری پیر به پوییدن…
های مردم! چقدر قسمت شاعر، شوم است
های مردم! چقدر قسمت شاعر، شوم است خانه در بلخ، ولی مقبرهام در روم است های مردم! چقدر شربت دوری، تلخ است و سلامی که…
برخیز دیگر فرصت غمگیننشستن نیست!
برخیز دیگر فرصت غمگیننشستن نیست! امکانِ ویران آنسوی کلکیننشستن نیست بهتر که از رویا سر و دوشت سبک باشد این حلقه هم در شأنِ باتمکیننشستن…
اول به چشمان غریبم، آشنا خوردی
اول به چشمان غریبم، آشنا خوردی آخر ولی وقتی خطا خوردی، خطا خوردی سیب سر راه تمام بچهها بودی سر به هوایت بودم، از من…
به پیشگاه شعر مردی اعتراف میکند
به پیشگاه شعر مردی اعتراف میکند دو “پیسه” آدمم همین مرا کفاف میکند به سرنگونیام به قدر سنگ و سایه قانعم حباب اگر شوم مرا…
دو گل سرخ شد از خانه فرارم دادند
دو گل سرخ شد از خانه فرارم دادند چشم بگشای: چه رنگی به بهارم دادند! آب میخواستم و شیشۀ سم آوردند ـ آن چه در…
هر دم اسير لذت رنگ و لعابها
هر دم اسير لذت رنگ و لعابها در صبحدم سياه ترند آفتابها بر روی رودخانهی هستی شناور و.. سرگرم مردنیم همه چون حبابها ما خود…
زیر آوار درد پوسیدم شانههای مرا تکان بدهید
زیر آوار درد پوسیدم شانههای مرا تکان بدهید من مهیای رفتنم اما چند روزی به من زمان بدهید روی خواب و خیال من هر شب…
اگرچه در تن خود قبرهایی بی بدن دارد
اگرچه در تن خود قبرهایی بی بدن دارد خدا را شکر این تن لااقل گور و کفن دارد تن و تن هایِ تنهای زیادی در…
نگاهی به بیدل و داروین در یک نظریۀ علمی و فلسفی
نگاهی به بیدل و داروین در یک نظریۀ علمی و فلسفی چارلز داروین دانشمند انگلیسی، زیستشناس و بنیانگذار نظریۀ تکامل( ۱۸۰۹-۱۸۸۲). خلاصۀ نظریه اش:…
اندیشه و فلسفه عرفان در شعر مولانا جلال الدین محمد بلخی
اندیشه و فلسفه عرفان در شعر مولانا جلال الدین محمد بلخی نفس عارفی،نفس حماسی،عشق شورانگیزی متمایز از هر عشقی؛سرشته در وجود کسی،که از هر سوییش…
چه جان فزاست به عالم نوای آزادی
درود گرم به آنان که گرم پیکارند درین وطن که برزمند برای آزادی *********** چه جان فزاست به عالم نوای آزادی که مرد…
غازی میربچه خان کوهدامنی؛ الگوی وحدت ملی و استقامت در برابر بیگانگان
غازی میربچه خان کوهدامنی؛ الگوی وحدت ملی و استقامت در برابر بیگانگان میر بهاءالدین، ملقب به غازی میربچه خان کوهدامنی، شخصیتی است که در…
میر مسجدی خان و رمزِ پایداری مقاومت مردمی
میر مسجدی خان کوهستانی از برجستهترین رهبران مقاومت در جنگ اول افغان-انگلیس بود که با تکیه بر نفوذ اجتماعی و شناخت دقیق از جغرافیای…
غم سرِ غم می رسد از این در و دیوارها
غم سرِ غم می رسد از این در و دیوارها می شود آدم به تنگ از تنگدستی بارها سفله گان را می برد بالا…
اي روح سرگردان سرگردان سرگردان
اي روح سرگردان سرگردان سرگردان از بلخ تا قونيه، از بهسود تا تهران گاهي ز مقدونيه سوي هند مي آيي گه سوي مصرت مي برند…
سر ریخت شعله،عشق و حذر غیر ممکن است
سر ریخت شعله،عشق و حذر غیر ممکن است باور کن از درِ تو سفر، غیر ممکن است من، با تو زاده گشتهام و رُشد کردهام…
من همین گونه که گشته سپری خوشبختم
من همین گونه که گشته سپری خوشبختم من به این زندگی دربه دری خوشبختم من نسیمم نفس آرای جهان دگران به خوشیهای جهان دگری خوشبختم…
روز تلخم، ظهر تابستانِ کِشت فلفلم
روز تلخم، ظهر تابستانِ کِشت فلفلم شاهماران رگانم خون بنوشند از دلم بند بندم را سگانی در دهان اند و دوان مضحکانه «آسیا یک پیکر…
مرد غریبی در تو آواره است
مرد غریبی در تو آواره است از کودکیها بوده، حالا،هم در جمع گرم دوستانت هست در لحظههای سردِ تنها،هم» آمد، نشست و دست پیش آورد…
میان حس عاشقی کمی خطر اضافه کن
میان حس عاشقی کمی خطر اضافه کن به تلخ کامی دلم بیا شکر اضافه کن اگر که میروی بیا، درون ساک خالیات هوای خواهش مرا…
سر به روی شانهام بگذار با لبخند خود
سر به روی شانهام بگذار با لبخند خود دور کن اندوه را با رشتهٔ پیوند خود بیعت گرم تنت را با تنم تجدید کن تا…
گذر نمیکنی ای دوست از مزار سخی
گذر نمیکنی ای دوست از مزار سخی مگر نبودهای یک روز دوستدار سخی؟! کبوتران به فغان آمدند از دوری چقدر تیره شده بی تو روزگار…
دلم گرفته و همرنگ شام پاییزم
دلم گرفته و همرنگ شام پاییزم نشد سکوت کند گریهی غم انگیزم منم که زرد ترین برگهای عمرم را به زیر پای شما دانهدانه میریزم…
قسمت سبدش را سر اين بام انداخت
قسمت سبدش را سر اين بام انداخت بر دامن سرخم گل بادام انداخت قسمت حركت كرد در آيينه نشست روشن شدم از ماه كه در…











